loading...

???? ???? ???????

بازدید : 29
شنبه 3 خرداد 1404 زمان : 16:58


رویا رویی با شکاف‌ها
متوکل که با امداد سوراخ‌ها به اقتدار رسیده بود، در بالا کارهایی را برای جلب رضایت آنان ایفا بخشید و به آن‌ها در ایفا کارها سیاسی اقتدار بخشید؛ البته بعد از مدتی این نحوه را کنار گذاشت و کوشش کرد اقتدار شکاف‌ها را محصور نماید.[۷۱] متوکل عباسی سه فرزندش، محمد، ابوعبدالله و ابراهیم را ولیعهد کرد؛ محمد با کنیه مُنتَصَر، ولیعهد خلیفه عباسی شد، ابوعبدالله با کنیه مُعتَز، ولیعهد منتصر و ابراهیم با کنیه مُؤَیّد، ولیعهد مُعتز شد.[۷۲] حکومت آفریقا و مغرب به منتصر، خراسان و ری به معتزّ و شام و فلسطین به مؤید ودیعه شد.[۷۳] محمد سهیل طقّوش، تالیف کننده کتاب تاریخُ الدولةِ العباسیه این مبادرت متوکل را در راستای تضعیف توان و نفوذ ترکانی دانسته میباشد که در زمان خلافت معتصم و واثق عباسی، نصیب‌هایی از مرزو بوم‌های ذیل حکومت عباسیان را در مشت پک پذیرایی ترحیم مشهد داشتند.[۷۴]

طقوش اعتقاد دارد شکاف‌ها که از تصمیم متوکل برای نادر کردن نفوذ آنان با خبر گردیده بودند، خیانت‌های بخش اعظمی اعمال دادند، و به همین انگیزه بود که متوکل برای غربت از کارشکنی آن ها قصد به جابجایی پایتخت گرفت.[۷۵] متوکل در ۲۴۴ق به دمشق رفت تا آنجا را پایتخت حکومت خویش قرار دهد؛ ولی آب‌وهوا و حالت معاش را در آنجا مطلوب ندید. ازاین‌رو بعداز دو ماه آنجا را سوراخ کرد و به سامرا رجوع.[۷۶] به‌گفته طقوش، بعداز رجوع خلیفه به سامرا، دشمنی سوراخ‌ها و خلیفه به مرحله غیرقابل رجوع رسید و هر مورد در صدد حذف حریف برآمدند.[۷۷]

مرگ
متوکل عباسی در سال ۲۴۷ق بعداز چهارده سال و ده ماه خلافت، در سن چهل سالگی به دست فرزندش منتصر کشته[۷۸] و در قصر خویش در شهر ماحوزه [یادداشت ۳] دفن شد.[۷۹] اگرچه متوکل فرزندش منتصر را خلیفه خویش کرده بود، ارتباط خیر با وی نداشت و در اکثری مواقع او را به تمسخر می‌گرفت و گاهی دشنام می‌اعطا کرد و به کشتنش انذار می کرد.[۸۰] در گزارش دیگری که طبری، تاریخ‌نگار قرن چهارم قمری آن را نقل کرده، متوکل تصمیم گرفته بود منتصر و تنی چند از فرماندهان تُرک را بکشد.[۸۱] همینطور ابن‌خلدون، تاریخ‌نگار قرن هشتم قمری این نظر را دارد در جریان توهین متوکل به علی بن ابیطالب، که منتصر در برابرش ایستاد و او‌را از عملش نهی کرد، متوکل او را به برکنار از خلافت( جانشینی بعداز خودش) و به قتل ارعاب کرد.[۸۲] منتصر که از رفتارهای پدرش خشمگین گردیده بود، با همیاری فرماندهان سوراخ، متوکل را در درحال حاضر باده‌گساری و مستی، به قتل رساند.[۸۳]

در بعضا‌گزارش‌ها این رخداد در جریان توهین متوکل به حضرت زهرا نقل شد‌ه‌است.[۸۴] محمدجواد مغنیه، مولف کتاب الشیعة و الحاکمون نوشته میباشد روزی مُنتَصِر شنید که پدرش به فاطمه زهرا(س) دشنام میدهد و به همین استدلال نزد یک کدام از فقیهان رفته، حکم این شغل پدرش را پرسید.[۸۵] دانا، پدرش را مهدورالدم خواند؛ البته به وی ذکر کرد که هر کسی بابا خویش را بکشد عمرش کوتاه میگردد.[۸۶] با این اکنون، منتصر متوکل را به قتل رساند و صرفا بعداز هفت ماه، خویش نیز کشته شد.[۸۷]

با کشته شدن متوکل، شکاف‌ها اقتدار و نفوذ بیشتری در حکومت پیدا کردند[۸۸] و توان و فرم خلفای بنی‌عباس رو به افول بنیان؛ تا اندازه‌ای که صرفا در یک سده بعداز متوکل، یازده خلیفه که کلیه آنان دست‌نشانده رخنه‌‌ها بودند، روی شغل آمدند و بعد از آن به قتل رسیدند یا این که برکنار شدند.[۸۹]

پانویس
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۱۷۸.
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۱۷۸.
طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۹، ص۱۲۳.
ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۷، ص۳۳-۳۴.
خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۱۳۸۴ش، ص ۱۰۷.
طقوش، تاریخ الدولة العباسیة، ۱۴۳۰ق، ص۱۵۴-۱۵۶.
دیندار ابطحی، نقش شیعه ها در ساختار حکومت عباسیان، ۱۳۹۲ش، ص۲۷.
جعفریان، از پیدایش اسلام تا کشور‌ایران اسلامی، ص۳۱۲.
مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۱، ص۳۲۲؛ حسینی طهرانی، امام شناسی، ۱۴۳۰ق، ج۱۲، ص۱۷۰.
ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۷، ص۵۵-۵۶.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۷۸.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۷۸.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۸، ص۵۵۲.
ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۷، ص۵۶.
ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۴۹.
ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۷، ص۵۵-۵۶.
سید بن طاووس، مصباح الزائر، ۱۴۱۷ق، ص۴۶۳؛ قمی، مفاتیح الجنان، تکثیر مشعر، ۱۳۷۸ش، زیارت جامعة ائمةالمؤمنین.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۲۸۹.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۲۸۹.
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۲۳۷.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۷۹.
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۲۳۷.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۷۹.
استاد، شهر حسین(ع)، ۱۳۸۰ش، ص۲۰۶-۲۰۷.
سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ص۲۵۳.
یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۸۴؛ نوبختی، فرق الشیعه، ۱۴۰۴ق، ص۹۲؛ اشعری قمی، المقالات و الفرق، ۱۳۶۰ش، ص۱۰۰.
روحانی موثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۱۰.
جعفریان، پیامبر، حيات فكرى و سياسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۵۰۳
اثرگذار، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۹.
مسعودی، ثابت الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۳۳.
سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۴۹۳.
اثرگذار، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۹.
اثر گذار، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۹.
کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۵۰۱؛ اثر گذار، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۹.
مسعودی، ثابت الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۳۳.
سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۴۹۲.
موثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۱۱.
طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۲۶.
جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۵۱۰.
ابن طاووس، مهج الدعوات، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۵-۲۷۱.
سجادی، «بنی‌عباس»، ص۶۷۴.
سجادی، «بنی‌عباس»، ص۶۷۴.
بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۴۲-۴۳.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۷۸.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۵۰۶.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۹۰.
کندی، کتاب الولاة، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۹.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۹۰.
ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، دار المعرفه، ص۴۹۲.
پرسنده، پژوهش سیاست‌های مذهبی متوکل عباسی، در خبر نامه تاریخ اسلام در آینه رسیدگی، فصل بهار ۱۳۸۸، ص ۶۰.
دین دار ابطحی، نقش شیعه ها در ساختار حکومت عباسیان، ۱۳۹۲ش، ص۱۴۴.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۸، ص۵۵۲.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ص ۳۶۷.
محلاتی، مآثر الکبراء فی تاریخ سامراء، ۱۳۸۴ش، ص۶۷-۱۱۱.
یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ص ۳۶۸.
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۲۵۲.
ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۱، ص۲۵۲.
ارجح، «جامع عظیم»، ص۳۵۳.

