بارزترین جنبه ی معماری مدارس تاریخی پک پذیرایی ترحیم مشهد این عصر تقارن فوق العاده و سازمان خردمندانه آن میباشد کهاین دو خصوصیت بیشتراز هر چیز مدرسه ها تاریخی این عصر را از عصر ی قبل از آن متمایز می سازد.
در پلان مدرسه ها تاریخی این عصر ، نوع چهار ایوانی موفق بود و در مقیاسی بلندمرتبه خیس از آن چه در سایر ی مرز و بوم های اسلامی اشاعه داشت ساخته شد. مکتب ی غیاثیه خرگرد الگویی میباشد که نماد میدهد به چه شکل عملکردهای متفاوت در مدرسه ها کهن این روزگار میتوانند با یکدیگر تلفیق شوند
درین زمان تأکید نو بر مقیاس به معنای تأکیدی بر اساس با آن بر نماهای فرنگی بود برای مثال از مناره ها جهت معلوم کردن کناره ها استعمال میشد.
همینطور در یک خط قرار دادن ورودی درگاه با قبله، پیشرفت ی محوری یک دست را ضمانت میکرد.
پیرایش متقارن و منطقی حجره های طلاب از سایر خصوصیت های شاخص مدرسه ها این زمان بود.
مدرسه های تاریخی تعالی در عصر ی تیموری معمولاً در شهرهای مهم متمرکز گردیده بودند
سید محسن طباطبائی حکیم
سید محسن طباطبائی حکیم (۱۳۰۶ـ۱۳۹۰ق)، مرجع تاسی شیعهها در قرن ۱۴ هجری قمری، بومی نجف. وی بعداز درگذشت آیتالله بروجردی، از مراجع تبعیت معروف بود. سیدمحسن در راستای رویا رویی با کمونیسم در عراق، عضویت در حزب کمونیست را تحریم کرد و در راستای پیشرفت شغلهای فقاهتی، جماعت العلماء را در نجف شالودهگذاری کرد. حکیم در جوانی و در جریان مبارزه جهانی اولیه، در حمایت از عثمانی، فرماندهی بخشی از عراقیان را بر ذمه داشت. وی تعدادی کتابخانه در یکسری سرزمین فرنگی تأسیس کرد. کتاب مستمسک العروة الوثقی مشهورترین تاثیر پک پذیرایی ترحیم مشهد فقاهتی اوست.
تنی چند از فرزندان سید محسن حکیم، به وسیله حکومت بعث عراق زندانی و کشته شدند. سید محمدباقر حکیم مشهورترین فرزند اوست که در سال ۱۳۸۲ش در انفجار بمب در نجف کشته شد.
معاش
سید محسن حکیم در ۱۳۰۶ق در نجف به دنیا آمد.[۱] پدرش، سید مهدی حکیم، از عالمان نجف بود.[۲] محسن، در شش سالگی پدرش را از دست بخشید.[۳] حکیم، ده پسر و چهار دختر داشت. یوسف، محمدرضا، محمدمهدی، کاظم، محمدباقر، عبدالهادی، عبدالصاحب، علاءالدین، عبدالعزیز، و محمدحسین، پسران وی میباشند.
سالهای نهایی معاش سیدمحسن با حبس خانگی و سختگیری بر حوزه علمیه و شیعه ها عراق و مقاومت او یاور بود؛ بعداز کودتای حسنالبکر، فشارهای حزب بعث بر حکیم بیشتر شد و حزب بعث کارایی میکرد وی تسلیم گردد.[۴] سید محسن حکیم در ۲۷ ربیعالاول، ۱۳۹۰ق[۵]، در ۸۴ سالگی، بر تاثیر بیماری در بغداد درگذشت. پیکر وی از بغداد تا کربلا و بعد از آن تا نجف تشییع شد و در مسجد هندی و در کنار کتابخانهاش، به خاک امانت شد.[۶]
تحصیلات
حکیم از هفت سالگی تلاوت قرآن و تلاوت و تایپ کردن، و از خیر سالگی علم آموزی علم ها فقهی را استارت کرد.[۷] درسهای مقدماتی، مانند ادبیات عرب و منطق و بعضی متن ها اصول فقه (مانند مقررات و معالم) و بعضی متنها فقه (مانند شرایع و لمعه) را نزد برادرش، سید محمود، و دروس مقاطع فراتر را نزد عده ای زیرا درست گو جواهری و درست گو بهبهانی خواند. [۸]
اساتید
حکیم در ۱۳۲۷ق، یادگرفتن دروس خوب حوزه (عصر بیرون) را شروع کرد و نزد محمدکاظم خراسانی، آقا ضیاء عراقی، روحانی علی جواهری، محمدحسین نائینی و ابوتراب خوانسانی، فقه و اصول و رجال را آموخت و به سکو اجتهاد رسید. در خلق و خوی، از سید محمدسعید حبوبی، باقر قاموسی، سید علی حکم کننده طباطبایی، ملا حسینقلی همدانی و روضه خوان علی قمی استفاده نمود.[۹]
شاگردان
حکیم از ۱۳۳۳ق، درس دادن عصر سطح حوزه و از ۱۳۳۷ق، درس دادن زمان بیرون فقه و اصول را استارت کرد و بیشتراز نیم قرن درس دادن کرد. شماری از شاگردان وی عبارتند از:
محمدتقی آل فقید از علمای لبنان (درگذشت ۱۳۷۸ش)
سید اسماعیل صدر فرزند سید حیدر
سید محمدحسین فضل و ادب الله
محمدتقی جعفری
سید محمدعلی حکم کننده طباطبائی
سید محمد سرور واعظ بهسودی
محمدآصف محسنی قندهاری[۱۰]
سید محمدتقی بحرالعلوم
سید محمد موسوی بجنوردی
سید علی حسینی سیستانی
سید جلال الدین آشتیانی
سید هاشم رسولی محلاتی
محمدمهدی شمسالدین
سید حسین مکی عاملی
سید محمدباقر صدر
ناصر مکارم شیرازی
حسین وحید خراسانی
محمدهادی معرفت
سید مصطفی خمینی
محمدجواد مغنیه
سید یوسف حکیم
سید اسدالله مدنی
سید حسن خرسان
سید محمدسعید حکیم
امام موسی صدر
نصرالله شبستری
محمدهادی امینی نجفی
احمد کافی[۱۱]
حسین حقیقت کاشانی
عباسعلی عمید زنجانی
اثر ها علمی
سید محسن حکیم بیش تر از چهل تاثیر از خویش به مکان نهاده که بعضی از آنان تألیف و بعضا گستردن یا این که لبهاند.
مستمسک العروة الوثقی، اولیه گستردن استدلالی بر عروة الوثقی.
حقائق الاصول، تفصیل بر کفایة الاصول.
نهج الفقاهة، گستردن و لبه بر کتاب المکاسب.
منهاج الناسکین، مناسک و احکام تفصیلی حج.
شرحی استدلالی بر تبصرة المتعلمین علامه حلی.