بازدید : 17
پنجشنبه 1 خرداد 1404 زمان : 10:51


ماجرای ابلاغ سوره برائت
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: ابلاغ آیه ها برائت
یک کدام از مأموریت‌های گفت و گو‌انگیز ابوبکر، امارت حج در سال نهم مسافرت و ابلاغ آیه‌ها برائت میباشد. به داستان ابن اسحاق، فرستاده(ص) بعد از غزوه تبوک در ذی‌حجه سال نهم ابوبکر را تحت عنوان امیرالحاج رهسپار مکه کرد. زیرا او از مدینه تکان کرد، سوره برائت نازل شد و نبی(ص) بابیان این صحبت که «صرفا مردی از قبیله اینجانب این پیام را از سوی اینجانب می رساند»، علی(ع) را با شتر خود برای ابلاغ آن به مکه ارسال کرد.[۶۵] فی مابین مفسران و مورخان در خصوص شمار نشانه‌ها خوانده گردیده در موسم حج، محل تلاوت آن ها، مجال نزول آن‌ها (قبل از تکان ابوبکر یا این که بعد از آن) و برکنار ابوبکر از امارت حج و نصب علی(ع) به مکان او، اختلاف لحاظ بسیار وجود پک پذیرایی ترحیم مشهد داراست.[۶۶]

ماجرای سپاه اسامه
واپسین مأموریت ابوبکر، قدمت، ابوعُبَیده جَرّاح و جمعی دیگر از بزرگان صحابه در حین حیات فرستاده(ص)، کمپانی در سپاه اسامه به قصد مؤته شام بود. به داستان واقدی[۶۷] و ابن سعد[۶۸]، فرستاده(ص) دو‌شنبه ۴ شب ما‌نده از صفر بعد از حجة الوداع و یک سری روز قبل از رحلت خویش، دستور اعطا کرد که برای نبرد با روم فراهم شوند و فردای آن روز اسامه را فراخواند و فرماندهی سپاه را به وی سپرد[۶۹]؛ البته جنبش این سپاه، به رغم تأکید فراوان فرستاده معبود(ص) اعمال نشد. در آغاز به منجر اعتراض بعضا از صحابه نسبت به جوانی اسامه، بعد به عذروبهانه تهیه و تنظیم ساز و برگ مهاجرت و سرنوشت به منجر وصال خبر شدت یافتن بیماری فرستاده(ص) به اسامه و رجوع و برگشت وی به مدینه. ابوبکر، قدمت و بعضا دیگر با وجود اوامر مصرح رسول(ص)،از اردوگاه جُرف به مدینه بازگشتند.[۷۰]

ماجرای نماز جماعت در اواخر قدمت فرستاده(ص)
در وقتی که نبی میکوشید تا سپاه اسامه را روانه شام سازد، بیماری او چنان شدت یافت که زمانی که بلال بانگ نماز راز بخشید، بضاعت بلند شدن و حضور در مسجد و برگزاری نماز نداشت، پس بر آن شد تا کسی را برای اقامه نماز به مکان خود گسیل دارااست. در خبر‌ها مرتبط با کیفیت برگزاری این نماز، هر کس به امامت گزینش شد. در شمار نمازهایی که بی‌حضور رسول برگزار شوید و اینکه حتی یک نماز به‌طور بدون نقص به امامت ابوبکر برگزار شد یا این که خیر، اختلاف وجود داراست.[۷۱]

در روایتی آمده که نبی(ص) در روزی که بیماریش شدت یافت، فرمود: «کسی پیش علی فرستید و اورا فراخوانید». عایشه سفارش کرد که کسی را پیش ابوبکر فرستند و حفصه اعلام‌کرد که کسی را پیش قدمت فرستند و همه پیش فرستاده(ص) گرد آمدند. پس رسول(ص) فرمود: بروید، در شرایطی که نیازی به شما داشتم، شمارا فرا میخوانم[۷۲].

با وجود همگی اختلافات مو جود در احادیث، گفته شده که ابوبکر در مسجد به مکان نبی(ص) به نماز ایستاد؛ البته عکس العمل فرستاده(ص) در ازای این نماز با اختلاف بسیار ماجرا گردیده‌است. در خبری از عایشه قصه گردیده که زمانی که ابوبکر در نماز بود، فرستاده بهبودی در خود یافت و برخاست و در حالی که بر دو نفر توکل کرده بود و پاهایش بر زمین کشیده میشد، به مسجد رفت. همین که ابوبکر به حضور فرستاده پی پیروزی، خویش را کنار کشید؛ ولی نبی به او اشاره نمود که به عبارتی‌جا که هستی باش. پس فرستاده پیش آمد و در سمت چپ ابوبکر گرد‌همایی. آن‌گاه فرستاده نشسته نماز گزارد و ابوبکر ایستاده. ابوبکر به نماز نبی اقتدا کرد و عموم به نماز ابوبکر.[۷۳] بعضی از علمای اهل سنت در پررنگ‌خیس کردن امامت نماز ابوبکر به مکان فرستاده(ص)، تحت عنوان یکی‌از برهان اساسی حق تقدم ابوبکر در امامت عامه، یعنی خلافت، تا آنجا پیش رفته‌اند که گفته‌اند فرستاده(ص) درین نماز به ابوبکر اقتدا نموده است.[۷۴] این حرف حتی بر بعضا از بزرگان اهل سنت گران آمده و ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی، مفسر و فقید تعالی حنبلی (۵۱۱-۵۹۷ق) را بر آن داشته تا کتابی به اسم آفة اصحاب الحدیث در ردّ آن تألیف نماید.[۷۵]

طریقه شیعه
علمای شیعه، روایت نماز ابوبکر در روزهای بیماری رسول(ص) را از چندین جهت به مناقشه کشیده‌اند:

با آنکه روایات منقول از عایشه به طور تقریب بر این مورد واقعه دارا هستند، اما به هر اکنون این خبر به تواتر نمیرسد و نمی‌اقتدار در هیچ گزینه بدان احتجاج کرد. از سوی دیگر به گفته جعفر مرتضی، عایشه درین ماجرا به منفعت خود کلام گفته میباشد.[۷۶]
به اجماع صاحبان سیر و مورخان[۷۷]، ابوبکر در‌این روز ها می‌بایست به امر فرستاده(ص) در اردوگاه جرف و در سپاه اسامه بوده باشد، خیر در مدینه. از این رو در صورتی نمازی با عموم در مدینه گزارده باشد، به دستور رسول(ص) نبوده میباشد. قراینی یک سری این مقاله را تأیید می‌نماید:
الف) اخباری که بر پایه ی آن، رسول(ص) امر فراخواندن علی(ع) را میدهد، البته مسموع نمی‌افتد و به مکان او ابوبکر، قدمت و عباس احضار میشوند.[۷۸] ب) حضور نبی(ص) با ناتوانی و به امداد دو بدن (علی(ع) و فضل و ادب بن عباس) در مسجد و گزاردن نماز به بدن خود.[۷۹]

با این همگی، به حیث علمای شیعه، به فرض پذیرفتن صدق احادیث مرتبط با نماز ابوبکر در روزهای بیماری رسول(ص)، این فرمان عامل بر حق اولویت ابوبکر در خلافت وجود ندارد. چون تا قبل از این، فرستاده(ص) بارها، دیگر صحابه زیرا ابوعبیده جراح، عمرو عاص، خالد بن ولید، اسامه بن زید، علی(ع) و حتی یک توشه ابوبکر را مأمور کرده بود که با عموم نماز گزارند.[۸۰]

بازدید : 18
سه شنبه 30 ارديبهشت 1404 زمان : 12:44


ساختار درونی
رهروان گنابادیه مانند دیگر فرقه‌های تصوف به رهبران خویش،‌ قطب، مرشد، پیر و روحانی می گویند.[۲۰] به‌عمل بردن کلمه و واژه «سلطان» برای صوفیان نعمت‌اللهی از مجال نعمت‌الله مرسوم شد[۲۱] و تمامی عده ای که مراتبی از سلوک را طی کرده بودند کنیه فرمانروا یا این که کنیه‌های دیگر می‌گرفتند.[۲۲] در فرقه گنابادی، کنیه فرمانروا تخصیص به رهبران و رؤسای فرقه داراست که به حد کمال سلوک رسیده‌اند. این تخصیص از فرصت ملاسلطان گنابادی ترسیم شد و قبل از آن اینگونه خلا.[۲۳] در‌این فرقه لقبی که به علی ختم می‌گردد مانند «فیضعلی» و «بخشش علی»، منحصربه‌فرد عده ای میباشد که اجازه و اذن دارا پک پذیرایی ترحیم مشهد هستند.[۲۴]

به گفته بعضا نویسندگان تاریخ تصوف، اضافه کردن اسم علی بیشتر مرتبط با روزگار بعداز قانونی شدن تشیع در جمهوری اسلامی ایران میباشد که رهبران صوفیه برای اظهار ارادت به امام علی(ع)،‌ القابی با لفظ علی برای خویش گزینش کردند.[۲۵] فرقه گنابادیه، نسب طریقتی خویش را به امامان دوازده‌گانه و در پایان به حضرت محمد(ص) میرسانند.[۲۶]

باورها
گنابادی‌ها در ظواهرِ وظایف فقاهتی با علمای شیعه اثنی‌عشری اختلافی ندارند؛ به خانقاه اعتقادی نداشته و خویش را از دیگر افراد متمایز نمیکنند.[۲۷] نقل شده از ویژگی ها بارز سلسله گنابادی به شغل بردن «هو ۱۲۱» میباشد. این عدد به حروف ابجد متساوی «یا این که علی» میباشد و بر اعتنا این سلسله به نام و ولایت علی(ع) دلالت داراست.[۲۸]

برای پیوستن بدین سلسله، فرد بعد از بیان و توبه با پیرِ دَلیل (واسطه قطب و مُرید) می بایست غسل‌های پنج‌گانه (غسل تسلیم، غسل توبه، غسل آدینه، غسل زیارت و غسل حاجت) را به‌مکان آورد. بعداز آن هم به‌همدم پیر برهان، نزد قطب می‌رود و سه توشه سجده شکر به جا آورده و با قطب بیعت می‌نماید.[۲۹]

بعضی از باورها و تعلیمات گنابادی‌ها اینگونه نام برده میباشد:

تقید به احکام و جاری ساختن تکالیف دینی حتی مستحبات
‌ ول کردن تجارت از غروب روز پنج شنبه تا بعداز ادای فرایض آدینه و اعمال تکالیف فقاهتی و طریقتی
ممنوع بودن استفاده تریاک و بقیه مواد مخدر
تقید به عمل و غربت از تکدی‌گری
مدارا با دیگر سلسله‌ها و مذهب ها
روا نبودن تعدد زوجات مگر در مورد ها ضروری
روا نبودن جدایی مگر در مفاد ضروری
احترام به علمای شریعت
دخالت نکردن در کارها مذهبی سوای اذن درست و متصل به یکی معصومین(ع)
عدم تبلیغ و دعوت به طریقت
روا نبودن دخالت در کارها سیاسی
الزامی نبودن بلند کردن سبیل، گرچه مستحب میباشد.
عارفان تعالی، نماینده و نایب امام و مأمور اصلاح عموم می‌باشند و اطاعتشان واجب میباشد.
منوط بودن قبولی ایفا به تایید ولایت علی(ع)
پرداخت عُشْریه (پرداخت یک‌دهم درآمد به قطب) به‌مکان خمس و زکات.[۳۰]

دسته رمز گشا
کتاب‌شناسی
درباره گنابادیه و پژوهش عقاید آن‌ها کتاب‌های زیادی نگاشته گردیده که بعضا از آن ها عبارتند از:

رازگشا، تاثیر عباسعلی کیوان قزوینی که جواب پنجاه سؤال درباره عقاید و آداب سلسله گنابادیه و اصطلاحات صوفیان میباشد. کیوان قزوینی (۱۲۳۹-۱۳۱۷ش) این کتاب را بعداز گوشه‌گیری از گنابادیه نوشت.[۳۱] این کتاب به وسیله انتشارات منش نیکان در سال ۱۳۸۶ش منتشر شد‌ه‌است.
عرفان اسلامی و عرفان التقاطی: تحقیق و انتقاد عقاید فرقۀ گنابادیه، نوشته رضا مدنی، خط مش نیکان،‌ ۱۳۸۷ش.
گنابادیه: تاریخ و عقاید، تاثیر علی حسن‌بیگی، انتشارات سبط النبی، چاپ اولیه، ۱۳۸۵ش.
فرقه گنابادی، تاثیر سید علیرضا علوی طباطبائی بروجردی، طهران، انتشارات منش نیکان، چاپ اولیه، ۱۳۸۹ش.
سلسله گنابادیه و مونسیه: رسیدگی انتقادی تاریخ و ذهن ها، نوشته پیامبر مزرئی و ویراسته مهدی فرمانیان، انتشارات رهپویان درنگ، چاپ اولیه، ۱۳۹۵ش.
عیب گیری و تحقیق ادعای انطباق تصوف و تشیع با توکل بر فرقه نعمت‌اللهیه گنابادی، تاثیر محمدجواد اخگری، سومی کنگره دربین‌المللی فرهنگ وتمدن و تامل فقاهتی، ۱۳۹۵ش.
عقاید، آداب و رسوم تصوف گنابادیه، نوشته حسن فتحی شهری، سومی کنگره فی مابین‌المللی استیناف‌های کاربردی علم ها انسانی اسلامی، ۱۳۹۵ش.

بازدید : 22
دوشنبه 29 ارديبهشت 1404 زمان : 15:36


قِزِلْباش‌ها از تیره‌های مغولی مهاجر به کشور‌ایران و آسیای صغیر بودند. قزلباشان که آغاز صوفی‌مسلک و از رهروان طریقت صفوی و مریدان روضه خوان حیدر صفوی بودند، برخلاف پیشرفت سنی‌گری در حکومت عثمانی، به مذهب تشیع، میل یافته و بر اعتقاد و باور خویش متعصب بودند. برخی فامیل و تبارهای قزلباش از فرصت صفویه و بعداز آن به بخش ها متعدد کوچ کردند. در بعضا جاها واژه و کلمه «قزلباش» هم معنی شیعه به فعالیت پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌رود.

کلمه قزلباش
این عبارت ترکی،‌از دو قسمت صورت یافته: قزل + باش

«قِزِل» در گویش ترکی به معنای سرخ و زرین به فعالیت رفته میباشد.[۱] همانندهای این واژه مانند ماهی قزل‌آلا، رودخانه قزل‌اوزن، قزل‌امام (اشاره به گنبد طلایی امام رضا)، قزل‌گول (گل سرخ) و شهر قزلجه، در ترکی به فعالیت رفته میباشد.
واژه و کلمه «باش» هم به معنای «رمز» (عربی: رأس) میباشد که در دو مصداق راز یک فرد یا این که رمز یک تیم مانند فرمانده به شغل می‌رود[۲] که در مصداق دوم با اضافه «ی» به شغل می‌رود مانند «یوزباشی» که به معنای فرمانده مجموعه صدنفره میباشد[۳].

کلمه و واژه قزلباش به جهت کلاهخود یا این که کلاه ویژه‌ای که به احتمال زیاد، سرخ رنگ یا این که طلایی بوده، برای شناسایی و اسم‌گذاری عده ای که آن کلاه را بر رمز می‌گذاشتند به عمل رفته و معروف گردیده‌است.[۴] پیشینه این کلمه را می‌اقتدار در جد ششم روضه خوان صفی، به اسم فیروزشاه «زرین کلاه» کاوش کرد.[۵] این‌سیرتکامل که از نقاشی‌های بعد از ظهر صفوی پیدا میباشد، قزل‌باشان، همانند دیگر ترکان، ریش‌ها را می‌تراشیدند و سبیل را می‌گذاشتند.