گستردن تشریح الافلاک روضه خوان بهایی در هیئت.
گستردن المختصر النافعِ پژوهشگر حلّی، اول تاثیر فقاهتی حکیم.
المسائل الدینیة.
رسالة فی ارث الزوجة.
منهاج الصالحین، رساله عملیه میباشد و مشمول فتاوای حکیم در ابواب مختلف فقه.[۱۲]
منزلت علمی، شیوه درس دادن
مجلس درس سید حسین بروجردی کنار صحن آستانه مقدسه قم
در اذن اجتهادی که استادش آخوند خراسانی برایش صادر کرده اورا کسی دانسته که به نقط ی اوج اجتهاد مطلق نائل گشته و آحاد مناصبی را که مجتهد مطلق حائز میباشد. (مانند: فتوا دادن و قضاوت) برای وی اثبات و تاسی از اورا بر عموم واجب و مخالفت با اورا حرام پک پذیرایی ترحیم مشهد دانسته میباشد.[۲۷] [یادداشت ۱]
طریق وی در درس دادن دانش اصول، بی آلایش گویی و کوتاه کردن مطالب و اجتناب از مباحث زائد بود. وی همانند علمای سلف مثل روضه خوان اثرگذار، سید مرتضی، روضه خوان طوسی، روضه خوان طبرسی و علامه بحرالعلوم، در علم ها اسلامی دارنده جامعیت بود. در فقه طرز ای استنباطی را به شغل موفقیت. ضمن این، به تتبع و کاوش در اقوال پیشینیان و نظرها قدما در فقه (چه شیعه و چه سنی) می پرداخت.
وی در دانش رجال روشی منحصربهفرد و ابتکاری داشت. سندهای روایات کتاب کافی، تهذیب، استبصار و… را از متنها آن ها غیر وابسته کرده و با تمرکز پژوهش میکرد و این عمل دستآوردهای ارزشمندی بخش پژوهشگران میکرد.
خصوصیتهای فردی و اخلاقی
اخلاص: وی پروردگار را با تک تک وجود اعتقاد و باور کرده بود، هر وقت صحبت از سرویس ها وی به در بین میآمد، میاظهار کرد: «خلص العمل فان الناقد بصیر؛ کار خویش را خالص کن چون بازرس شغل بسیار بیناست.»[۲۸]
شوق واشتیاق به آموزش دانش: وی تا انتها قدمت لحظهای دست از استخراج دانش و معرفت برنداشت. از وی نقل میباشد که: «اینجانب از مطالعات علمی خسته نمی شوم؛ بلکه هرگاه از شغل های دیگر خسته می شوم، با مطالعات علمی خستگی خویش را رفع می کنم.»[۲۹]
سعه صدر: وی در عین اقتدار و توانگری، تملک نفس آرم داده؛ بیمهریهای معارضان خویش را با تفصیل صدر شگفتانگیزی نادیده میگرفت و از لغزشهای آن ها صرف لحاظ میکرد و این خویش یکی دست اندرکاران بسیار اساسی در سازمان یافتن سر گروهی بدون نقص و بلاعزل برای وی بود.[۳۰]
اهتمام به آئین: در واپسین روزهای عمرشان زمانی خبر دادند پرفسور موریس کارشناس قلب، از پاریس برای درمان وی به قم آمده میباشد، وی را به حضور نپذیرفتند و از ملازمان خواستند اتاق را آراسته نمایند و کتفای به وی بدهند تا محاسن خویش را آراسته نماید و زمانی به وی پهنا کردند؛ اشکالی ندارد؛ زیرا اکنون شما خیلی بهتر وجود ندارد؛ گفته بود: «اینجانب امروز پیشوای مسلمین هستم، نباید در مقابل یک بیگانه بهاین درحال حاضر باشم.»[۳۱]
کظم غیظ: آیتالله بروجردی در کارها دنیایی با خویش عهد و پیمان کرده بود، در صورتی عصبانی گردد 1سال کل روزه بگیرد و یک توشه که عصبانی شد، یکسال مجموع (به غیر از روزهای حرام) روزه گرفت.[۳۲]
آرزوی شهیدشدن: آیتالله سید محمد رضا گلپایگانی نقل مینماید: «مرحوم آیتالله بروجردی بسیار اظهار تأسف می کردند، به باعث این که با آماده شدن مسئله شهید شدن، این سود والا را شعور نکردند و به منزلت شهیدشدن نایل نشدند.»[۳۳]
پرنوربینی: مرتضی مطهری میگوید: «یکیاز مزایای پر رنگ آیتالله بروجردی که نماینده طریق فکر پرنور او بود، عشق و علاقهمندی او به تأسیس مدرسه ابتداییها و متوسطههای نو پایین لحاظ سرپرستان متدین بود که علم آموزان را هم دانش بیاموزند و هم آیین. وی دیانت عموم را در بیخبری و بیاطلاعی و بیسوادی کاوش نمی کرد؛ بلکه معتقد بود که در صورتیکه عموم فقید شوند و آئین هم بهطور درست و سنجیده به آن ها آموختن شود؛ هم فقیه خواهند شد و هم متدین. آن پاره ای که اینجانب استحضار دارم، مبالغ متعددی از وجوه و سهم امام را اذن اعطا کرد که صرف تأسیس برخی از متوسطهها خواهد شد.»[۳۴]
مؤمن واقعی:
مرگ معاویه
وقتی که معاویه به بیماری موت در گیر شد، یزید در دمشق عدم وجود. معاویه ضحاک بن قیس و مسلم بن عتبه را فراخواند و وصیت خویش درباره جانشینی یزید و طرز واکنش با مخالفانش مانند امام حسین(ع)، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن قدمت و عبدالرحمان بن ابیدیده نشده را به آنها سپرد.[۱۵] وی در ۱۵ رجب سال ۶۰ق درگذشت[۱۶] و در شام دفن شد. بعد از احاطه عباسیان بر شام، قبر وی نبش شد.[۱۷] امروزه قبری در گورستان باب الصغیر به وی منسوب پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.