کلاه قزلباشان یک مخروط سرخ رنگِ نمدی با دوازده تَرَک یا این که چین بوده میباشد. گفته می گردد این دوازده چین، نماد نظریه شیعه دوازده امامی بوده میباشد.[۶]

منشأ و طوایف قزلباش‌ها
قزلباشان، طوایفی از مرز و بوم مغول‌ها و فامیل «اغوز» (اسم یک شخص و به معنای هر کس تیر را همواره به چهره می کشد به نشان رزمجویی) بودند[۷] که در مقاطع گوناگون هنگامی به غرب کشور ایران و آناتولی هجرت کرده، از سوی پادشاهان، برای جنگاوری به فعالیت گرفته می‌شدند.[۸]

این ایل‌های ترکمن و مغولی، بعد ها با تمایل‌های مشترک مذهبی و عشق و علاقه‌مندی به طریقت صفوی، یک ارتش والا به اسم قزلباش را تشکیل دادند که به این گستردن میباشد:

استاجلو: از سوراخ‌های مغولی مسافرت کرده به نواحی سیواس (به رومی: سباستیا) و حوزه‌ ساری کایا در ترجان ارزنجان در ترکیه مدرن بوده‌اند.[۹]
بهارلو: از ترکمانان مغولی بودند که به فلات کشور‌ایران آمدند و بیشتر آن ها در عجم می‌زیستند.[۱۰]
تَکَلّو: از ایل‌های رخنه‌ مغولی بودند که در حوزه‌ تکل آسیای صغیر مجاورت دریای کاسپین مستقر شدند و ابعاد به صفویان پیوستند و به اسم محل سکونت خویش «تکلو» یا این که «تکل لو» خوانده شدند.[۱۱]
روملو: از ایل‌های سوراخ مغولی بودند که آغاز به آسیای صغیر (آناتولی) سفر کرده بودند و بعد ها به آذربایجان، کوچانده شدند و به به عبارتی مناسبت نخستین، «روملو» خوانده می‌شدند.[۱۲]
شاملو: از ایلات ترکان مغولی بودند که به شام (سوریه کنونی) سفر کرده بودند و به همین مناسبت، «شاملو» نامیده شدند.[۱۳]
افشار: (اوشارلار) از نوادگان اووشور پسر یولدوزخان پسر اغوز (:چابک) مغولی بودند که به کشور‌ایران، هجرت کردند.[۱۴]
قاجار: از تیره ترکان اغوز مغولی که به کشور ایران کوچیده بودند و در طول تیمور گورکانی (حک:۷۷۱- ۸۰۷ق) با پادرمیانی پاد شاه خواجه علی سیاه‌پوش (۸۳۰ق) (سومی روحانی طریقت صفوی) در کشور‌ایران باقی ماندند و از مریدان او شدند.[۱۵]
دولقادیر (ذوالقدر)‌[یادداشت ۱][۱۶]، بیات[۱۷]، تالش‌ها، تات‌ها، لرها، لک‌ها، گرجی‌ها، چرکس‌ها، ارمنی‌ها، لازها و اوستی‌ها را نیز از اقوامی دانسته‌اند که به‌تدریج وارد ارتش قزل‌باشان گردیده‌اند.[مستلزم منبع]

تیم این قزلباش‌ها که به پادشاهان صفوی، دارای مسئولیت بوده‌اند را «سلطان‌سون» نیز نامیده‌اند.[۱۸]

تاریخچه تشکیل ارتش قزلباش
استارت صورت‌گیری ارتش قزلباش به قبل از تأسیس پادشاهی صفویه و به زمانه خانقاهی طریقت صفوی برمی‌شود. روحانی جنید (درگذشته ۸۶۰ق) مرشد بدون نقص صفویه بعداز روضه خوان ابراهیم بود و هم پا با ۵۶ هزار نفر مریدانش، قصد خروج بر قراقویونلوها کرد البته از اردبیل خارج گردیده و در آناتولی به اوزون حسن(درگذشته۸۸۲ق)، پیوست و خواهرش را به زنی گرفت. او به رواج طریقت صفویه بین آق قویونلوها پرداخت. بعد ها همدم یارانش به اردبیل برگشت و برای نبرد با چرکسیان، راهی قفقاز شوید و در آن نبرد، کشته شد.[۱۹] روحانی حیدر (درگذشته۸۹۳ ق) فرزند روحانی جنید با امان خان دایی خویش اوزون حسن که پدرزن وی نیز شد، به سر کردگی خانقاه صفوی رسید ولی درین جایگاه نیز در درنگ انتقام خون بابا بود و رویه و مقصد اورا پی‌گرفت. برای همین، ضمن رهبری مذهبی مریدان، بخشی از وقت خویش را به کارها نظامی و ایجاد کرد سلاح طی کرد و تعداد متعددی نیزه، چاقو، زره و سپر تشکیل داد، چنان که خانقاه او به قورخانه (زرادخانه) بدل شوید.[۲۰]

بازدید : 21
شنبه 27 ارديبهشت 1404 زمان : 11:23


تکان انصارالله یمن یا این که حوثی‌ها جنبشی سیاسی مذهبی از زیدی‌های یمن میباشد که در سال ۱۹۹۰م تأسیس شد و در دست گرفتن پایتخت و نصیب‌هایی از این میهن را در چنگ دارااست. انصارالله را متأثر از انقلاب اسلامی کشور‌ایران و اذهان امام خمینی می دانند. تشکیل حکومت حوثی‌ها، امتداد حکومت امامیه زیدیه در یمن به شمار رفته میباشد که در قرن سوم هجری تشکیل شوید و بیشتراز هزار و صد سال ادامه پک پذیرایی ترحیم مشهد داشت.

رویا رویی این تکان با ایالات متحده و هم‌پیمانی دولت یمن با ایالات متحده، موجب بروز تضارب فی مابین انصارالله و دولت یمن شوید. این تکان در اولیه زد خورد با دولت یمن، حسین حوثی نهاد‌گذار خویش را از دست بخشید. با شروع بیداری اسلامی، حوثی‌ها در اختیار گرفتن صنعا پایتخت یمن را به دست گرفتند. ایالات متحده عربی سعودی در پوشش ائتلاف عربی برای بازپس‌گیری بخشها ذیل در دست گرفتن انصارالله، این تکان را گزینه مقصود قرار بخشید که با مقاومت این حرکت ناکام ماند.

انصارالله در جواب به تهاجم ها اسرائیل به غزه و کشتار غیرنظامیان فلسطینی، اهدافی را در فلسطین اشغالی و نیز کشتی‌های وابسته به اسرائیل را در دریای سرخ و خلیج عدن مقصود قرار می‌اعطا کرد. این تکان در لیست تروریسم شورای امنیت و بعضی کشورهای عربی و ایالات متحده جای دارد.

تعریف و منزلت
انصارالله یمن، جنبشی فقهی دارنده منظومه سیاسی و اعتقادی به شمار می‌رود.[۱] مذهب اعضای این حرکت مذهب جارودیه، یکی‌از فرقه‌های زیدیه میباشد که مجاورت‌ترین فرقه به شیعه دوازده‌امامی به شمار می‌رود.[۲] این تکان را در امتداد حکومت امامیه یمن دانسته‌اند که به وسیله یحیی بن حسین، ملقب به الهادی الی الحق (درگذشت: ۲۹۸ق) در یمن تأسیس شوید و بیشتراز ۱۱۰۰ سال ادامه یافت.[۳]

هسته نخستین این تکان، تیم فرهنگی با اسم انجمن شَباب المؤمن، بود که در سال ۱۹۹۰م تأسیس شوید.[۴] بعد از سر کردگی حسین بدرالدین حوثی بر این موسسه، با تغییر و تحول اسم به دسته شباب المؤمن، شغل سیاسی خویش را شروع کرد.[۵] کار فرهنگی این تیم در میان سال‌های ۱۹۹۲م تا ۲۰۰۴م تشدید شد و عمل نظامی آن استارت شوید.[۶] بی‌توجهی دولت وقتِ یمن به بخش ها حوثی‌نشین، نفوذ مجموعه‌های سلفی و وهابی و نشر پندار آنان در‌این بخش ها که ارعاب دورازشوخی برای حوثی‌ها به شمار می‌‌رفت، انگیزه تشکیل این دسته قلمداد گردیده‌است.[۷] واحد سنجش جمعیت حوثی‌های حدود ۴۰ درصد از جمعیت یمن اعلام شد‌ه‌است.[۸] اسم حوثی که برای این حرکت و رهبران آن به شغل می‌رود، برگرفته از اسم شهری با تیتر حوث در جنوب صَعْده میباشد.[۹]

ساختار سازمانی
روش حکومت انصارالله یمن برگرفته از طریق زیدیه سنتی، حکومت خاندانی و برخی از ارگان‌های نظام ایران در پوسته نظام جمهوری تلقی شد‌ه‌است.[۱۰] انصارالله یمن دارنده سه سازمان اجرایی میباشد که مستقیما پایین حیث رهبر این حرکت جای دارد:

شورای سیاسی: یک سازمان اجرایی که مدیر رابطه تکان با دسته‌ها و احزاب سیاسی و هئیت‌های دیپلماتیک و سازمان‌های حوزه‌‌ای را بر ذمه داراست و گزارش‌ها، مطالعات و نظارت‌های سیاسی را تهیه و تنظیم و ارائه می‌نماید.
شورای اجرایی: متشکل از ارگان‌های مربوط به عموم همانند اداره فرهنگ و تمدن و تربیت، اداره اجتماعی، سازمان رسانه، کارها زنان، و استانداری‌ها.
سازمان عمل دولتی: رسیدگی بر هیئت انصارالله در سازمان‌های اجرایی و ضابطه‌گذاری، مثلا وظائف این سازمان قلمداد گردیده است.[۱۱]
رابطه با جمهوری اسلامی ایران

بدرالدین حوثی رهبر معنوی حرکت انصارالله یمن در کشور ایران
تکان انصارالله یمن را متأثر از امام خمینی و انقلاب وی میدانند که بوسیله حسین حوثی تحت عنوان سر مشق به عموم یمن معرفی شوید.[۱۲] مقابله این حرکت با ایالات متحده و اسرائیل متأثر از درنگ انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران تلقی گردیده‌است.[۱۳] کشور ایران تحت عنوان حمایت کننده مالی و نظامی انصارالله یمن معرفی میگردد.[۱۴] گفته میگردد در حین اقامت بدرالدین حوثی در کشور‌ایران، جوان ها یمنی در جمهوری اسلامی ایران، فراگیری‌های نظامی، امنیتی و اعتقادی اخذ کرده‌اند.[۱۵] معارضان انصارالله یمن، این تکان را بازوی کشور‌ایران در یمن میدانند.[۱۶]

تحریم فی مابین‌المللی و حوزه‌‌ای
تنی چند از اعضای انصارالله یمن مثلا عبدالملک حوثی در سال‌ ۲۰۱۴م و بعداز آن در لیست تحریم شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفتند. شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۲۲م حرکت انصارالله را آیتم تحریم تسلیحاتی قرار بخشید.[۱۷] در این سال شورای وزرای مرزوبوم دولت‌های عرب، این حرکت را در لیست سازمان‌های تروریستی خویش قرار اعطا کرد. کشورهای دیگری همانند ایالات متحده این تکان را سازمانی تروریستی اعلام کردند.[۱۸]

رهبران حرکت

بازدید : 29
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 10:58


پایبندی به صلح امام حسن
امام حسین(ع) در زمان حکومت معاویه به عهد صلحی که برادرش با معاویه بسته بود، دارای مسئولیت ماند[۱۵۰] و در جواب به طومار بعضا از شیعه‌ها که برای تایید رهبری وی و قیام در قبال بنی‌امیه اعلام شایستگی کردند، نوشت: «اینک نظریه اینجانب اینگونه وجود ندارد. تا هنگامى که معاویه زنده میباشد اقدامی نکنید و در منزل‏‌هایتان نهفته گردید و از کارى که به شما بدگمان شوند بپرهیزید. در صورتی‌که وی مُرد و اینجانب زنده بودم، نظرم را برایتان پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌نویسم».[۱۵۱]

موضع‌گیری در قبال اقدامات معاویه
هر یک‌سری امام حسین(ع) در زمان حکومت معاویه، عملی بر ضد وی اجرا نداد، البته به گفته فرستاده جعفریان، تاریخ‌پژوه، رابطه ها امام و معاویه و گفتگوهایی که فی مابین آن دو شکل گرفت، نشانه از آن دارااست که امام حسین(ع) از حیث سیاسی، مشروعیت قطعی معاویه را نپذیرفت و در قبال آن تسلیم نشد.[۱۵۲] از لحاظ او، یک کدام از مهمترین دلایل، طومار کامل امام به معاویه میباشد که در آن به جنایات معاویه در حق شیعه ها اشاره شد‌ه‌است.[۱۵۳] در عین اکنون از گزارش‌های تاریخی برمی‌آید که معاویه مانند خلفای سه‌گانه در ظواهر به حسین بن علی(ع) احترام می‌گذاشت و اورا گران قدر می‌شمرد[۱۵۴] و به کارگزارانش امر داده بود که متعرض فرزند پیامبر آفریدگار(ص) نشوند و از بی‌احترامی به او بپرهیزند.[۱۵۵]

جواب امام حسین به معاویه در دعوت به بیعت با یزید
یزید تامل و نظریه خویش را علامت داده میباشد؛ تو نیز برای وی به عبارتی را بخواه که خودش مراد: به جان هم پرت کردن سگ‌ها و پرواز دادن کبوترها و معاشرت با کنیزکان نوازنده و دیگر اشکال سرگرمی‌ها... [ای معاویه] از این شغل دست بردار! تورا چه بهره که آفریدگار را با توشه گناهی دیدار کنی، بیشتراز توشه گناهی که فعلا از این عموم به گردن داری!؟

ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۰۹.

معاویه هنگام وصیت به فرزندش یزید نیز بر مقام حسین(ع) تأکید کرد و اورا دوستداشتنی‌ترین شخص نزد عموم دانست[۱۵۶] و پیشنهاد کرد در شکل غلبه بر حسین از وی درگذرد، به دلیل آنکه وی حقی تعالی داراست.[۱۵۷]

اعتراض به کشتن یاران امام علی(ع)
مبادرت معاویه در کشتن عده ای زیرا حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی و عبدالله بن یحیی حضرمی از مواقعی بود که اعتراض شدید امام حسین(ع) را در ادامه داشت.[۱۵۸] و بنابر گزارش منابع متفاوت، طومار‌ای به معاویه نوشت و کشتن یاران امام علی را محکوم کرد و خلال برشمردن بعضا از شغل های ناشایست معاویه، او‌را نکوهید و ذکر کرد: «اینجانب برای خویش و آئین خویش چیزی فراتر از جهاد با تو نمی‌دانم‏». به دنبال این طومار آمده میباشد: «اینجانب فتنه‌ای تبارک‌خیس از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم».[۱۵۹]

همینطور نقل شد‌ه‌است که هنگامی معاویه در مسافرت حج[۱۶۰] با امام حسین(ع) رو در رو شد، به وی بیان کرد: «آیا شنیده‌ای ما چه بر رمز حُجر و اصحاب وی و شیعه ها پدرت آوردیم؟». امام فرمود: «چه کردید؟». معاویه اذعان کرد: «آنان‌را کشتیم، کفن کردیم، بر آن ها نماز خواندیم و دفن کردیم». حسین بن علی(ع) خاطرنشان کرد: «البته در صورتیکه ما یاران تو‌را بکشیم، خیر آنان را کفن میکنیم، خیر بر آنان نماز می خوانیم و خیر دفن‌شان می کنیم»‏.[۱۶۱]

اعتراض به ولایتعهدی یزید
معاویه در سال ۵۶ق مغایر موردها صلح‌طومار (درباره اینکه کسی را ولیعهد و جانشین خویش نکند) عموم را به بیعت با یزید تحت عنوان جانشین خویش فراخواند[۱۶۲] و بعضی از شخصیت‌ها مثلا امام حسین از بیعت پرهیز کردند. معاویه به مدینه رفت تا حیث بزرگان این شهر را برای ولایتعهدی یزید جلب نماید.[۱۶۳] امام حسین در مجلسی که معاویه و ابن‌عباس و برخی از درباریان و فامیل اموی حضور داشتند، معاویه را ملامت کرد و با اشاره به اخلاق یزید، معاویه را از کارایی برای جانشینی وی بر حذر داشت و علاوه بر تأکید بر منزلت و حق خویش، به ابطال عامل‌های معاویه برای جلب بیعت با یزید پرداخت.[۱۶۴]

فرازی از خطبه حسین(ع) در منا
در شرایطی که بر آزارها بردبار بودید و در خط مش خداوند، هزینه‌ها و مشقت‌ها را تحمل می‌کردید، کارها پروردگار به دست شما می‌زمین خورد... البته شما ستمگران را بر مقام خویش مسلط و کارها پروردگار را به آن‌ها تسلیم کردید.. خوف شما از مرگ و خوشایندتان از عالم، ستمگران را بر این عمل قوی تشکیل داد.