نبو
تبارنامه بنیامیه
امیه
عاص ابیالعاص حرب ابیعمرو
سعید عفان حکم ابوسفیان ابیمعیط
عبدالله خالد عثمان مروان حنظله یزید معاویه عتبه امحبیبه عقبه
عبدالعزیز عبدالملک محمد یزید ولید ولید امکلثوم
قدمت یزید سلیمان ولید هشام مروان دوم معاویه
ولید یزید ابراهیم
پیمان سه خلیفه اولیه
یزید بن ابی سفیان در فتح شامات فرماندهی داشته و ابوبکر معاویه را در کنار برادرش ولایت داده بود.[۱۸] بعد از مرگ یزید معاویه در عصر قدمت، به ولایت شام منصوب شد. برخی مورخان از تسامح قدمت نسبت به معاویه اظهار شگفتی کردهاند.[۱۹] حسن بصری میگوید معاویه از به عبارتی مجال قدمت خویش را برای خلافت مهیا می کرد.[۲۰] قدمت مجموع شامات را به معاویه سپرد.[۲۱] معاویه میاعلامکرد: به آفریدگار قسم که وی فقط با منزلتی که نزد قدمت داشت به این شکل بر عموم احاطه یافت.[۲۲] عثمان در قبال اعتراضاتی که نسبت به معاویه می شد میاعلامکرد: چه گونه اورا برکنار کنم در حالیکه قدمت اورا نصب نموده است.[۲۳] در عصر عثمان، شام حیطه امن وی به شمار میآمد. وی قُرّاء کوفه و نیز ابوذر را به آنجا تبعید کرد؛ گرچه معاویه برای مراقبت حالت خویش و دوری از تأثیرگذاری اینان بر عموم، آنانرا از شام بر کنار کرد.[۲۴] شام تربیت گردیده معاویه بود، این امری میباشد که در حین حکومت بنی امیه، در وفاداری بی نقص عموم شام به آنان، پدیدار شد. گفتهاند که سران بنی امیه نزد سفاح شهید شدن دادند که جز بنی امیه اقوامی برای نبی(ص) نمیشناختند.[۲۵]
از معاویه آورده شده که گفته بود: «نحن شجرة نبی الله».[۲۶] وی همینطور با تیتر کاتب وحی و خال المؤمنین کوشید تا شرایط فقهی خویش را تحکیم نماید. وی اشخاصی از راویان حدیث را واداشت تا دهها حدیث در فضیلت وی بسازند و بین عموم اشاعه دهند.[۲۷]
اثرها
از جزایری کتابها و نوشتههای زیادی در علم ها و فوت و فن متعدد به مکان باقیمانده میباشد. همینطور به تشویق پدرش، برشماری از کتابهای دینی و حدیثی لبه یا این که تفصیل نوشته میباشد. شمار تک تک این نوشتهها افزون بر سی تاثیر میباشد.[۳۰] که از مهمترین پک پذیرایی ترحیم مشهد آنان میباشد:
الاجازة الکبیرة
اذن مفصّلی میباشد که سید عبدالله در ۱۱۶۸ق آن را برای چهار بدن از عالمان حویزه، به اسمهای محمد بن کرم الله حویزی، ابراهیم بن خواجه عبدالله حویزی، ابراهیم بن عبدالله حویزی هَمیلی و محمد بن محمد مقیم اصفهانی غروی، نگاشته میباشد.[۳۱]
جزایری درین تاثیر، علاوه بر بیان مشایخ حدیثی و راههای ماجرا آنان، در فصلی غیروابسته به کامل شدن امل الآمل حر عاملی، پرداخته و حال و روز عالمان از ۱۰۹۷ق به آن گاه را گستردن کرده میباشد.[۳۲] او همینطور در فصلی غیر وابسته به تفصیل وضع و بیان اثرها فقید اخباری دارای اسم و رسم، روحانی عبدالله بن با تقوا بحرانی، پرداخته میباشد[۳۳]
الاجازة الکبیرة، به منجر داده ها گرانبهایی که درباره مشایخ حدیث و عالمان اواخر عصر صفوی (حک : ح ۹۰۶ ۱۱۳۵) داراست، محلّ اعتنا عالمان، محدّثان و مورخان قرار گرفته میباشد. این تاثیر همینطور دربردارنده داده ها تاریخی مهمی درباره وضع و اوضاع آن زمان و رده عالمان و طلاب در بین عموم میباشد.[۳۴] الاجازة الکبیرة، در ۱۴۰۹ق با پیشگفتار آیتالله نجفی مرعشی و با بازرسی و تعلیقات محمد سَمامی حائری چاپ گردیده میباشد.
تذکره شوشتر (یا این که فیتاریخ تستر)
از منابع دارای اعتبار به گویش فارسی درباره تاریخ شهر شوشتر و مشتمل بر یک پیشگفتار و ۴۸ فصل میباشد. تألیف کتاب در ۱۱۶۴ق به نقطه نهایی رسیده، البته پس از آن مؤلف برخی اتفاق ها را تا سال ۱۱۶۹ به آن افزوده میباشد. در اوایل کتاب، وجه تسمیه شوشتر ذکر گردیده میباشد.[۳۵]
جزایری در تذکره شوشتر، علاوه بر ذکر شرایط جغرافیایی و آب و هوای شوشتر و نیز کیفیت معیشت همسایه آن ناحیه، به بیان مسائل سیاسی و تاریخی نیز پرداخته میباشد؛ از اینرو، این کتاب در معرفی اواخر قول صفویه و نیز حکومت و وضع و اوضاع مُشَعشَعیان، خانواده فرمانروای عرب در خوزستان (حک : ۸۴۵ -۱۱۵۰)، بسیار با مداقه میباشد.
قسمتهای کتاب: مطالب تذکره شوشتر را میاقتدار به چهار قسمت تقسیم کرد:
بیان اعتقادات افسانهای عموم شوشتر درباره شهرشان؛
تفصیل وضعیت مکانی و جغرافیایی محلهها و مسجدها و زیارتگاه ها، قبور و دیگر جای های مذهبی، معرفی خویشاوندانهای علمی و سادات مثلا سادات تَلْغَر و سادات مرعشی و شماری از عالمان و شاعران و رجال شوشتر، معرفی حاکمان شوشتر از ۹۳۲ تا مجال مؤلف و بیان تفصیلحالا جدّش سید نعمتالله و پدرش سید نورالدین و نیز گستردنحالا شاگردان آن دو و جمعی از دوستان و شاگردان خویش و ذکر فهرستی از تألیفات خویش؛[۳۶]
رویدادها شوشتر و ناحیه خوزستان از ۹۳۲ تا مجال تألیف کتاب؛
بیان پارهای اشعار از مؤلف و دیگر شاعران و معرفی شماری از کتابها و نسخه ها خطی.[۳۷]
تذکره شوشتر بارها در کلکته و طهران به چاپ رسیده میباشد. چاپ کلکته، که اول چاپ آن میباشد، پیشگفتارای انگلیسی در گستردندرحال حاضر مؤلف دارااست. این کتاب در ۱۳۴۸ با پیشگفتار سیدمحمد جزایری در طهران چاپ شد.[۳۸]
التُحفة السَنِیة
تفصیل کتاب النُخبة المُحْسِنیه سود کاشانی، که آن را به درخواست روضه خوان علی نجّار شوشتری (از شاگردان سید نورالدین جزایری) نوشته میباشد. این کتاب مشتمل بر فشردهای از دانش رفتار و مسائل اساسی فقاهتی میباشد و در ۱۱۷۰ق تألیف آن نقطه پايان یافته میباشد. آن را در اعتنا و ایجاز مانند گستردن لمعه شهیدثانی دانستهاند.[۳۹] باب پاکی التحفة السنیة در طهران چاپ گردیده میباشد. همینطور ورژنهای خطی زیادی از آن در دسترس میباشد.[۴۰]
اویس قرنی
ابوعمرو اُوَیس بن عامر قَرَنی (شهید شدن ۳۷ق)، از تابعین و شهدای صفین. وی در حین نبی اکرم(ص) برای دیدار حضرت به مدینه آمد، البته برنده به دیدار وی نشد. اویس با حضرت علی(ع) بیعت کرد و در نزاع صفّین در رکاب آنحضرت به شهید شدن رسید. اویس به تقوا و پارسایی شناخته گردیده و اورا یکیاز زاهدان هشتگانه بین تابعین پک پذیرایی ترحیم مشهد خواندهاند.