تحف العقول، ص۱۶۸.

همینطور در مجلس دیگری که عوام مردم در آن حضور داشتند، امام حسین در عکس العمل به سخنان معاویه درباره آمادگی یزید، خودش را به نظر شخصی و خانوادگی برای خلافت سزاوارتر دانست و یزید را شراب‌خوار و اهل هوا و هوس معرفی کرد.[۱۶۵]

بازدید : 28
چهارشنبه 24 ارديبهشت 1404 زمان : 13:52


مرجعیت
شروع مرجعیت خویی به روشنی مشخص و معلوم وجود ندارد، ولی اکثری از منابع، شروع دور از شوخی مرجعیت اورا بعداز درگذشت بروجردی دانسته و تأکید کرده‌اند که بعد از درگذشت سید محسن طباطبائی حکیم، خویی مخصوصاً در عراق، مرجع بلندتر شناخته می شد[۱۶] و رده مرجعیت وی میان شیعه‌ها جمهوری اسلامی ایران هم اساسی گزارش گردیده‌است.[۱۷] خویی، به عنوان مثال مراجعی دانسته گردیده که بین اکثر شیعه‌ها، اعم از عرب و غیرعرب، نفوذ چشمگیری پک پذیرایی ترحیم مشهد داشته میباشد.[۱۸]

۱۴ نفر از مجتهدین نجف مثلا صدرا بادکوبه‌ای، سید محمدباقر صدر، سید محمد روضه خوان، مجتبی لنکرانی، موسی زنجانی، یوسف کربلائی، سید یوسف حکیم، و سید جعفر مرعشی اعلمیت خویی را اعلام کردند.[۱۹] سید موسی صدر از سوی مجلس اعلای اسلامی شیعه ها لبنان، خویی را مرجع اعلم معرفی کرد.[۲۰]

درس دادن

درس دادن خویی در مسجد الخضراء نجف
ابوالقاسم خویی در علاوه بر علم آموزی در حوزه علمیه نجف، به درس دادن هم درگیر بوده و به نقل از منابع متعدد، هر کتابی را که می‌آموخته، آن را درس دادن می‌نموده است.[۲۱]

بعداز درگذشت محمدحسین غروی نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی، مجلس درس سید ابوالقاسم خویی و محمدعلی کاظمی خراسانی، از درس‌های اصلی نجف گزارش گردیده و بر این شالوده، بعداز درگذشت کاظمی خراسانی، مجلس درس خویی، از مجالس پر اسم و رسم حوزه درسی نجف معرفی گردیده‌است.[۲۲] چنان‌که خویی در معاش‌طومار خودنوشت آورده، در ضمن سال‌های زمانبر درس دادن، جز در روزهای بیماری و مسافرت، هیچ‌گاه دست از یاددادن شاگردان خود نکشیده میباشد.[۲۳] وی مجموعاَ ۷۰ سال به درس دادن دروس سطح و بیرون در حوزه نجف پرداخته و بر پایه ی منابع، مجاورت پنجاه سال، مجلس درسی اسم‌آوری در حوزه علمیه نجف را ذمه ‌دار بوده و طلابی از کشور ایران، هند، افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان و بعضی کشورهای دیگر، در درس وی حاضر می‌گردیده‌اند.[۲۴]

خویی، یک عصر بی نقص درس بیرون فقه و شش زمان درس بیرون اصول فقه را به شاگردان خویش یاددادن بخشید. وی همینطور در یک عصر کوتاه به درس دادن تعبیروتفسیر قرآن پرداخت.[۲۵]

طرز درس دادن
خویی، در درس دادن مباحث علمی، موفق‌دست و مسلط خوانده گردیده که مطالب را شمرده، فصیح، منظم و سوای داخل شدن به زواید و حاشیه ها ذکر می‌کرده، به مباحث فلسفی نمی‌پرداخته، استعمال فراوانی از احادیث می‌کرده و به سندهای احادیث دقت ویژه می‌نموده است.[۲۶] درس او، خلاصه‌ای از آراء و مبانی علمی مجالس درس آقا ضیاء عراقی، محمدحسین غروی نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی و نظرها خویش او تعریف شد‌ه‌است.[۲۷]

اثرها و تقریرات
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: فهرست اثرها سید ابوالقاسم موسوی خویی
سید ابوالقاسم خویی، اثراتی در موضوعات فقه، اصول فقه، رجال، سخن و علم ها قرآنی نگاشته میباشد. اثرها وی در گروه‌ای پنجاه جلدی با تیتر «موسوعة الامام الخوئی» عده گردیده[۲۸] و ورژن دیجیتال این موسسه نیز، بوسیله راس پژوهش ها کامپیوتری علم ها اسلامی نوروروشنایی در دسترس میباشد.[۲۹]

برخی از شناخته‌گردیده‌ترین اثر ها وی عبارتند از:

اجود التقریرات
معجم رجال الحدیث
البیان فی تعبیر و تفسیر القرآن

خویی و شاگردانش: به ترتیب از سمت راست: سیدجعفر خویی، سید موسی صدر، سید عبدالله شیرازی، ابوالقاسم خوئی، سید نصرالله مستنبط و سیدمرتضی حکمی.
شاگردان
ابوالقاسم خویی، شاگردان فراوانی داشته و بعضی منابع بیشتراز ۶۰۰ طلبه برای او برشمرده‌اند.[۳۰] تنی چند از شاگردان در جلسات استفتاء حضور داشتند.

اعضای هیئت استفتاء نخستین:[۳۱] روضه خوان صدرا بادکوبه‌ای، روضه خوان مجتبی لنکرانی، میرزا جواد تبریزی، میرزا کاظم تبریزی، روضه خوان حبیب‌الله اراکی، سید جعفر مرعشی.
اعضای هیئت استفتاء دوم:[۳۲] سید علی سیستانی، سید علی حسینی بهشتی، سید مرتضی خلخالی، روحانی محمداسحاق فیاض، روحانی علی‌اصغر احمدی شاهرودی، روضه خوان محمدجعفر نائینی
بعضا دیگر از شاگردان وی عبارتند از:

محمدعلی توحیدی تبریزی [۳۳]
حاج آقا تقی قمی
سید محمدباقر صدر
علی فلسفی تنکابنی
سید موسی صدر
مرتضی بروجردی
ابوالقاسم گرجی[۳۴]
حسین وحید خراسانی
محمدآصف محسنی قندهاری[۳۵]
سید علی هاشمی شاهرودی
سید جواد آل‌علی شاهرودی
محمدتقی جعفری
سید عبدالکریم رضوی کشمیری[۳۶]
سید محمدحسین ادب الله
باقر شریف قرشی
سید محمدحسین حسینی تهرانی
بشیر حسین نجفی
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
حسین حقیقت کاشانی
آرا و نظرها علمی

بازدید : 21
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 14:00


مکروه یک کدام از احکام پنج‌گانه و به معنای عملی میباشد که گرچه انجامش حرام وجود ندارد، سوراخ کردن آن عالی میباشد. در رساله‌های عملیه، در کنار اشاره به شغل های واجب و حرام به شغل های مکروه نیز اشاره گردیده‌است. کلیه مکروهات در یک رتبه نیستند و کراهت برخی از امور شدیدتر پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.

معنا‌شناسی
مکروه، در لغت به معنای دستور ناپسند و نا مطلوب میباشد[۱] و در فقه برای اشاره به عملی به فعالیت می‌رود که اعمال آن گرچه حرام وجود ندارد، البته شکاف‌کردن آن عالی میباشد.[۲] به عنوان مثال، ایستاده بول کردن مکروه میباشد؛[۳] یعنی گرچه جاری ساختن آن حرام وجود ندارد ولی خوب میباشد از جاری ساختن آن پرهیز گردد. گاه برای اشاره به کارها مکروه از کلمه کراهت استعمال می‌گردد و ذکر می شود که فلان فعالیت کراهت دارااست.[۴]

از احکام پنج‌گانه
مکروه در کنار واجب، حرام، مستحب و مباح یک کدام از احکام پنج‌گانه میباشد.[۵] در رساله‌های عملیه و دیگر کتاب ها دینی، در کنار اشاره به واجبات و محرمات، مکروهات هر باب نیز مذکور میباشد؛ از جمله مکروهات باب میل کردن و آشامیدن (مثل کراهت تناول کردن گوشت اسب و خر)؛[۶] مکروهات تخلی (مثل کراهتِ بول کردن در آب، یا این که ایستاده بول کردن)؛[۷] یا این که مکروهاتِ ذبح حیوان‌ها (مثلا سربریدن حيوان در مقابل حيوانی ديگر)[۸] و مانند اینها. سید محمدکاظم یزدی در کتاب عروة الوثقی آورده میباشد همان گونه که در بقیه احکام پنج‌گانه پیروی واجب میباشد، در مکروهات نیز تاسی از مجتهد واجب میباشد.[۹]

کراهت شدید
همگی کراهت‌ها در یک سکو نیستند و بعضی شدت بیشتری دارا هستند؛ برای مثال مواقعی که جزو کراهت‌های شدید به شمار می روند قربت با همسر از پشت میباشد.[۱۰] با این هم اکنون، جاری ساختن شغل های مکروه عقاب و عذاب اخروی به‌دنبال ندارد.[مستلزم منبع]در اصطلاح فقهى، کراهت به دو پیمان تقسیم گردیده: ۱- کراهت شدید و آن جایى میباشد که متعلّق و موردش داراى مبغوضیّت فراوانى باشد، مانند وام ندادن به اشخاص مستلزم. ۲- کراهت غیر شدید و آن در جایى میباشد که متعلّق آن ناپسند باشد ولى خیر در توانّ بالا مانند پوشیدن خرقه سیاه. مراتب کراهت نیز بابیان شرع تبیین مى گردد.[۱۱]

مکروه در عبادات
گاهی مکروه درباره عبادات به شغل می‌رود که در‌این مورد ها معنایی متعدد داراست؛ مثلا، نماز‌قرائت در خزینه و گورستان[۱۲] و یا این که قرائت قرآن برای شخصِ جُنُب[۱۳] و یا این که خانم‌هایی که در عادت ماهیانه میباشند،[۱۴] مکروه دانسته گردیده است. درین مفاد، کراهت بدان شکل وجود ندارد که عالی میباشد آن فعالیت شکاف گردد، بلکه به‌این معناست که جاری ساختن کار مکروه اجر عبادت را کمتر می‌نماید؛ یعنی اجر نماز قرائت در گرمابه کمتر از نماز تلاوت در غیر خزینه میباشد، و یا این که اجر قرائت قرآن برای شخص جنب کمتر از شخص غیرجنب میباشد.[۱۵] و مانند اقتدا کردن در نماز جماعت به امام جماعتی که مسافر میباشد [۱۶] این نماز کراهت پیدا می‌نماید؛ یعنی اجر آن از دیگر نماز‌های جماعتی که در آنها، آدم به امام جماعت غیر مسافر اقتدا می‌نماید، نادر‌خیس میباشد. بعضی از فقها بر این باورند که مکروهات هر چندین مؤاخذه و کیفرى را در پى ندارد ولى در‌حالتی که مکروهى به طور محصل متداول خواهد شد و جزء تمدن جامعه‌اى شود آن جامعه در خور مذمّت و ملامت میباشد، چون اینگونه وضعیتى حاکى از سهل و آسان انگارى نسبت به وظایف دینى و الهى تلقى مى شود، اضافه بر این که سبب ساز مى خواهد شد حکم خدا تدریجاً فراموش خواهد شد.[۱۷]

بازدید : 42
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 10:39


تاریخچه بنی‌امیه
قبل از اسلام
روایاتی که درباره بنی‌امیه در عصر قبل از اسلام در مشت میباشد، عمدتاً حاکی از سوابق عداوت و خون ریزی در میان امویان و هاشمیان میباشد.[۲۰] بر طبق روایتی، عبدشمس و هاشم( دوتن از فرزندان عبد و بنده مناف) همزاد بودند و به هنگام به دنیا آمدن، انگشت یک کدام از به پیشانی دیگری چسبیده بود؛ زیرا آن دو را مستقل کردند، خون ریخت و عموم آن را به فال بد گرفتند.[۲۱] در داستان بسیار شایع دیگری آورده شده میباشد که امیه بر رده عموی خویش حسد پیروزی و با آنکه گنج داشت، نتوانست مانند وی گشاده‌دستی نماید و نزد عموم خوار شد و حتی کارش با هاشم به اختلاف و داوری کشید و بدون چاره ده سال تبعیدگونه در شام اقامت کرد.[۲۲] این قصه از جهاتی آیتم انتقاد قرار گرفته میباشد.[۲۳] امیه همانند هاشم خانواده بزرگی داشت[۲۴] و فعالانه به فعالیت تجاری می‌پرداخت.[۲۵] بعد از امیه، حرب فرزند وی منزلت ویژه‌ای داشته میباشد؛ تا جایی که به تفسیر ابن‌خلدون، شهرت بنی‌امیه قبل از اسلام از حرب بن امیه بود که سر گروهی آن ها در نزاع فجار را به ذمه پک پذیرایی ترحیم مشهد داشت.[۲۶]

زمانه فرستاده اسلام
در بعد از ظهر ظهور اسلام، ابوسفیان پر رنگ‌ترین شخصیت بنی‌امیه و یکی چهار تنی به شمار می رفت که گفته‌اند قبل از اسلام حکمشان نافذ بود.[۲۷] وی بیشتر به شغل بیزنس می‌پرداخت[۲۸] و اگرچه از معارضان نبی اسلام بود و در بعضا شغل‌ها علیه اسلام و مسلمان‌ها کمپانی جست،[۲۹] البته در مقایسه با دیگر سران قریش، عداوت کمتری نشانه می‌بخشید.[۳۰] یک کدام از دلایل احتمالی تفاوت ذکر شده، اشتغال او به کسب و کار و رابطه با عالم فضا و در سود، دلبستگی کمتر به عقاید مشرکان حجاز دانسته شد‌ه‌است؛[۳۱] چنانکه از همین رو او‌را از زنادقه قریش خوانده‌اند.[۳۲]

بعد از مهاجرت نبی به مدینه، ابوسفیان مجدد به کسب و کار پرداخت و با کاروان بزرگی به شام رفت. وی گرچه مایل به تضارب با مسلمانها خلا، با وقوع نزاع بدر که اکثری از مشرکان و حنظله فرزندش در آن کشته شدند و پسر دیگرش، عمرو، به اسارت درآمد[۳۳] در رأس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان برای پیکار احد نقش مهم را ایفاء کرد؛ چنانکه برخی از دانشمندان گفته‌اند که نزاع بدر به رقابت یا این که دشمنی بنی‌امیه با بنی‌هاشم، رخ‌ای خونین بخشید[۳۴] و خاطره تلخ و گزنده آن تا سال‌های بدور حتی‌د‌ر فکر نسل‌های آینده باقی ماند و در پاره‌ای حادثه ها سده نخستین هجری نقش داشت.[۳۵] بعد از فتح مکه تنی چند از سران بنی‌امیه مسلمان شدند[۳۶] و حتی از امتیازهایی نیز منتفع شدند، البته به لحاظ برخی آن ها اسلام را از روزنه رقابت‌های فامیل‌ای و در جهت استحصال امتیازهای بزرگ دنیوی و اقتدار سیاسی می نگریستند.[۳۷]