معاش
ابوعمرو اویس بن عامر بن جزء قرنی مرادی یمنی[۱] از تیره قَرَن، شاخهای از قوم یمانی بنی خواسته بود.[۲] اسم بابا وی عامر و در بعضا منابع انیس، خلیص یا این که عمرو هم آمده میباشد. [۳] اویس یکبار به مدینه آمد تا رسول(ص) را ببیند البته نتوانست و به عبارتیروز به یمن رجوع. وی در خلافت قدمت بن خطاب و برپایی کوفه (۱۷ق) بدین شهر آمد.[۴] و در ۳۷ق/۶۵۷م، سن ۶۷ سالگی، در پیکار صفین بهیاروهمدم امام علی(ع) کمپانی کرد و بدست نیروهای معاویه کشته شد.[۵]
قبری در حوزه رقه در سوریه و نیز در جاهای دیگری همانند آرامستان بابالصغیر دمشق، اسکندریه و دیار دیده نشده به قبر او منسوب میباشد.[۶] مزار منسوب به اویس در رقه، سمت چپ قبر عمار یاسر جای دارد. و گنبد، ضریح و صحن دارااست. روی سنگی که نصف روی قبر را گرفته به خط کوفی اسم اویس مندرج میباشد.[۷]
دیدار با نبی(ص)
اویس در حین نبی(ص)، در یمن میزیست و هیچ گاه برنده به دیدار آن حضرت نشد. وی از شیوه شتربانی دوران را با مامان پیر، نابینا و ناتوان خویش سپری میکرد. هنگامی که شهرت دعوت نبی (ص) را شنید، از مادرش درخواست کرد برای دیدن فرستاده آفریدگار (ص) به مدینه برود. مادرش به وی اذن بخشید اما شرط کرد که بیشتراز نصف روز در آنجا نماند. اویس به مدینه هجرت کرد اما وقتی که به خانۀ نبی رسید، او در منزل خلا. به خیال و خاطر قولی که مامان از وی گرفته بود مدینه را به قصد یمن شکاف کرد. وقتی که رسول اسلام(ص) به منزل رجوع، فرمود: این نوروفروغ چه کسی است که دراین منزل مینگرم؟. گفتند: شتربانی که اویس اسم داشت به اینجا آمد و زود رفت. فرمود: این نور و روشنایی را در منزل ما کادو گذاشت و رفت.[۸]
شخصیت
سنائی غزنوی
سالها بایستی که تا یک سنگ مهم ز آفتاب
لعل خواهد شد در بدخشان یا این که عقیق اندر یمن
قرنها می بایست که تا از پشت انسان نطفهای
بایزید اندر خراسان یا این که اویس اندر یمن
دیوان سنایی غزنوی، ص۴۸۴
اختلاف حیث در جزئیات معاش اویس، حتیدر سدههای اولیه هجری، چنان بوده که بعضی درباره شخصیت وی با شک وتردید حرف گفتهاند.[۹]
با اینهمگی، گفتهاند که وی از امیرالمؤمنین علی(ع) و قدمت بن خطاب ماجرا کرده و برخی از رجال و محدثین سده ۱ق - که بیشتر کوفیاند - از وی حدیث شنیدهاند. [۱۰]
عبادت
نوشتهعلمیٔ اساسی: عبادت
در حالات عرفانی اویس گویند: برخی از شبها میاعلامکرد: امشب شب رکوع میباشد و به یک رکوع شب را به صبح میرساند. یک شب میاعلامکرد: امشب شب سجود میباشد و به یک سجده شب را سپری میکرد. به وی گفتند: اویس، چرا این قدر به خودت زحمت میدهی؟! اذعان کرد: کاش از ازل تا ابد یک شب بود و اینجانب آن را به یک سجده سپری میکردم.[۱۱]
تقوا
نوشته ی علمیٔ مهم: تقوا
تمامی مداقه احادیث برجای باقیمانده در ارتباط اویس قرنی درین نکته میباشد که وی از اولیه الگوهای تقوا و پارسایی میان مسلمان ها بهشمار رفته و بعد ها نزد صوفیه حائز اهمیت و رده بلندی گردیده و یکی زاهدان هشتگانه در بین تابعین خوانده شدهاست.[۱۲]
قدیمیترین احادیث درباره اویس، تصویری تماماً صوفیانه از وی ارائه میدهد. همگی عده ای که درین احادیث اویس را چشماند، اورا در فقر و سرگشتگی و گمنامی در عین آوازه وصف کرده و گفتهاند که خرقه قابل قبولی نداشت و همین فرمان، یکیاز کارداران کنارهنشینی وی از جامعه بوده میباشد.[۱۳]
در داستانهای دیگری آمده میباشد که وی لباسی از متاع پشم بر بدن داشت[۱۴] دراین احادیث، پاراگرافهای حکمتآمیزی غالباً بر طبق بیاعتباری جهان و مجاورت بودن مرگ، به اویس منسوب شده میباشد.[۱۵] در ادبیات صوفیه، اشارههای مفصلی به حال و روز اویس گردیدهاست.[۱۶]
منزلت
متولی موقوفات امام علی(ع)
حسن مثنّی بر طبق وصیت امام علی(ع)[۱۴] ذمه دار و متولی صدقات و موقوفات امیرمؤمنان(ع) پک پذیرایی ترحیم مشهد در مدینه بود.[۱۵]
حجّاج بن یوسف ثقفی زمانی که والی مدینه بود، از حسن مثنّی خواست عمویش، قدمت بن علی، را در تولیت این صدقات با خویش سهم دار سازد، ولی وی به سبب ساز اینکه تولیت صدقات صرفا مختص فرزندان فاطمه(س) میباشد، از این شغل امتناع کرد و به شام نزد عبدالملک بن مروان، خلیفه اموی، رفت. خلیفه نیز حجّاج را از این فعالیت ممانعت کرد.[۱۶]
حسن مثنّی تولیت موقوفات علی(ع) را بعداز خویش به فرزندش، عبدالله، سپرد؛ ولی منصور عباسی، عبدالله را به زندان انداخت و تولیت موقوفات را خویش پذیرفت.[۱۷]
همیاری با عبدالرحمان بن محمد
زمانی که عبدالرحمان بن محمد بن اشعث کندی بر حجّاج بن یوسف شورید، قصد داشت خویش را خلیفه معرفی نماید، البته زیرا دستور خلافت صرفا برای شخصی قریشی آیتم تایید بود، با بزرگان علویان، یعنی امام سجاد(ع) و حسن مثنـّی برای تایید خلافت طومارنگاری کرد. امام سجاد(ع) تقاضای اورا رد کرد و حسن مثنّی نیز که احتمال میاعطا کرد شورشیان بیعت خویش را بشکنند، از اینعمل راز گشوده زد، ولی در ادامه سماجت آن ها به عهده گرفت و با وی با تیتر خلیفه بیعت شد. عالمان معروف عراقی زیرا عبدالرحمان بن ابی لیلی، شعبی، محمدبن سیرین و حسن بصری با وی، که به الرضا ملقب شد، بیعت کردند.[۱۸]
البته به گفته روحانی موثر، حسن مثنّی هیچ گاه ادعای امامت نکرده و کسی نیز به اسم وی اینگونه ادعایی ننموده میباشد.[۱۹]
زیدیان
در منابع زیدیه از حسن مثنـّی تحت عنوان یک کدام از ائمه زیدیه خاطر می شود.[۲۰]
شهید شدن
بعداز کشته شدن ابناشعث در سال ۸۵ قمری، حسن مثنـّی نیز متواری شد، عاقبت فرستادگان ولید بن عبدالملک اورا مسموم کردند و به قتل رساندند. لاشه اورا به مدینه منتقل کردند و در بقیع به خاک سپردند.[۲۱]
در درست بخاری روایتی بیان شده که مبتنی بر آن، فاطمه دختر امام حسین(ع) همسر حسن مثنیٰ بر مزار او حرمای میسازد.[۲۲]
جستارهای متعلق
اتفاق کربلا
پانویس
مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ۱۹۵۳م، ص۴۶؛ ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۱۲؛ طبری، تاریخ الامم، ج۵، ص۴۶۹.
ابن عنبه، عمدة الطالب، ص۹۸؛ قس ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۱۲.
ابنعنبه، عمدة الطالب، ص۹۸.
رجوعکنید به مصعب بنعبداللّه، نسب قریش، ۱۹۵۳م، ص۵۱؛ حسنی، المصابیح، ص۳۷۹.
ابنجوزی، المنتظم، ج۷، ص۱۸۳.
موءثر، الارشاد، ص۳۶۶.
ابنفندق، لباب الانساب، ص۳۸۵.
حاکم طباطبایی، تحقیقی درباره اولی اربعین، ص۳۷۷.
ابنسعد، ج۵، ص۳۱۹؛ بلاذری، انسابالاشراف، ج۲، ص۴۰۳-۴۰۴؛ ابنعنبه، عمدة الطالب، ص۱۰۱.
مراجعهنمایید به ابوالفرج اصفهانی، ج۲۱، ص۸۵-۹۳.
رجوعکنید به مقتل، ص۳۷۹؛ قس طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۹.
موءثر، الارشاد، ج۲، ص۲۵؛ ابن طاووس، ص۶۳؛ تستری، قاموس الرجال، ۱۴۲۲ق، ج۱۱، ص۳۹.
ر.ک: ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۶۱-۶۲.
ر.ک: مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ۱۹۵۳م، ص۴۶؛ حسنی، ص۳۸۴
مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ۱۹۵۳م، ص۴۶؛ بلاذری، انسابالاشراف، ج۲، ص۴۰۳؛ موثر، الارشاد، ج۲، ص۲۳.
مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ۱۹۵۳م، ص۴۶ـ۴۷؛ حسنی، المصابیح، ص۳۸۴؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۶۵؛ ابنعنبه، عمدةالطالب، ص۹۹.
اثرها هنری
قالیکوچک تصویری عبور حضرت موسی(ع) و قومش از دریا
در قرنهای متعدد، اثرها هنری بخش اعظمی برای حضرت موسی(ع) تاسیس شده است؛[۲۴۲] به عنوان مثال یکسری فیلم سینمایی ایجاد شد که مشهورترینِ آن ها فیلم دهامر در سال ۱۹۵۶م میباشد که آن را از گران قدرترین فیلمهای تاریخ سینما دانستهاند.[۲۴۳] فیلم سینمایی «خروج: خدایان و پادشاهان» دیگر فیلم معروف درباره حضرت موسی(ع) میباشد که در سال ۲۰۰۷ ساخته شد.[۲۴۴] انیمیشینهایی نیز در این مورد ساخت و ساز گردیدهاست؛ به عنوان مثال کارتن موزیکال «شاهزاده مصر» که در سال ۱۹۸۸م ساخته شد.[۲۴۵]
تابلوفرشهای زیادی نیز در کشور ایران با مسئله موسی(ع) و اتفاق ها معاش وی بافته شدهاست.[۲۴۶] مجسمه موسی از سایر اثر ها هنری پر اسم و رسم درباره موسی(ع) میباشد که به وسیله میکل آنژ در قرن شانزدهم ساخته شد و امروزه در شهر حافظه موقتِ ایتالیا جایدارد.[۲۴۷] نگارگریهای بخش اعظمی نیز از حضرت موسی پک پذیرایی ترحیم مشهد کشیده گردیده است.[۲۴۸]
موسی(ع) در شعر فارسی
سعدی شیرازی به قصه درخواست دیدن معبود بوسیله حضرت موسی و جواب «لَنْ تَرانی؛ هیچوقت منرا نخواهی روئت کرد»ِ معبود،[۲۴۹] اینسیرتکامل اشاره نموده است:
موسی طور عشقم در وادی تمنا
آسیب دیده لن ترانی زیرا خویش هزار دارم[۲۵۰]
مولوی در اشعارش، کشتن فرزندان بنیاسرائیل و تبارکشدن موسی(ع) در منزل فرعون را اینگونه ذکر نموده است:
صد هزاران کودک میکشت وی برون
موسی اندر صدر منزل در باطن[۲۵۱]
اقبال لاهوری نیز به نصیب دیگری از معاش موسی(ع) پرداخته میباشد:
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم وی
آن نور و روشنایی جیب موسی عمرانم آرزوست[۲۵۲]
پروین اعتصامی شعری با اسم «لطف حق» در زمینهی مامان موسی دارااست و در آن، به موسی(ع) نیز پرداخته میباشد.[۲۵۳] شاعران دیگری مثلا حافظ[۲۵۴] و شهریار[۲۵۵] هم در اشعار خویش از موسی(ع) حافظه کردهاند.
موسی و شبان
مینیاتور «موسی و شبان»، تاثیر حسین بهزاد.
مولوی ماجرا مناجات شبان (چوپان) با معبود را نقل مینماید که با گویش و حالا خویش، با خدا کلام مینماید:
رویت کرد موسی یک شبانی را براه
کو همی اعلام کرد ای گزیننده اله
تو کجایی تا نحس اینجانب چاکرت
چارقت دوزم کنم کتف سرت[۲۵۶]
موسی با شنیدنِ صحبت چوپان برآشفت:
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار
پنبهای اندر دهن خویش فشار
گند بی دینی تو دنیا را گنده کرد
شرک تو دیبای آئین را ژنده کرد[۲۵۷]
شبان منصرف شد و «اذعان کرد ای موسی دهانم دوختی، وز پشیمانی تو جانم سوختی» و از حزن «خرقه را بدرید و آهی کرد تفت، رمز بنیان اندر بیابانی و رفت»؛[۲۵۸] البته آفریدگار موسی را مواخذه کرد که «عبد و بندهٔ مارا ز ما کردی جداگانه»[۲۵۹] و به وی متذکر شد که «تو برای وصلکردن آمدی.»[۲۶۰] آنگاه، مولوی بینش خویش را اینگونه ذکر مینماید:
ما لهجه را ننگریم و قال را
ما جاری را بنگریم و درحال حاضر را
ناظر قلبیم چنانچه خاشع بود
گرچه ذکر کردِ لفظ ناخاضع رود[۲۶۱]
در غایت هم با تعبیروتفسیر «این نادرست را صد صواب اولینٰترست»،[۲۶۲] از شبان تامین مینماید؛ ولی برخی قرآنپژوهان معتقدند این ماجرا خاستگاه فقاهتی و قرآنی ندارد و حتیدر مقابل آموزههای قرآنی میباشد.[۲۶۳]
تکنگاریها
کتابهای فراوانی درباره حضرت موسی، ماجراهای معاش و معجزات وی به گویشهای فارسی، عربی و انگلیسی تکثیر یافته میباشد. بخشی از این اثرها برای مخاطبان بچه و نوجوان میباشد. برخی اثر ها درباره موسی بهاین تفصیل میباشد:
تاریخ پیامبران: حضرت موسی، نوشته محمدباقر مجلسی: این کتاب، جلد چهارم از دستهای دهجلدی درباره پیامبران میباشد؛
رسالت حضرت موسی(ع) در تورات و قرآن، نوشته مرتضی زاهدزاده، در ۱۶۴ ورقه به گویش فارسی؛
قِصَص موسی(ع): تفسیری عرفانی برپایه آیه ها قرآن مجید، نوشته مشخصالدین بن محمد فراهی، که با تیتر «معجزه موسوی» در هند چاپ شدهاست؛[۲۶۴]
العبور: قصَّةُ سیدِنا موسی، نوشته کمال السید، در ۱۱۲ کاغذ، به گویش عربی؛
عصایی که مار شد: داستان موسی، نوشته بهروز رضایی کهریز، عمل گرافیکیِ کاظم طلایی و تصویرگری نیلوفر برومند و غلامعلی مکتبی، در ۱۶ کاغذ به لهجه فارسی، برای کودک ها.
معاشطومار و علم آموزی
میرزا علی غروی تبریزی در سال ۱۳۰۹ش (۱۳۴۹ق) در تبریز متولد شد.[۱۰] در بعضی دیگر منابع، فرصت به دنیا آمدن او ۱۳۳۴ق نام برده میباشد.[۱۱] پدرش اسدالله از تجار آذربایجان بود که در بادکوبه قفقاز دفتر کار تجاری داشت و با استارت کودتای کمونیستی، آنجا را رها کرد و به تبریز رجوع و پک پذیرایی ترحیم مشهد برگشت.[۱۲]
غروی از ششسالگی در تبریز به مدرسهمنزل می رفت. بعداز آن وارد مکتب طالبیه تبریز شد و کتابهای سطح حوزه را نزد میرزا علیاصغر باغمیشهای آموخت.[۱۳] بعد از طی فرایند مقدماتی، وارد حوزه علمیه قم شد و دروس رسائل، کفایه و مکاسب را از روضه خوان محمد مجاهدی تبریزی، سید حسین حکم کننده طباطبائی و سید احمد خوانساری آموخت.[۱۴] در سال ۱۳۷۰ق برای کامل شدن فقه و اصول، راهی نجف شد و از عده ای مثل حسین حلی، میرزا محمدباقر زنجانی، آقا رضا همدانی[۱۵] و سید ابوالقاسم خوئی[۱۶] بهره برد.
درس دادن و شاگردان
غروی تبریزی، در طول علم آموزی درس بیرون فقه و اصول در نجف، به درس دادن سطح بهتر حوزه در مکتب دارالحکمه و مسجد روحانی انصاری نیز اشتغال داشت. در سال ۱۳۳۹ش نیز به درس دادن بیرون فقه و اصول در مسجد جواهری نجف سرگرم شوید.[۱۷] بیان شده که از جهت معدودّی و کیفی، درسهای حوزه نجف در میان وی و سید علی حسینی سیستانی از مراجع تاسی تقسیم گردیده بود.[۱۸]
غروی تبریزی به هم پا سید علی سیستانی
وی بیش تر از ۴۰ سال به درس دادن اشتغال داشت و از اول سال درس دادن بیرون، دو عصر بی نقص بیرون فقه و اصول درس دادن کرد.[۱۹] سید علاء الدین بحرالعلوم، یوسف دعموش، سید حسین ابوسعیده، عباس کشف کنندهالغطاء، باتقوا طائی، سید کمال حیدری و سید علیاکبر ابوترابی از شاگردان وی میباشند.[۲۰][۲۱]
وفات
غروی در شب آدینه ۲۸ خرداد ماه سال ۱۳۷۷ش، بعد از زیارت امام حسین(ع)، بین رویکرد کربلا و نجف به یار داماد و رانندهاش به گلوله بسته شد.[۲۲] بعد از وفات وی، مجلس اعلای اسلامی عراق، تیراندازی به سوی غروی تبریزی و همراهانش را به رژیم بعث عراق نسبت بخشید و مجلس اعلای اسلامی شیعه ها لبنان، خواهان برگزاری همایش جانبداری از مراجع نجف شد.[۲۳] سید علی خامنهای، رهبر ایران، در پیام تسلیتی، از وی بهتیتر یکی فقها و مراجع گرانقدر پیروی در نجف حافظه کرد.[۲۴]
پیکر او مخفیانه در گورستان وادی السلام نجف به خاک امانت شد.[۲۵] به امر سید علی سیستانی حرمای برای او ساخته شد.[۲۶]
تقریظ سید ابوالقاسم خویی بر کتاب التنقیح و جملات وی درباره میرزا علی غروی تبریزی
اثرها
میرزا علی غروی تبریزی کتابهای زیادی در قضیه دینی و اصولی تألیف کرد که بعضا از آنها به گستردن تحت میباشد:
التنقيح فی تفصیل العروة الوثقى، تقریر اولین تاثیر دینی سید ابوالقاسم خوئی
الفتاوى المستنبطة، رساله مقلدین در خصوص عبادات و معاملات؛
موجز الفتاوى المستنبطة، مختصر رساله عملیه؛
مناسک الحج؛
زمان اصولی بدون نقص میرزا محمدباقر زنجانی؛[۲۷]
سید ابوالقاسم خویی
سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۲۷۸ش-۱۳۷۱ش) از مراجع تاسی شیعه، رجالی و مولف تیم ۲۳ جلدی معجم رجال الحدیث و همینطور مالک تاثیر تفسیری البیان فی تعبیر القرآن بود. میرزای نائینی و پژوهشگر اصفهانی دو بدن از پررنگترین استادان وی در فقه و اصول فقه بودهاند. شروع قانونی مرجعیت خویی بعد از درگذشت سید حسین طباطبایی بروجردی دانسته گردیده و درگذشت سید محسن طباطبائی حکیم، استارت مرجعیت او مخصوصاً در عراق خوانده گردیده است. خویی، در طی هفتاد سال درس دادن، یک عصر بی نقص درس بیرون فقه و شش عصر درس بیرون اصول فقه را درس دادن کرده و یک زمان کوتاه هم به درس دادن تعبیر قرآن پرداخت. عالمانی مثلا محمد اسحاق فیاض، سید محمدباقر صدر، میرزا جواد تبریزی، سید علی سیستانی، حسین وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی، سید موسی صدر و سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از شاگردان خویی معرفی گردیدهاند.
آیتالله خویی در فقه و اصول فقه، ایده ها و آرای قابل توجهی داشته که گاه با نظرها دارای شهرت فقیهان شیعه مختلف میباشد. برخی منابع، فتاوای گوناگون اورا تا ۳۰۰ گزینه دانستهاند. مخالفت با ملزم بودن کافران به اعمال فروع آیین، عدم تایید نسبی بودن شروع ماه قمری و مخالفت با اعتبار آوازه فتوایی و اجماع، برخی از ایده ها گوناگون وی در فقه و اصول فقه میباشد. خویی در روزگار مرجعیت خویش، اقداماتی در راستای تبلیغ آیین، اشاعه تشیع و امداد رساندن به نیازمندان نموده است؛ مثلا ساختن کتابخانه، مکتب، مسجد، حسینیه و مریض خانه در کشورهای کشور ایران، عراق، مالزی، انگلستان، امریکا، هندوستان.
خویی در دهه ۱۳۴۰ش، موضع ها و بیانیههایی علیه دولت پهلوی داشته میباشد؛ اعتراض به حادثه فیضیه در سال ۱۳۴۲ش از این گزارهاند. او بعد از استارت انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ در کشورایران و دیدار فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی با وی و شک و تردید و شبهههای اتفاق افتاده بعداز این دیدار، در مواقعی به عنوان مثال کلیهپرسی انتخاب نظام جمهوری اسلامی و همینطور پیکار عراق علیه کشور ایران، به حفاظت از انقلاب و ایران پرداخت. وی در جریان انتفاضه شعبانیه شیعهها عراق و انتخاب شورای رهبری برای اداره بخشها زیر رئیس شیعهها، زیر فشار حکومت صدام حسین قرار گرفت و تا نقطه پايان قدمت در حصر خانگی بود.
معاش
گاهشمار معاش سید ابوالقاسم خویی
۱۲۷۸ش به دنیا آمدن در خلق
۱۲۸۹ش مسافرت به عراق برای علم آموزی
۱۳۴۱ش ارسال تلگراف به محمدرضا پهلوی و نامشروع پی بردن لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی
۱۳۵۰ش اخراج بخش اعظمی از شاگردان خویی از عراق به وسیله دولت عراق
۱۳۶۹ش پشتیبانی از انتفاضه شعبانیه عراق و دستگیری و زور ملاقات با صدام
۱۳۷۱ش درگذشت و دفن در نجف
نبو
نماز سیدعلی سیستانی بر لاشه خویی
سیدابوالقاسم موسوی خویی در ۱۵ رجب ۱۳۱۷ق مبتنی بر با ۲۸ آبان ۱۲۷۸ش در شهر خلق و خوی از توابع آذربایجان غربی دیده به جهان گشود.[۱] پدرش سید علیاکبر خوئی، از شاگردان عبدالله مامقانی بود که به جهت عدم موافقت با مشروطه غیرمشروعه،[۲] در سال ۱۳۲۸ق از کشور ایران به نجف هجرت کرد.[۳] خویی، ۸ صفر ۱۴۱۳ق مبنی بر با ۱۷ مرداد ۱۳۷۱ش، در ۹۶ سالگی (۹۳ سالگی مبنی بر تاریخ خورشیدی) به انگیزه بیماری قلبی در کوفه درگذشت و در کنار مسجد الخضراء در صحن بقاع امام علی دفن شد.[۴]
همسر و فرزندان
خویی دو توشه وصلت کرد. فرزندان او، سه پسر و سه دختر از همسر اولیه، و چهار پسر و دو دختر از همسر دوم میباشند.[۵] برخی از فرزندان شناختهگردیده خویی عبارتند از:
سید جمالالدین خویی، فرزند ارشد خویی که بیشتر قدمت خویش را صرف کارها مرجعیت پدرش در نجف کرد. بعضا از اثر ها وی عبارتند از گستردن کفایة الاصول، گفت و گو فی الفلسفة و دانش الکلام، توضیح المراد فی گستردن تجرید الاعتقاد، تفصیل دیوان مُتَنبّی، و دیوان اشعار به فارسی.[۶]
سید محمدتقی خویی، بعد از تأسیس مؤسسه خیریه امام خویی ۱۳۶۸ش دبیرکل آن شد. بعد از انتفاضه شعبانیه در ۱۳۶۹ش، وی عضو هیئت منتخب پدرش برای اداره بخشها آزادشده بود؛ البته درپی سرکوب این قیام و قتلعام شیعهها، به یار پدرش در حصر خانگی قرار گرفت و آخر و عاقبت در ۳۰ تیر ۱۳۷۳ش در اتفاق رانندگی درگذشت. برخی این حادثه را نتایج اپریزی دولت صدام دانستهاند.[۷] خلال تقریرات درس فقه پدرش، الالتزامات التبعیة فی العقود از اثر ها اوست.[۸]
آرامگاه آیتالله خویی در بقعه امام علی(ع)
داده ها دقیقی دربارهٔ دختران خویی در اختیار وجود ندارد، ولی بعضا از دامادهای او عبارتند از سید نصرالله مستنبط، سید مرتضی حکمی، سید جلال الدین فقید ایمانی، جعفر غروی نائینی، و سید محمود میلانی.[۹]
زیست علمی
ابوالقاسم خویی سال ۱۳۳۰ق در ۱۳ سالگی، یاور با برادرش عبدالله خویی به بابا خویش در نجف پیوست.[۱۰] وی شش سال به علم آموزی مقدمات و سطح ها خوب حوزه پرداخت و آنگاه ۱۴ سال در درس استادان علم ها متعدد به عنوان مثال فقه و اصول کمپانی کرد. از این در میان، چنانکه خویش وی در معاشطومار خودنوشت آورده، بیشترین استعمال را از محمدحسین نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی داشته میباشد.[۱۱]
مرجعیت شیعهها
بعد از فوت آخوند خراسانی برخی از عموم خراسان -به تصریح خویش اصفهانی - برای پیروی به وی مراجعه کردند.[۱۴]
مرجعیت عامه بعد از آخوند خراسانی به سید محمد کاظم طباطبائی یزدی و میرزا محمد تقی شیرازی منتقل شد و شیرازی، اولیه مرجعی بود که احتیاطات خویش را به اصفهانی ارجاع بخشید.[۱۵]
همینطور نوشتهاند که محمدتقی شیرازی، ابوالحسن اصفهانی و نیز شریعت اصفهانی را بعد از خویش لایق منزلت مرجعیت معرفی پک پذیرایی ترحیم مشهد کرده بود.[۱۶]
بعد از وفات نائینی و حائری یزدی در ۱۳۵۵ق و آقا ضیاء عراقی در ۱۳۶۱ق، مرجعیت تاسی شیعهها در نصیب عمده عالم تشیع در فرد اصفهانی اختصاصی شد.[۱۷] وی، آحاد استفتائات و طومارهایش را خودش پاسخ میبخشید و درخواست دوروبری ها برای استخدام مولف را رد کرد. وی توجیه رد این درخواست را محافظت آبرو و افشا نشدن اسم افرادی که در برخی طومارها به وی ناسزا میگفتند میدانست.[۱۸]
آیتالله بروجردی، در جواب به تنی چند از تاجران تبریز ـ که در طی حیات سید ابوالحسن اصفهانی ـ از او درخواست رساله کرده بودند، نوشت: «رساله دادن برای اینجانب سهل میباشد، البته شَقِّ عصای (دو دستگی) مسلمین میباشد. موقتیً درفش اسلام در اختیار آیتالله اصفهانی میباشد. وی، مرجع مردم می باشند.»[۱۹]
شاگردان
اصفهانی شمار بخش اعظمی از مجتهدان و پژوهشگران فقه و اصول را در حوزه علمیه نجف تربیت کرد؛ برای مثال آنها، میقدرت شخصیتهایی زیرا سید جواد حسینی خامنهای،[۲۰] محمد شریفرازی،[۲۱] سید ابوالقاسم خوانساری ریاضی، سید حسن موسوی بجنوردی، سید محمود حسینی شاهرودی، سید حسین آلعلی شاهرودی، سید محسن طباطبائی حکیم، سید محمدهادی میلانی، هاشم قزوینی[۲۲]، سید محمدحسین طباطبائی، سید محمدرضا گلپایگانی، میرزا هاشم آملی،[۲۳]سید عبدالله موسوی شیرازی و میرزا مهدی آشتیانی را خاطر کرد.[۲۴]
اثرها
اثر ها علمی بازمانده از اصفهانی را میقدرت به۵ مجموعه تقسیم کرد:
در آغاز و اصلیخیس از کلیه، تقریرات شرعی و اصولی اوست که بوسیله عده ای از شاگردان ضبط و کتابت شدهاست.
یک زمان بی نقص از تقریرات وی به دست میرزا حسن سیادتی سبزواری در مسافت سالهای ۱۳۳۸–۱۳۴۵ق در یکسری مجلد مندرج، و ورژنای دیگر از تقریرات وی به وسیله روضه خوان محمدرضا طبسی گردآوریآوری شدهاست.
از این فی مابین، منتخباتی از تقریرات اصفهانی در دانش اصول، نماد دهنده مقام علمی و ثمره به کار گیری ممتد وی از محضر آخوند خراسانی میباشد و شاید مهمترین مثال آنان تقریرات استصحاب اصفهانی به تحریر محمدتقی آملی از شاگردان وی باشد.
مجموعه دوم، کتابت تقریرات شرعی و اصولی استادان اصفهانی میباشد که او آنانرا ضبط و تألیف نموده است.
مهمترین این اثرها، به عبارتی میباشد که نویسندگان معاشطومار اصفهانی از آن بهتفصیل کفایة الاصول آخوند خراسانی تفسیر کردهاند[۲۵] که به احتمال کار کشته می بایست تقریرات اصول آخوند خراسانی بوده باشد.
گروه سوم از اثرها علمی اصفهانی، رسالههای عملیه و فتوایی اوست که مهمترین آنها با تیتر وسیلة النجاة، دربرگیرنده یک عصر بدون نقص فقه از عصمت تا ارث به مدل العروة الوثقی تألیف سید محمدکاظم طباطبایی یزدی میباشد.
ورژن بدون نقص این تاثیر در ۱۳۵۵ق به چاپ رسیده، و ورژنهای خلاصه گردیده آن که دربرگیرنده مسائل گزینه احتیاج مقلدین در معاش بود، ۱۶ توشه در ۴۴ هزار ورژن چاپ شدهاست.[۲۶]
وسیلة النجاة تحت عنوان متنی فتوایی آیتم دقت فقیهان تعالی نسلهای سپس قرار گرفته، که تحریر الوسیلة امام خمینی، شایسته ترین مثال آن میباشد. این کتاب بوسیله ابوالقاسم صفوی اصفهانی (د۱۳۷۰ق) با تیتر صراط النجاة به فارسی ترجمه شد و در ۱۳۳۴ق، و توشه دیگر در ۱۳۴۵ق به چاپ رسید.
همینطور رساله عملیه اصفهانی به لهجه فارسی با اسم ذخیرة الصالحین در زمانه معاش وی ۳ توشه به چاپ رسیده میباشد.[۲۷]
نیز متنی فتوایی با تیتر مناسک حج از وی به فارسی در ۱۳۴۲ق در نجف تکثیر یافته، وهمچنین گزیدهای از رسالههای عملیه وی با اسم منتخب الرسائل[۲۸] ۴۲بار به چاپ رسیده میباشد.[۲۹]
گروه چهارم از اثر ها اصفهانی حاشیه ها وی بر تألیفات بقیه افراد، مانند لبه وی بر تبصرة المتعلمین تاثیر علامه حلی میباشد.[۳۰] که بارها در نجف، کشورایران و هند به چاپ رسیده میباشد.
همینطور لبه بر العروة الوثقی تألیف سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، کناره بر نجاة العباد صاحب و مالک جواهر چاپ مکرر در نجف، کناره بر ذخیرة العباد فاضل شربیانی و کناره بر مناسک الحج روحانی مرتضی انصاری را می بایست حافظه کرد.
گروه پنجم از اثرها اصفهانی، گروهای از فتاوی اوست که به مداد خویش وی وجود ندارد و توسط بقیه افراد براساس فتاوی وی تهیه و تنظیم گردیده است، مثلا:
انیس المقلدین که آن را سید ابوالقاسم صفوی موسوی اصفهانی توده و تألیف نموده است.[۳۱]
تحفة العوام که گزیدهای از فتاوی اصفهانی تألیف خواجه فیاض حسن هندی به گویش اردو میباشد.[۳۲]
رسالهای در احکام عبادات به لهجه ترکی که فی مابین شیعهها کرکوک در عراق متداول بوده میباشد، اما از محل و تاریخ چاپ آن اطلاعی در اختیار وجود ندارد.[۳۳]
تعداد صفحات : 0

پک پذیرایی ترحیم مشهد برای مراسم ختم در مسجد؛ چه ترکیبی مناسبتر است؟