روزگار خلافت ابوبکر
در سقیفه نقشی از بنی‌امیه چشم نمیشود و حتی ابوسفیان از تعیین ابوبکر به خلافت، بدان منجر که از تیره مشهوری از قریش عدم وجود، آشکارا عیب گیری کرد.[۳۸] ولی این اختلاف‌ها دور از شوخی عدم وجود.[۳۹] قبیله ابوسفیان در نبرد‌های مجال ابوبکر و قدمت فعالانه کمپانی جستند و یزید و معاویه، فرزندان ابوسفیان، در فتح برخی بخش ها شام امیر سپاه بودند و ابعاد در پیمان قدمت به امارت نقاط ذکر شده دست یافتند.[۴۰]

خلافت قدمت
زمانی قدمت بن خطاب به خلافت رسید، یزید بن ابی‌سفیان را استاندار شام کرد و بعد از مُردن وی در طاعون عمواس، برادرش معاویه را به مکان وی قرار اعطا کرد.[۴۱] سخنی منسوب به قدمت، نشانه می دهد که وی از تفویض ولایت به طلقاء و فرزندانشان خشنود نبوده میباشد،[۴۲] با این همگی ابوسفیان در عهد و پیمان خلیفه دوم گزینه احترام بود[۴۳] و فرزندش را از مخالفت با خلیفه بر حذر می‌داشت.[۴۴]

عصر عثمان
با شروع خلافت عثمان بن عفان که از بنی‌امیه بود، امویان نفوذ و اقتدار خویش را پهناور‌خیس کردند.[۴۵] در شورای شش نفره برای انتخاب خلیفه، عبدالرحمان بن عوف که با عثمان قوم و قبیله بود حضوری مؤثر داشت.[۴۶] ابوسفیان نیز بعداز گزینش عثمان یا این که بعداز وفات رسول، در عده امویان از آن ها خواست خلافت را همانند گوی بین خویش بگردانند و نگذارند که از دستشان خارج افتد که خیر بهشتی در فعالیت میباشد ونه دوزخی.[۴۷] عثمان اندک‌اندک بنی‌امیه را به ولایت شهرهای اصلی و برای ادامه فتوح برگماشت[۴۸] و در بعضا موردها، اموال هنگفتی به آن‌ها اعطا کرد.[۴۹]

در‌این زمان مروان بن حکم بر کارها خلافت اشراف فراوانی یافته بود[۵۰] و در جریان اعتراض مسلمان‌ها بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواستار اخراج و تحویل وی بودند.[۵۱] در اواخر عهد و پیمان عثمان، احساسات ضداموی در میان دیگر قریشیان و قبایل خردتر توسعه و گسترش یافت.[۵۲] تلقی بنی‌امیه از خلافت در‌این عهد و پیمان، از یکی‌از مثلا‌های مروان قابل فهم میباشد که در گردآوری شورشیان بیان کرد: «اینجا آمده‌اید تا "ملک" ما‌را از چنگمان به‌درآورید».[۵۳]

بازدید : 35
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 12:04


مسیحیت

دست‌نوشتهٔ Mussai Borg از انجیل دیاتسرون عربی
کلمه و واژهٔ آرامی برای «معبود» در لهجه آشوری‌ها ʼĔlāhā یا این که الاهه میباشد. عرب‌زبانانی که در ادامه یکی‌از ادیان ابراهیمی می باشند از کلمه و واژهٔ الله برای اشاره به خداوند به کارگیری می‌نمایند.[۳] امروزه عرب‌های مسیحی کلمه و واژه‌ای غیر از الله برای اشاره به معبود ندارند.[۴] حتی گویشوران لهجه مالتی (شاخه‌ای از گویش عربی) که به طور تقریبً کلیه کاتولیک رومی میباشند برای اشاره به معبود از کلمه و واژهٔ Alla استعمال می‌نمایند.[۲۵] از جمله، مسیحیان عرب از واژه و کلمه‌های الله الأب (خدای بابا)، الله الإبن (پسر آفریدگار)، و الله الروح القدس (خدای روح مقدس) برای ذکر مفاهیم تثلیث به کار گیری پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌نمایند.

سازه بر مارشال هاجسون، به لحاظ میرسد در زمانه قبل از اسلام، بعضی مسیحیان به زیارت کعبه رفته و به الله تحت عنوان خدای معبود احترام نهاده‌اند.[۲۶] جستجو‌های باستان‌شناسی در کلیسای ام‌الجمال در شمال اردن باعث به کشف کتیبه‌ها و قبرهایی از مسیحیان عرب قبل از اسلام شده است. این کتبیه‌ها از الله تحت عنوان اسم پروردگار استعمال کرده و برخی تیتر «عبدالله» (عبدٔ پروردگار) را داشته‌اند.[۲۷][۲۸][۲۹] کلمهٔ الله به‌کرات در گزارش‌ها و فهرست شهیدان مسیحی در جنوب ایالات متحده عربی یافت میشود. این گزارش‌های باستانی سریانی، اسامی کشته‌شدگان مسیحی در حین پادشاهی حمیر و امپراتوری اکسوم را در بر می گیرند.[۳۰][۳۱] در کتیبه‌ای وابسته به سال ۵۱۲ میلادی در کلیسایی که مرقد شهدای مسیحی داشت، اشارات به الله به هر دو لهجه عربی و آرامی یافت میگردد. کتیبه با عبارت «با امداد الله» استارت می شود.[۳۰][۳۲][۳۳] در ورژن‌های عربی قبل از اسلام کتاب عهد و پیمان تازه، اسم الله تحت عنوان معبود گزینه به کار گیری قرار گرفته‌میباشد.[۳۴][۳۵][۳۶] اعراب مسیحی قبل از اسلام، از عبارت «یا این که لعباد الله» (ای بندگان خداوند) برای دعوت یکدیگر به میدان جنگ به کار گیری می‌کردند.[۳۷] الله در اشعاری که غسانیان و تنوخیان، عرب‌های مسیحی قبل از اسلام، در سوریه و شمال شبه‌جزیره ایالات متحده عربی سروده‌اند یافت میگردد.[۳۸][۳۹][۴۰]

اسلام
نوشته‌علمیٔ مهم: معبود در اسلام
همینطور مشاهده کنید: اسم‌های خداوند در اسلام

نقش الله بر روی گردن آویز بزرگی در مسجد ایاصوفیه در شهر استانبول ترکیه.

نقش الله در کاشی‌کاری‌های آرامگاه و مسجد محمد محروق، نیشابور، روزگار تیموریان و جمهوری اسلامی ایران صفوی
در اسلام، الله خدای یکتا و قوی متعال و فقط ایزد و خداوند گیتی میباشد و موازی باایمان در ادیان ابراهیمی میباشد.[۱][۲] الله رایج‌ترین کلمه برای اشاره به آفریدگار در اسلام میباشد[۱۳] و تسلیم بودن در قبال عزم و دستورهایش، محورٔ اطمینان اسلامی را تشکیل می دهد.[۲] وی خدای یکتا، خدا گیتی و حکم کننده روز قیامت میباشد.[۱][۲] وی احد (یگانه)، واحد (ذاتاً یکتا)، رحمن، و کار کشته متعال میباشد.[۲] قرآن دربارهٔ واقعیت الله، ذات رازآلودِ دست نیافتنی‌اش، اسم‌های وی و کارهایش درباره ی مخلوقاتش حرف می گوید.[۲]

اسماء الحسنی (اسم‌های پسندیده) در اسلام دربرگیرنده ۹۹ اسم میباشد که خصوصیت‌های آفریدگار در اسلام را ذکر می‌نمایند.[۱][۴۱] همگیٔ این اسم‌ها به الله اشاره می‌نمایند، اسم الهی بزرگ و جامع کلیهٔ این خصوصیت‌ها.[۵] در بین این اسم‌ها، رحمان (بخشنده) و رحیم (کریم و مهربان) از سایر مشهورتر و پراستفاده‌خیس می‌باشند.[۱][۴۱]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 511
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 123
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 373
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1414
  • بازدید ماه : 1545
  • بازدید سال : 4430
  • بازدید کلی : 34699
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی