loading...

???? ???? ???????

بازدید : 15
دوشنبه 29 ارديبهشت 1404 زمان : 15:36


قِزِلْباش‌ها از تیره‌های مغولی مهاجر به کشور‌ایران و آسیای صغیر بودند. قزلباشان که آغاز صوفی‌مسلک و از رهروان طریقت صفوی و مریدان روضه خوان حیدر صفوی بودند، برخلاف پیشرفت سنی‌گری در حکومت عثمانی، به مذهب تشیع، میل یافته و بر اعتقاد و باور خویش متعصب بودند. برخی فامیل و تبارهای قزلباش از فرصت صفویه و بعداز آن به بخش ها متعدد کوچ کردند. در بعضا جاها واژه و کلمه «قزلباش» هم معنی شیعه به فعالیت پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌رود.

کلمه قزلباش
این عبارت ترکی،‌از دو قسمت صورت یافته: قزل + باش

«قِزِل» در گویش ترکی به معنای سرخ و زرین به فعالیت رفته میباشد.[۱] همانندهای این واژه مانند ماهی قزل‌آلا، رودخانه قزل‌اوزن، قزل‌امام (اشاره به گنبد طلایی امام رضا)، قزل‌گول (گل سرخ) و شهر قزلجه، در ترکی به فعالیت رفته میباشد.
واژه و کلمه «باش» هم به معنای «رمز» (عربی: رأس) میباشد که در دو مصداق راز یک فرد یا این که رمز یک تیم مانند فرمانده به شغل می‌رود[۲] که در مصداق دوم با اضافه «ی» به شغل می‌رود مانند «یوزباشی» که به معنای فرمانده مجموعه صدنفره میباشد[۳].

کلمه و واژه قزلباش به جهت کلاهخود یا این که کلاه ویژه‌ای که به احتمال زیاد، سرخ رنگ یا این که طلایی بوده، برای شناسایی و اسم‌گذاری عده ای که آن کلاه را بر رمز می‌گذاشتند به عمل رفته و معروف گردیده‌است.[۴] پیشینه این کلمه را می‌اقتدار در جد ششم روضه خوان صفی، به اسم فیروزشاه «زرین کلاه» کاوش کرد.[۵] این‌سیرتکامل که از نقاشی‌های بعد از ظهر صفوی پیدا میباشد، قزل‌باشان، همانند دیگر ترکان، ریش‌ها را می‌تراشیدند و سبیل را می‌گذاشتند.

کلاه قزلباشان یک مخروط سرخ رنگِ نمدی با دوازده تَرَک یا این که چین بوده میباشد. گفته می گردد این دوازده چین، نماد نظریه شیعه دوازده امامی بوده میباشد.[۶]

منشأ و طوایف قزلباش‌ها
قزلباشان، طوایفی از مرز و بوم مغول‌ها و فامیل «اغوز» (اسم یک شخص و به معنای هر کس تیر را همواره به چهره می کشد به نشان رزمجویی) بودند[۷] که در مقاطع گوناگون هنگامی به غرب کشور ایران و آناتولی هجرت کرده، از سوی پادشاهان، برای جنگاوری به فعالیت گرفته می‌شدند.[۸]

این ایل‌های ترکمن و مغولی، بعد ها با تمایل‌های مشترک مذهبی و عشق و علاقه‌مندی به طریقت صفوی، یک ارتش والا به اسم قزلباش را تشکیل دادند که به این گستردن میباشد:

استاجلو: از سوراخ‌های مغولی مسافرت کرده به نواحی سیواس (به رومی: سباستیا) و حوزه‌ ساری کایا در ترجان ارزنجان در ترکیه مدرن بوده‌اند.[۹]
بهارلو: از ترکمانان مغولی بودند که به فلات کشور‌ایران آمدند و بیشتر آن ها در عجم می‌زیستند.[۱۰]
تَکَلّو: از ایل‌های رخنه‌ مغولی بودند که در حوزه‌ تکل آسیای صغیر مجاورت دریای کاسپین مستقر شدند و ابعاد به صفویان پیوستند و به اسم محل سکونت خویش «تکلو» یا این که «تکل لو» خوانده شدند.[۱۱]
روملو: از ایل‌های سوراخ مغولی بودند که آغاز به آسیای صغیر (آناتولی) سفر کرده بودند و بعد ها به آذربایجان، کوچانده شدند و به به عبارتی مناسبت نخستین، «روملو» خوانده می‌شدند.[۱۲]
شاملو: از ایلات ترکان مغولی بودند که به شام (سوریه کنونی) سفر کرده بودند و به همین مناسبت، «شاملو» نامیده شدند.[۱۳]
افشار: (اوشارلار) از نوادگان اووشور پسر یولدوزخان پسر اغوز (:چابک) مغولی بودند که به کشور‌ایران، هجرت کردند.[۱۴]
قاجار: از تیره ترکان اغوز مغولی که به کشور ایران کوچیده بودند و در طول تیمور گورکانی (حک:۷۷۱- ۸۰۷ق) با پادرمیانی پاد شاه خواجه علی سیاه‌پوش (۸۳۰ق) (سومی روحانی طریقت صفوی) در کشور‌ایران باقی ماندند و از مریدان او شدند.[۱۵]
دولقادیر (ذوالقدر)‌[یادداشت ۱][۱۶]، بیات[۱۷]، تالش‌ها، تات‌ها، لرها، لک‌ها، گرجی‌ها، چرکس‌ها، ارمنی‌ها، لازها و اوستی‌ها را نیز از اقوامی دانسته‌اند که به‌تدریج وارد ارتش قزل‌باشان گردیده‌اند.[مستلزم منبع]

تیم این قزلباش‌ها که به پادشاهان صفوی، دارای مسئولیت بوده‌اند را «سلطان‌سون» نیز نامیده‌اند.[۱۸]

تاریخچه تشکیل ارتش قزلباش
استارت صورت‌گیری ارتش قزلباش به قبل از تأسیس پادشاهی صفویه و به زمانه خانقاهی طریقت صفوی برمی‌شود. روحانی جنید (درگذشته ۸۶۰ق) مرشد بدون نقص صفویه بعداز روضه خوان ابراهیم بود و هم پا با ۵۶ هزار نفر مریدانش، قصد خروج بر قراقویونلوها کرد البته از اردبیل خارج گردیده و در آناتولی به اوزون حسن(درگذشته۸۸۲ق)، پیوست و خواهرش را به زنی گرفت. او به رواج طریقت صفویه بین آق قویونلوها پرداخت. بعد ها همدم یارانش به اردبیل برگشت و برای نبرد با چرکسیان، راهی قفقاز شوید و در آن نبرد، کشته شد.[۱۹] روحانی حیدر (درگذشته۸۹۳ ق) فرزند روحانی جنید با امان خان دایی خویش اوزون حسن که پدرزن وی نیز شد، به سر کردگی خانقاه صفوی رسید ولی درین جایگاه نیز در درنگ انتقام خون بابا بود و رویه و مقصد اورا پی‌گرفت. برای همین، ضمن رهبری مذهبی مریدان، بخشی از وقت خویش را به کارها نظامی و ایجاد کرد سلاح طی کرد و تعداد متعددی نیزه، چاقو، زره و سپر تشکیل داد، چنان که خانقاه او به قورخانه (زرادخانه) بدل شوید.[۲۰]

بازدید : 19
شنبه 27 ارديبهشت 1404 زمان : 11:23


تکان انصارالله یمن یا این که حوثی‌ها جنبشی سیاسی مذهبی از زیدی‌های یمن میباشد که در سال ۱۹۹۰م تأسیس شد و در دست گرفتن پایتخت و نصیب‌هایی از این میهن را در چنگ دارااست. انصارالله را متأثر از انقلاب اسلامی کشور‌ایران و اذهان امام خمینی می دانند. تشکیل حکومت حوثی‌ها، امتداد حکومت امامیه زیدیه در یمن به شمار رفته میباشد که در قرن سوم هجری تشکیل شوید و بیشتراز هزار و صد سال ادامه پک پذیرایی ترحیم مشهد داشت.

رویا رویی این تکان با ایالات متحده و هم‌پیمانی دولت یمن با ایالات متحده، موجب بروز تضارب فی مابین انصارالله و دولت یمن شوید. این تکان در اولیه زد خورد با دولت یمن، حسین حوثی نهاد‌گذار خویش را از دست بخشید. با شروع بیداری اسلامی، حوثی‌ها در اختیار گرفتن صنعا پایتخت یمن را به دست گرفتند. ایالات متحده عربی سعودی در پوشش ائتلاف عربی برای بازپس‌گیری بخشها ذیل در دست گرفتن انصارالله، این تکان را گزینه مقصود قرار بخشید که با مقاومت این حرکت ناکام ماند.

انصارالله در جواب به تهاجم ها اسرائیل به غزه و کشتار غیرنظامیان فلسطینی، اهدافی را در فلسطین اشغالی و نیز کشتی‌های وابسته به اسرائیل را در دریای سرخ و خلیج عدن مقصود قرار می‌اعطا کرد. این تکان در لیست تروریسم شورای امنیت و بعضی کشورهای عربی و ایالات متحده جای دارد.

تعریف و منزلت
انصارالله یمن، جنبشی فقهی دارنده منظومه سیاسی و اعتقادی به شمار می‌رود.[۱] مذهب اعضای این حرکت مذهب جارودیه، یکی‌از فرقه‌های زیدیه میباشد که مجاورت‌ترین فرقه به شیعه دوازده‌امامی به شمار می‌رود.[۲] این تکان را در امتداد حکومت امامیه یمن دانسته‌اند که به وسیله یحیی بن حسین، ملقب به الهادی الی الحق (درگذشت: ۲۹۸ق) در یمن تأسیس شوید و بیشتراز ۱۱۰۰ سال ادامه یافت.[۳]

هسته نخستین این تکان، تیم فرهنگی با اسم انجمن شَباب المؤمن، بود که در سال ۱۹۹۰م تأسیس شوید.[۴] بعد از سر کردگی حسین بدرالدین حوثی بر این موسسه، با تغییر و تحول اسم به دسته شباب المؤمن، شغل سیاسی خویش را شروع کرد.[۵] کار فرهنگی این تیم در میان سال‌های ۱۹۹۲م تا ۲۰۰۴م تشدید شد و عمل نظامی آن استارت شوید.[۶] بی‌توجهی دولت وقتِ یمن به بخش ها حوثی‌نشین، نفوذ مجموعه‌های سلفی و وهابی و نشر پندار آنان در‌این بخش ها که ارعاب دورازشوخی برای حوثی‌ها به شمار می‌‌رفت، انگیزه تشکیل این دسته قلمداد گردیده‌است.[۷] واحد سنجش جمعیت حوثی‌های حدود ۴۰ درصد از جمعیت یمن اعلام شد‌ه‌است.[۸] اسم حوثی که برای این حرکت و رهبران آن به شغل می‌رود، برگرفته از اسم شهری با تیتر حوث در جنوب صَعْده میباشد.[۹]

ساختار سازمانی
روش حکومت انصارالله یمن برگرفته از طریق زیدیه سنتی، حکومت خاندانی و برخی از ارگان‌های نظام ایران در پوسته نظام جمهوری تلقی شد‌ه‌است.[۱۰] انصارالله یمن دارنده سه سازمان اجرایی میباشد که مستقیما پایین حیث رهبر این حرکت جای دارد:

شورای سیاسی: یک سازمان اجرایی که مدیر رابطه تکان با دسته‌ها و احزاب سیاسی و هئیت‌های دیپلماتیک و سازمان‌های حوزه‌‌ای را بر ذمه داراست و گزارش‌ها، مطالعات و نظارت‌های سیاسی را تهیه و تنظیم و ارائه می‌نماید.
شورای اجرایی: متشکل از ارگان‌های مربوط به عموم همانند اداره فرهنگ و تمدن و تربیت، اداره اجتماعی، سازمان رسانه، کارها زنان، و استانداری‌ها.
سازمان عمل دولتی: رسیدگی بر هیئت انصارالله در سازمان‌های اجرایی و ضابطه‌گذاری، مثلا وظائف این سازمان قلمداد گردیده است.[۱۱]
رابطه با جمهوری اسلامی ایران

بدرالدین حوثی رهبر معنوی حرکت انصارالله یمن در کشور ایران
تکان انصارالله یمن را متأثر از امام خمینی و انقلاب وی میدانند که بوسیله حسین حوثی تحت عنوان سر مشق به عموم یمن معرفی شوید.[۱۲] مقابله این حرکت با ایالات متحده و اسرائیل متأثر از درنگ انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران تلقی گردیده‌است.[۱۳] کشور ایران تحت عنوان حمایت کننده مالی و نظامی انصارالله یمن معرفی میگردد.[۱۴] گفته میگردد در حین اقامت بدرالدین حوثی در کشور‌ایران، جوان ها یمنی در جمهوری اسلامی ایران، فراگیری‌های نظامی، امنیتی و اعتقادی اخذ کرده‌اند.[۱۵] معارضان انصارالله یمن، این تکان را بازوی کشور‌ایران در یمن میدانند.[۱۶]

تحریم فی مابین‌المللی و حوزه‌‌ای
تنی چند از اعضای انصارالله یمن مثلا عبدالملک حوثی در سال‌ ۲۰۱۴م و بعداز آن در لیست تحریم شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفتند. شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۲۲م حرکت انصارالله را آیتم تحریم تسلیحاتی قرار بخشید.[۱۷] در این سال شورای وزرای مرزوبوم دولت‌های عرب، این حرکت را در لیست سازمان‌های تروریستی خویش قرار اعطا کرد. کشورهای دیگری همانند ایالات متحده این تکان را سازمانی تروریستی اعلام کردند.[۱۸]

رهبران حرکت

بازدید : 24
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 10:58


پایبندی به صلح امام حسن
امام حسین(ع) در زمان حکومت معاویه به عهد صلحی که برادرش با معاویه بسته بود، دارای مسئولیت ماند[۱۵۰] و در جواب به طومار بعضا از شیعه‌ها که برای تایید رهبری وی و قیام در قبال بنی‌امیه اعلام شایستگی کردند، نوشت: «اینک نظریه اینجانب اینگونه وجود ندارد. تا هنگامى که معاویه زنده میباشد اقدامی نکنید و در منزل‏‌هایتان نهفته گردید و از کارى که به شما بدگمان شوند بپرهیزید. در صورتی‌که وی مُرد و اینجانب زنده بودم، نظرم را برایتان پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌نویسم».[۱۵۱]

موضع‌گیری در قبال اقدامات معاویه
هر یک‌سری امام حسین(ع) در زمان حکومت معاویه، عملی بر ضد وی اجرا نداد، البته به گفته فرستاده جعفریان، تاریخ‌پژوه، رابطه ها امام و معاویه و گفتگوهایی که فی مابین آن دو شکل گرفت، نشانه از آن دارااست که امام حسین(ع) از حیث سیاسی، مشروعیت قطعی معاویه را نپذیرفت و در قبال آن تسلیم نشد.[۱۵۲] از لحاظ او، یک کدام از مهمترین دلایل، طومار کامل امام به معاویه میباشد که در آن به جنایات معاویه در حق شیعه ها اشاره شد‌ه‌است.[۱۵۳] در عین اکنون از گزارش‌های تاریخی برمی‌آید که معاویه مانند خلفای سه‌گانه در ظواهر به حسین بن علی(ع) احترام می‌گذاشت و اورا گران قدر می‌شمرد[۱۵۴] و به کارگزارانش امر داده بود که متعرض فرزند پیامبر آفریدگار(ص) نشوند و از بی‌احترامی به او بپرهیزند.[۱۵۵]

جواب امام حسین به معاویه در دعوت به بیعت با یزید
یزید تامل و نظریه خویش را علامت داده میباشد؛ تو نیز برای وی به عبارتی را بخواه که خودش مراد: به جان هم پرت کردن سگ‌ها و پرواز دادن کبوترها و معاشرت با کنیزکان نوازنده و دیگر اشکال سرگرمی‌ها... [ای معاویه] از این شغل دست بردار! تورا چه بهره که آفریدگار را با توشه گناهی دیدار کنی، بیشتراز توشه گناهی که فعلا از این عموم به گردن داری!؟

ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۰۹.

معاویه هنگام وصیت به فرزندش یزید نیز بر مقام حسین(ع) تأکید کرد و اورا دوستداشتنی‌ترین شخص نزد عموم دانست[۱۵۶] و پیشنهاد کرد در شکل غلبه بر حسین از وی درگذرد، به دلیل آنکه وی حقی تعالی داراست.[۱۵۷]

اعتراض به کشتن یاران امام علی(ع)
مبادرت معاویه در کشتن عده ای زیرا حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی و عبدالله بن یحیی حضرمی از مواقعی بود که اعتراض شدید امام حسین(ع) را در ادامه داشت.[۱۵۸] و بنابر گزارش منابع متفاوت، طومار‌ای به معاویه نوشت و کشتن یاران امام علی را محکوم کرد و خلال برشمردن بعضا از شغل های ناشایست معاویه، او‌را نکوهید و ذکر کرد: «اینجانب برای خویش و آئین خویش چیزی فراتر از جهاد با تو نمی‌دانم‏». به دنبال این طومار آمده میباشد: «اینجانب فتنه‌ای تبارک‌خیس از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم».[۱۵۹]

همینطور نقل شد‌ه‌است که هنگامی معاویه در مسافرت حج[۱۶۰] با امام حسین(ع) رو در رو شد، به وی بیان کرد: «آیا شنیده‌ای ما چه بر رمز حُجر و اصحاب وی و شیعه ها پدرت آوردیم؟». امام فرمود: «چه کردید؟». معاویه اذعان کرد: «آنان‌را کشتیم، کفن کردیم، بر آن ها نماز خواندیم و دفن کردیم». حسین بن علی(ع) خاطرنشان کرد: «البته در صورتیکه ما یاران تو‌را بکشیم، خیر آنان را کفن میکنیم، خیر بر آنان نماز می خوانیم و خیر دفن‌شان می کنیم»‏.[۱۶۱]

اعتراض به ولایتعهدی یزید
معاویه در سال ۵۶ق مغایر موردها صلح‌طومار (درباره اینکه کسی را ولیعهد و جانشین خویش نکند) عموم را به بیعت با یزید تحت عنوان جانشین خویش فراخواند[۱۶۲] و بعضی از شخصیت‌ها مثلا امام حسین از بیعت پرهیز کردند. معاویه به مدینه رفت تا حیث بزرگان این شهر را برای ولایتعهدی یزید جلب نماید.[۱۶۳] امام حسین در مجلسی که معاویه و ابن‌عباس و برخی از درباریان و فامیل اموی حضور داشتند، معاویه را ملامت کرد و با اشاره به اخلاق یزید، معاویه را از کارایی برای جانشینی وی بر حذر داشت و علاوه بر تأکید بر منزلت و حق خویش، به ابطال عامل‌های معاویه برای جلب بیعت با یزید پرداخت.[۱۶۴]

فرازی از خطبه حسین(ع) در منا
در شرایطی که بر آزارها بردبار بودید و در خط مش خداوند، هزینه‌ها و مشقت‌ها را تحمل می‌کردید، کارها پروردگار به دست شما می‌زمین خورد... البته شما ستمگران را بر مقام خویش مسلط و کارها پروردگار را به آن‌ها تسلیم کردید.. خوف شما از مرگ و خوشایندتان از عالم، ستمگران را بر این عمل قوی تشکیل داد.

تحف العقول، ص۱۶۸.

همینطور در مجلس دیگری که عوام مردم در آن حضور داشتند، امام حسین در عکس العمل به سخنان معاویه درباره آمادگی یزید، خودش را به نظر شخصی و خانوادگی برای خلافت سزاوارتر دانست و یزید را شراب‌خوار و اهل هوا و هوس معرفی کرد.[۱۶۵]

بازدید : 22
چهارشنبه 24 ارديبهشت 1404 زمان : 13:52


مرجعیت
شروع مرجعیت خویی به روشنی مشخص و معلوم وجود ندارد، ولی اکثری از منابع، شروع دور از شوخی مرجعیت اورا بعداز درگذشت بروجردی دانسته و تأکید کرده‌اند که بعد از درگذشت سید محسن طباطبائی حکیم، خویی مخصوصاً در عراق، مرجع بلندتر شناخته می شد[۱۶] و رده مرجعیت وی میان شیعه‌ها جمهوری اسلامی ایران هم اساسی گزارش گردیده‌است.[۱۷] خویی، به عنوان مثال مراجعی دانسته گردیده که بین اکثر شیعه‌ها، اعم از عرب و غیرعرب، نفوذ چشمگیری پک پذیرایی ترحیم مشهد داشته میباشد.[۱۸]

۱۴ نفر از مجتهدین نجف مثلا صدرا بادکوبه‌ای، سید محمدباقر صدر، سید محمد روضه خوان، مجتبی لنکرانی، موسی زنجانی، یوسف کربلائی، سید یوسف حکیم، و سید جعفر مرعشی اعلمیت خویی را اعلام کردند.[۱۹] سید موسی صدر از سوی مجلس اعلای اسلامی شیعه ها لبنان، خویی را مرجع اعلم معرفی کرد.[۲۰]

درس دادن

درس دادن خویی در مسجد الخضراء نجف
ابوالقاسم خویی در علاوه بر علم آموزی در حوزه علمیه نجف، به درس دادن هم درگیر بوده و به نقل از منابع متعدد، هر کتابی را که می‌آموخته، آن را درس دادن می‌نموده است.[۲۱]

بعداز درگذشت محمدحسین غروی نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی، مجلس درس سید ابوالقاسم خویی و محمدعلی کاظمی خراسانی، از درس‌های اصلی نجف گزارش گردیده و بر این شالوده، بعداز درگذشت کاظمی خراسانی، مجلس درس خویی، از مجالس پر اسم و رسم حوزه درسی نجف معرفی گردیده‌است.[۲۲] چنان‌که خویی در معاش‌طومار خودنوشت آورده، در ضمن سال‌های زمانبر درس دادن، جز در روزهای بیماری و مسافرت، هیچ‌گاه دست از یاددادن شاگردان خود نکشیده میباشد.[۲۳] وی مجموعاَ ۷۰ سال به درس دادن دروس سطح و بیرون در حوزه نجف پرداخته و بر پایه ی منابع، مجاورت پنجاه سال، مجلس درسی اسم‌آوری در حوزه علمیه نجف را ذمه ‌دار بوده و طلابی از کشور ایران، هند، افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان و بعضی کشورهای دیگر، در درس وی حاضر می‌گردیده‌اند.[۲۴]

خویی، یک عصر بی نقص درس بیرون فقه و شش زمان درس بیرون اصول فقه را به شاگردان خویش یاددادن بخشید. وی همینطور در یک عصر کوتاه به درس دادن تعبیروتفسیر قرآن پرداخت.[۲۵]

طرز درس دادن
خویی، در درس دادن مباحث علمی، موفق‌دست و مسلط خوانده گردیده که مطالب را شمرده، فصیح، منظم و سوای داخل شدن به زواید و حاشیه ها ذکر می‌کرده، به مباحث فلسفی نمی‌پرداخته، استعمال فراوانی از احادیث می‌کرده و به سندهای احادیث دقت ویژه می‌نموده است.[۲۶] درس او، خلاصه‌ای از آراء و مبانی علمی مجالس درس آقا ضیاء عراقی، محمدحسین غروی نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی و نظرها خویش او تعریف شد‌ه‌است.[۲۷]

اثرها و تقریرات
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: فهرست اثرها سید ابوالقاسم موسوی خویی
سید ابوالقاسم خویی، اثراتی در موضوعات فقه، اصول فقه، رجال، سخن و علم ها قرآنی نگاشته میباشد. اثرها وی در گروه‌ای پنجاه جلدی با تیتر «موسوعة الامام الخوئی» عده گردیده[۲۸] و ورژن دیجیتال این موسسه نیز، بوسیله راس پژوهش ها کامپیوتری علم ها اسلامی نوروروشنایی در دسترس میباشد.[۲۹]

برخی از شناخته‌گردیده‌ترین اثر ها وی عبارتند از:

اجود التقریرات
معجم رجال الحدیث
البیان فی تعبیر و تفسیر القرآن

خویی و شاگردانش: به ترتیب از سمت راست: سیدجعفر خویی، سید موسی صدر، سید عبدالله شیرازی، ابوالقاسم خوئی، سید نصرالله مستنبط و سیدمرتضی حکمی.
شاگردان
ابوالقاسم خویی، شاگردان فراوانی داشته و بعضی منابع بیشتراز ۶۰۰ طلبه برای او برشمرده‌اند.[۳۰] تنی چند از شاگردان در جلسات استفتاء حضور داشتند.

اعضای هیئت استفتاء نخستین:[۳۱] روضه خوان صدرا بادکوبه‌ای، روضه خوان مجتبی لنکرانی، میرزا جواد تبریزی، میرزا کاظم تبریزی، روضه خوان حبیب‌الله اراکی، سید جعفر مرعشی.
اعضای هیئت استفتاء دوم:[۳۲] سید علی سیستانی، سید علی حسینی بهشتی، سید مرتضی خلخالی، روحانی محمداسحاق فیاض، روحانی علی‌اصغر احمدی شاهرودی، روضه خوان محمدجعفر نائینی
بعضا دیگر از شاگردان وی عبارتند از:

محمدعلی توحیدی تبریزی [۳۳]
حاج آقا تقی قمی
سید محمدباقر صدر
علی فلسفی تنکابنی
سید موسی صدر
مرتضی بروجردی
ابوالقاسم گرجی[۳۴]
حسین وحید خراسانی
محمدآصف محسنی قندهاری[۳۵]
سید علی هاشمی شاهرودی
سید جواد آل‌علی شاهرودی
محمدتقی جعفری
سید عبدالکریم رضوی کشمیری[۳۶]
سید محمدحسین ادب الله
باقر شریف قرشی
سید محمدحسین حسینی تهرانی
بشیر حسین نجفی
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
حسین حقیقت کاشانی
آرا و نظرها علمی

بازدید : 19
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 14:00


مکروه یک کدام از احکام پنج‌گانه و به معنای عملی میباشد که گرچه انجامش حرام وجود ندارد، سوراخ کردن آن عالی میباشد. در رساله‌های عملیه، در کنار اشاره به شغل های واجب و حرام به شغل های مکروه نیز اشاره گردیده‌است. کلیه مکروهات در یک رتبه نیستند و کراهت برخی از امور شدیدتر پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.

معنا‌شناسی
مکروه، در لغت به معنای دستور ناپسند و نا مطلوب میباشد[۱] و در فقه برای اشاره به عملی به فعالیت می‌رود که اعمال آن گرچه حرام وجود ندارد، البته شکاف‌کردن آن عالی میباشد.[۲] به عنوان مثال، ایستاده بول کردن مکروه میباشد؛[۳] یعنی گرچه جاری ساختن آن حرام وجود ندارد ولی خوب میباشد از جاری ساختن آن پرهیز گردد. گاه برای اشاره به کارها مکروه از کلمه کراهت استعمال می‌گردد و ذکر می شود که فلان فعالیت کراهت دارااست.[۴]

از احکام پنج‌گانه
مکروه در کنار واجب، حرام، مستحب و مباح یک کدام از احکام پنج‌گانه میباشد.[۵] در رساله‌های عملیه و دیگر کتاب ها دینی، در کنار اشاره به واجبات و محرمات، مکروهات هر باب نیز مذکور میباشد؛ از جمله مکروهات باب میل کردن و آشامیدن (مثل کراهت تناول کردن گوشت اسب و خر)؛[۶] مکروهات تخلی (مثل کراهتِ بول کردن در آب، یا این که ایستاده بول کردن)؛[۷] یا این که مکروهاتِ ذبح حیوان‌ها (مثلا سربریدن حيوان در مقابل حيوانی ديگر)[۸] و مانند اینها. سید محمدکاظم یزدی در کتاب عروة الوثقی آورده میباشد همان گونه که در بقیه احکام پنج‌گانه پیروی واجب میباشد، در مکروهات نیز تاسی از مجتهد واجب میباشد.[۹]

کراهت شدید
همگی کراهت‌ها در یک سکو نیستند و بعضی شدت بیشتری دارا هستند؛ برای مثال مواقعی که جزو کراهت‌های شدید به شمار می روند قربت با همسر از پشت میباشد.[۱۰] با این هم اکنون، جاری ساختن شغل های مکروه عقاب و عذاب اخروی به‌دنبال ندارد.[مستلزم منبع]در اصطلاح فقهى، کراهت به دو پیمان تقسیم گردیده: ۱- کراهت شدید و آن جایى میباشد که متعلّق و موردش داراى مبغوضیّت فراوانى باشد، مانند وام ندادن به اشخاص مستلزم. ۲- کراهت غیر شدید و آن در جایى میباشد که متعلّق آن ناپسند باشد ولى خیر در توانّ بالا مانند پوشیدن خرقه سیاه. مراتب کراهت نیز بابیان شرع تبیین مى گردد.[۱۱]

مکروه در عبادات
گاهی مکروه درباره عبادات به شغل می‌رود که در‌این مورد ها معنایی متعدد داراست؛ مثلا، نماز‌قرائت در خزینه و گورستان[۱۲] و یا این که قرائت قرآن برای شخصِ جُنُب[۱۳] و یا این که خانم‌هایی که در عادت ماهیانه میباشند،[۱۴] مکروه دانسته گردیده است. درین مفاد، کراهت بدان شکل وجود ندارد که عالی میباشد آن فعالیت شکاف گردد، بلکه به‌این معناست که جاری ساختن کار مکروه اجر عبادت را کمتر می‌نماید؛ یعنی اجر نماز قرائت در گرمابه کمتر از نماز تلاوت در غیر خزینه میباشد، و یا این که اجر قرائت قرآن برای شخص جنب کمتر از شخص غیرجنب میباشد.[۱۵] و مانند اقتدا کردن در نماز جماعت به امام جماعتی که مسافر میباشد [۱۶] این نماز کراهت پیدا می‌نماید؛ یعنی اجر آن از دیگر نماز‌های جماعتی که در آنها، آدم به امام جماعت غیر مسافر اقتدا می‌نماید، نادر‌خیس میباشد. بعضی از فقها بر این باورند که مکروهات هر چندین مؤاخذه و کیفرى را در پى ندارد ولى در‌حالتی که مکروهى به طور محصل متداول خواهد شد و جزء تمدن جامعه‌اى شود آن جامعه در خور مذمّت و ملامت میباشد، چون اینگونه وضعیتى حاکى از سهل و آسان انگارى نسبت به وظایف دینى و الهى تلقى مى شود، اضافه بر این که سبب ساز مى خواهد شد حکم خدا تدریجاً فراموش خواهد شد.[۱۷]

بازدید : 36
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 10:39


تاریخچه بنی‌امیه
قبل از اسلام
روایاتی که درباره بنی‌امیه در عصر قبل از اسلام در مشت میباشد، عمدتاً حاکی از سوابق عداوت و خون ریزی در میان امویان و هاشمیان میباشد.[۲۰] بر طبق روایتی، عبدشمس و هاشم( دوتن از فرزندان عبد و بنده مناف) همزاد بودند و به هنگام به دنیا آمدن، انگشت یک کدام از به پیشانی دیگری چسبیده بود؛ زیرا آن دو را مستقل کردند، خون ریخت و عموم آن را به فال بد گرفتند.[۲۱] در داستان بسیار شایع دیگری آورده شده میباشد که امیه بر رده عموی خویش حسد پیروزی و با آنکه گنج داشت، نتوانست مانند وی گشاده‌دستی نماید و نزد عموم خوار شد و حتی کارش با هاشم به اختلاف و داوری کشید و بدون چاره ده سال تبعیدگونه در شام اقامت کرد.[۲۲] این قصه از جهاتی آیتم انتقاد قرار گرفته میباشد.[۲۳] امیه همانند هاشم خانواده بزرگی داشت[۲۴] و فعالانه به فعالیت تجاری می‌پرداخت.[۲۵] بعد از امیه، حرب فرزند وی منزلت ویژه‌ای داشته میباشد؛ تا جایی که به تفسیر ابن‌خلدون، شهرت بنی‌امیه قبل از اسلام از حرب بن امیه بود که سر گروهی آن ها در نزاع فجار را به ذمه پک پذیرایی ترحیم مشهد داشت.[۲۶]

زمانه فرستاده اسلام
در بعد از ظهر ظهور اسلام، ابوسفیان پر رنگ‌ترین شخصیت بنی‌امیه و یکی چهار تنی به شمار می رفت که گفته‌اند قبل از اسلام حکمشان نافذ بود.[۲۷] وی بیشتر به شغل بیزنس می‌پرداخت[۲۸] و اگرچه از معارضان نبی اسلام بود و در بعضا شغل‌ها علیه اسلام و مسلمان‌ها کمپانی جست،[۲۹] البته در مقایسه با دیگر سران قریش، عداوت کمتری نشانه می‌بخشید.[۳۰] یک کدام از دلایل احتمالی تفاوت ذکر شده، اشتغال او به کسب و کار و رابطه با عالم فضا و در سود، دلبستگی کمتر به عقاید مشرکان حجاز دانسته شد‌ه‌است؛[۳۱] چنانکه از همین رو او‌را از زنادقه قریش خوانده‌اند.[۳۲]

بعد از مهاجرت نبی به مدینه، ابوسفیان مجدد به کسب و کار پرداخت و با کاروان بزرگی به شام رفت. وی گرچه مایل به تضارب با مسلمانها خلا، با وقوع نزاع بدر که اکثری از مشرکان و حنظله فرزندش در آن کشته شدند و پسر دیگرش، عمرو، به اسارت درآمد[۳۳] در رأس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان برای پیکار احد نقش مهم را ایفاء کرد؛ چنانکه برخی از دانشمندان گفته‌اند که نزاع بدر به رقابت یا این که دشمنی بنی‌امیه با بنی‌هاشم، رخ‌ای خونین بخشید[۳۴] و خاطره تلخ و گزنده آن تا سال‌های بدور حتی‌د‌ر فکر نسل‌های آینده باقی ماند و در پاره‌ای حادثه ها سده نخستین هجری نقش داشت.[۳۵] بعد از فتح مکه تنی چند از سران بنی‌امیه مسلمان شدند[۳۶] و حتی از امتیازهایی نیز منتفع شدند، البته به لحاظ برخی آن ها اسلام را از روزنه رقابت‌های فامیل‌ای و در جهت استحصال امتیازهای بزرگ دنیوی و اقتدار سیاسی می نگریستند.[۳۷]

روزگار خلافت ابوبکر
در سقیفه نقشی از بنی‌امیه چشم نمیشود و حتی ابوسفیان از تعیین ابوبکر به خلافت، بدان منجر که از تیره مشهوری از قریش عدم وجود، آشکارا عیب گیری کرد.[۳۸] ولی این اختلاف‌ها دور از شوخی عدم وجود.[۳۹] قبیله ابوسفیان در نبرد‌های مجال ابوبکر و قدمت فعالانه کمپانی جستند و یزید و معاویه، فرزندان ابوسفیان، در فتح برخی بخش ها شام امیر سپاه بودند و ابعاد در پیمان قدمت به امارت نقاط ذکر شده دست یافتند.[۴۰]

خلافت قدمت
زمانی قدمت بن خطاب به خلافت رسید، یزید بن ابی‌سفیان را استاندار شام کرد و بعد از مُردن وی در طاعون عمواس، برادرش معاویه را به مکان وی قرار اعطا کرد.[۴۱] سخنی منسوب به قدمت، نشانه می دهد که وی از تفویض ولایت به طلقاء و فرزندانشان خشنود نبوده میباشد،[۴۲] با این همگی ابوسفیان در عهد و پیمان خلیفه دوم گزینه احترام بود[۴۳] و فرزندش را از مخالفت با خلیفه بر حذر می‌داشت.[۴۴]

عصر عثمان
با شروع خلافت عثمان بن عفان که از بنی‌امیه بود، امویان نفوذ و اقتدار خویش را پهناور‌خیس کردند.[۴۵] در شورای شش نفره برای انتخاب خلیفه، عبدالرحمان بن عوف که با عثمان قوم و قبیله بود حضوری مؤثر داشت.[۴۶] ابوسفیان نیز بعداز گزینش عثمان یا این که بعداز وفات رسول، در عده امویان از آن ها خواست خلافت را همانند گوی بین خویش بگردانند و نگذارند که از دستشان خارج افتد که خیر بهشتی در فعالیت میباشد ونه دوزخی.[۴۷] عثمان اندک‌اندک بنی‌امیه را به ولایت شهرهای اصلی و برای ادامه فتوح برگماشت[۴۸] و در بعضا موردها، اموال هنگفتی به آن‌ها اعطا کرد.[۴۹]

در‌این زمان مروان بن حکم بر کارها خلافت اشراف فراوانی یافته بود[۵۰] و در جریان اعتراض مسلمان‌ها بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواستار اخراج و تحویل وی بودند.[۵۱] در اواخر عهد و پیمان عثمان، احساسات ضداموی در میان دیگر قریشیان و قبایل خردتر توسعه و گسترش یافت.[۵۲] تلقی بنی‌امیه از خلافت در‌این عهد و پیمان، از یکی‌از مثلا‌های مروان قابل فهم میباشد که در گردآوری شورشیان بیان کرد: «اینجا آمده‌اید تا "ملک" ما‌را از چنگمان به‌درآورید».[۵۳]

بازدید : 27
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 12:04


مسیحیت

دست‌نوشتهٔ Mussai Borg از انجیل دیاتسرون عربی
کلمه و واژهٔ آرامی برای «معبود» در لهجه آشوری‌ها ʼĔlāhā یا این که الاهه میباشد. عرب‌زبانانی که در ادامه یکی‌از ادیان ابراهیمی می باشند از کلمه و واژهٔ الله برای اشاره به خداوند به کارگیری می‌نمایند.[۳] امروزه عرب‌های مسیحی کلمه و واژه‌ای غیر از الله برای اشاره به معبود ندارند.[۴] حتی گویشوران لهجه مالتی (شاخه‌ای از گویش عربی) که به طور تقریبً کلیه کاتولیک رومی میباشند برای اشاره به معبود از کلمه و واژهٔ Alla استعمال می‌نمایند.[۲۵] از جمله، مسیحیان عرب از واژه و کلمه‌های الله الأب (خدای بابا)، الله الإبن (پسر آفریدگار)، و الله الروح القدس (خدای روح مقدس) برای ذکر مفاهیم تثلیث به کار گیری پک پذیرایی ترحیم مشهد می‌نمایند.

سازه بر مارشال هاجسون، به لحاظ میرسد در زمانه قبل از اسلام، بعضی مسیحیان به زیارت کعبه رفته و به الله تحت عنوان خدای معبود احترام نهاده‌اند.[۲۶] جستجو‌های باستان‌شناسی در کلیسای ام‌الجمال در شمال اردن باعث به کشف کتیبه‌ها و قبرهایی از مسیحیان عرب قبل از اسلام شده است. این کتبیه‌ها از الله تحت عنوان اسم پروردگار استعمال کرده و برخی تیتر «عبدالله» (عبدٔ پروردگار) را داشته‌اند.[۲۷][۲۸][۲۹] کلمهٔ الله به‌کرات در گزارش‌ها و فهرست شهیدان مسیحی در جنوب ایالات متحده عربی یافت میشود. این گزارش‌های باستانی سریانی، اسامی کشته‌شدگان مسیحی در حین پادشاهی حمیر و امپراتوری اکسوم را در بر می گیرند.[۳۰][۳۱] در کتیبه‌ای وابسته به سال ۵۱۲ میلادی در کلیسایی که مرقد شهدای مسیحی داشت، اشارات به الله به هر دو لهجه عربی و آرامی یافت میگردد. کتیبه با عبارت «با امداد الله» استارت می شود.[۳۰][۳۲][۳۳] در ورژن‌های عربی قبل از اسلام کتاب عهد و پیمان تازه، اسم الله تحت عنوان معبود گزینه به کار گیری قرار گرفته‌میباشد.[۳۴][۳۵][۳۶] اعراب مسیحی قبل از اسلام، از عبارت «یا این که لعباد الله» (ای بندگان خداوند) برای دعوت یکدیگر به میدان جنگ به کار گیری می‌کردند.[۳۷] الله در اشعاری که غسانیان و تنوخیان، عرب‌های مسیحی قبل از اسلام، در سوریه و شمال شبه‌جزیره ایالات متحده عربی سروده‌اند یافت میگردد.[۳۸][۳۹][۴۰]

اسلام
نوشته‌علمیٔ مهم: معبود در اسلام
همینطور مشاهده کنید: اسم‌های خداوند در اسلام

نقش الله بر روی گردن آویز بزرگی در مسجد ایاصوفیه در شهر استانبول ترکیه.

نقش الله در کاشی‌کاری‌های آرامگاه و مسجد محمد محروق، نیشابور، روزگار تیموریان و جمهوری اسلامی ایران صفوی
در اسلام، الله خدای یکتا و قوی متعال و فقط ایزد و خداوند گیتی میباشد و موازی باایمان در ادیان ابراهیمی میباشد.[۱][۲] الله رایج‌ترین کلمه برای اشاره به آفریدگار در اسلام میباشد[۱۳] و تسلیم بودن در قبال عزم و دستورهایش، محورٔ اطمینان اسلامی را تشکیل می دهد.[۲] وی خدای یکتا، خدا گیتی و حکم کننده روز قیامت میباشد.[۱][۲] وی احد (یگانه)، واحد (ذاتاً یکتا)، رحمن، و کار کشته متعال میباشد.[۲] قرآن دربارهٔ واقعیت الله، ذات رازآلودِ دست نیافتنی‌اش، اسم‌های وی و کارهایش درباره ی مخلوقاتش حرف می گوید.[۲]

اسماء الحسنی (اسم‌های پسندیده) در اسلام دربرگیرنده ۹۹ اسم میباشد که خصوصیت‌های آفریدگار در اسلام را ذکر می‌نمایند.[۱][۴۱] همگیٔ این اسم‌ها به الله اشاره می‌نمایند، اسم الهی بزرگ و جامع کلیهٔ این خصوصیت‌ها.[۵] در بین این اسم‌ها، رحمان (بخشنده) و رحیم (کریم و مهربان) از سایر مشهورتر و پراستفاده‌خیس می‌باشند.[۱][۴۱]

بازدید : 33
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 10:54


در زمان صفویه

تصویر دیرین دیگر از بقعه امام حسین(ع)
در سال ۹۱۴ق. سلطان اسماعیل صفوی بغداد را گشود در دوّمین روز بعداز آن به زیارت امام حسین(ع) رفت و دستور بخشید کناره‌های بارگاه را تذهیب نمایند. وی همینطور دوازده چراغدان طلا و جواهرات به بقاع کادو کرد. در ۹۲۰ق فرمان روا اسماعیل، دیگر توشه به زیارت کربلا آمد و امرکرد صندوقی از چوب ساج بر بارگاه بسازند. در ۹۳۲ق فرمانروا اسماعیل دوم، بارگاه مشبک زیبایی که از نقره درست شده به مرقد امام کادو کرد. در ۹۸۳ق علی پاشا ملقّب به «وند زاده» بنای گنبد را مرمت کرد. در ۱۰۳۲ق. پادشاه عباس صفوی بارگاه مسی برای صندوق بارگاه تشکیل داد و گنبد را نیز به سنگ‌های کاشانی تزیین کرد. در ۱۰۴۸ق. فرمان روا منظور چهارم، از سلاطین عثمانی، کربلا را زیارت کرد و امر اعطا کرد گنبد را از خارج با گچ سپید پک پذیرایی ترحیم مشهد نمایند.[۱۴]

در عصر نادرشاه
در سال ۱۱۳۵ ق. همسر معدود سلطان(دختر پاد شاه حسین صفوی و خواهر فرمان روا طهماسب ثانی) با در مشت گذاشتن اموال فراوانی به متولیان مقبره امام حسین(ع) دستور اعطا کرد تجدید بنا عظیم‌ای ایفا دهند. در ۱۱۵۵ق. معدود فرمانروا کربلا را زیارت کرد و دستور اعطا کرد بناهای جانور را تزیین نمایند. وی همینطور کادو‌های گران بهایی به گنجینه مقبره کادو کرد.[۱۵]

پژوهشگری در خصوص اینکه گوهرشاه خانم ـ همسر نادرشاه ـ سال ۱۱۳۵ق. هزینه کرده‌با‌شد، این خلل را مطرح نموده است که همسر نادرشاه بیست هزار نادری برای این فعالیت صرف کرد[۱۶]، مبادرت وی در طول حکومت نادرشاه بوده میباشد و نادرشاه سال ۱۱۴۸ق. به حکومت رسید. به این ترتیب همسر نادرشاه سال ۱۱۵۳ق. هزینه نموده است؛[۱۷] چنانکه اینگونه نقلی میباشد.

در عصر قاجار
سال ۱۲۱۱ق. آقا محمدخان قاجار امر کرد گنبد را به طلا و جواهرات آراستند. در ۱۲۱۶ق وهابی‌ها به کربلا یورش آوردند، بارگاه و رواق را ویران کردند و کلیه نفایس مو جود در گنجینه بقعه را ربودند. در ۱۲۲۷ق ساختمان مقبره رو به فرسودگی گذارده بود از همین رو عموم کربلا برای فتحعلی‌فرمانروا قاجار طومار نوشتند و فرسودگی گنبد را به او استحضار دادند. او با پست کردن یک ناظر برای تحقیق بر هزینه‌ها و شغل مرمت امر کرد سازه را تجدید بنا و ورق‌های طلای روی گنبد را ردوبدل نمایند.

سال ۱۲۳۲ق فتحعلی‌سلطان قاجار بارگاه نقره‌ای نو‌ای تشکیل داد؛ تراس گنبد را به طلا جواهرات آراست و تمامی آنچه را که وهابیون ویران کرده بودند مرمت کرد. در ۱۲۵۰ق فتحعلی‌فرمان روا امرکرد گنبد ضریح امام را مرمت و گنبد بقعه حضرت ابوالفضل(ع) را نیز برپا و تذهیب نمایند. از سوی او وکیلش ابراهیم خان شیرازی بررسی بر ایفا کارها و هزینه‌ها را بر ذمه داشت. در ۱۲۷۳ق ناصرالدین سلطان گنبد و بخشی از طلاکاری‌های آن را بازسازی کرد و در ۱۲۸۳ق صحن بقاع را گسترش بخشید.[۱۸]

بعضا طلاکاری گنبد از سوی آقا محمدخان قاجار سال ۱۲۱۱ق. را غلط دانسته و ۱۲۰۵ق. را ترجیح داده‌اند؛ چون این تاریخ در کتاب تاریخ محمدى آمده که تألیف آن سال ۱۲۱۱ق. نقطه پایان یافته میباشد.[۱۹]

پژوهشگری طلاکاری گنبد امام حسین(ع) از سوی فتحعلی پادشاه را منکر گردیده است؛ چون با اعتنا به ناب بودن طلاهای آقا محمدخان، بعداز ۲۷ سال سیاه نمیشوند؛ سپهر ـ تالیف کننده دربار قاجار ـ این مبادرت فتحعلى سلطان را ضبط نکرده در حالی که طلاکارى گنبد حضرت معصومه(س) از سوی او‌را گزارش نموده است؛ ناصرالدین سلطان سال ۱۲۸۷ق. به کربلا هجرت کرد و در سفرنامه‌اش یادآور گردیده که طلاى مو جود در گنبد از اقدامات آقامحمدخان میباشد؛ ادیب الملک سال ۱۲۷۲ به کربلا مسافرت کرد و در سفرنامه‌اش طلاى گنبد را از آن آقامحمدخان ضبط نموده است. این محقق احتمال داده فتحعلى پادشاه طلاى گنبد را تعمیر کرده یا این که قسمتی اندک از آن که باقى باقیمانده بود، کامل شدن کرد.[۲۰]

در عصر‌های آن گاه

بخشی از مناره بقاع امام حسین(ع)
در سال ۱۳۵۸ق. سیف‌الدین طاهر، داعی اسماعیلی بارگاه نقره‌ای را به ضریحی جدید بدل کرد. در ۱۳۶۰ق وی یکی‌از گلدسته‌ها را که ویران گردیده بود را از تازه ایجاد کرد. در ۱۳۶۷ق منزل‌ها و همینطور مدرسه ها فقاهتی همسایه صحن به مقصود توسعه و گسترش آن تخریب شد. در ۱۳۷۰ق ضلع شرقی مقبره ساخته، بدان افزوده و حیاط‌ها و طاق‌ها با کاشی‌های باارزش زینت داده شد. در ۱۳۷۱ق گنبد، مرمت و به آجر‌های طلا جواهرات آذین شد.

در سال ۱۳۷۳ق آینه‌کاری‌های سقف و رواق‌های بقعه تماما تجدید بنا و کاشی‌های معرّقی از اصفهان برای آرایش کردن بقاع امام حسین(ع) و حضرت عبّاس به کربلا آورده شد. در امسال بخش بالای تراس قبله (تراس طلا و جواهرات) را طلاکاری کردند. در ۱۳۸۳ق هیأت مرمت مقبره برای نمای دیوارهای بیرونی بقاع سنگ‌هایی از ایتالیا وارد کرد. در سال ۱۳۸۳ق هیأت مرمت بقعه به برتر کردن تراس‌ها و نماکاری دیوارهای آن‌ها با کاشی مبادرت کرد. در ۱۳۸۸ق ردیف‌هایی سنگی از کشور ایران وارد کردند و به برداشتن سقف دیرین حیاط پرداختند.

در سال ۱۳۹۲ق. کلنگ تاسیس بنای تازه حیاط طلا جواهرات بر زمین زده شد. در ۱۳۹۴ق طرح مرمت و هماهنگ سازی صحن تدوین شد. این طرح مشتمل بر تاسیس دوباره حیاط، تخریب کردن ضلع غربی صحن و همینطور نماکاری دیوارها با کاشی بود. در ۱۳۹۵ق عمل تعمیرات مقبره امام حسین(ع) و مقبره حضرت عباس(ع) با کاشی‌کاری دیوارهای جلوی صحن و ساختن کتابخانه و موزه در ضلع غربی مقبره امام(ع) پیگیری شد. در ۱۳۹۶ق وزارت اوقاف به تزیین و مرمت حیاط طلا جواهرات بوسیله کاشی مُعَرَّق و خاتم‌کاری پرداخت.[۲۱]

در سال‌های اخیر صحن بقاع مسقف شد‌ه‌است. مسقف شدن صحن سبب ساز شده تا گنبد و مناره‌ها از مسافت بدور قابل رؤیت نباشد.[۲۲] برای حل این نقص‌ ستادبازسازی عتبات عالیات کشور ایران با هماهنگ شدن با مقامات عراقی در صدد اجرای طرح مرتفع کردن گنبد بقعه امام حسین(ع) می‌باشند. مبنی بر این طرح، طول گنبد ۷/۵ متر ارتقا مییابد تا از رویه بدور نیز گنبد قابل مشاهده باشد.[۲۳]

تخریب بقعه
نوشته‌ی‌علمی‌های مهم: تخریب مقبره امام حسین (ع) و حمله وهابی‌ها به کربلا
تخریب بقعه امام حسین(ع)، در عصر‌های متعدد به وسیله معارضان اهل‌بیت، برای مثال خلفای عباسی صورت گرفته میباشد؛ منصور، هارون الرشید و متوکل هرکدام به تخریب مقبره امام حسین(ع) مبادرت کرده‌اند. از این بین مهم ترین و پر اسم و رسم‌ترین تخریب به‌فرمان متوکل شکل گرفت. حمله وهابی‌ها به کربلا نیز در سال ۱۲۱۶ق بدین ضریح جراحت دور از شوخی وارد کرد و واپسین تخریب، با حمله بعثی‌‎ها در حین صدام اتفاق افتاد.

بازدید : 52
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 11:05


حورُ الْعین (حور عین) یا این که حوری، زنان بهشتی زیباروی که تعریف آنان در قرآن آمده و در پردیس همنشین مردان مؤمن خواهند شد. برخی از مفسران، حور عین را به معنای همسر بهشتی اعم از مرد یا این که زن پک پذیرایی ترحیم مشهد دانسته‌اند.

واژه و کلمه‌شناسی
«حور» گردآوری اَحور و حَوراء، واژۀ عربی میباشد و به کسی می گویند که سیاهی چشمش به طور کاملً مشکی و سفیدی آن به طور کاملً روشن میباشد و دارنده پلک‌هایی باریک میباشد، و گاه به زنان سپید فیس نیز اطلاق شده است.[۱] «عین» نیز گردآوری اَعین و عَیناء، در معنای درشت دیده میباشد.[۲] حور در فارسی به‌شکل مفرد به‌معنای زن بسیار خوشگل یا این که زن زیبای بهشتی نقل شده و گردآوری آن را حوران آورده‌اند.[۳] برخی گفته‌اند که حور از ماده حیرت گرفته گردیده یعنی آنچنان قشنگ میباشند که دیده‌ها از دیدن آنان گیج می گردد.[۴]

حور العین در قرآن
کلمه و واژه «حور» چهار رتبه در قرآن آمده که سه توشه با صفت عین (به معنای زن فراخ دیده) هم پا میباشد.[۵] همینطور در آیاتی خلال حرف از فردوس و نعمت‌های آن، سوای بیان مخلوط حور العین به طور‌های متفاوتی همانند «قاصرات الطرف»[۶] و «ازواج مطهره»[۷] به همین مضمون‌ مستعمل میباشد. مطابق نگرش بعضی از مفسران، در فردوس هرمورد از مرد و زن از نعمت همسران پاکیزه برخوردار‌است و این تنها تخصیص به مردان ندارد. در سوره بقره، آیه ۲۵ آمده: «برای بهشتیان در آن‌جا همسرانی تمیز و پاکیزه میباشد.» بعضی معتقدند ضمیر «هم» در‌این آیه به همگی بهشتیان (اعم از زن و مرد برمی‌شود)، خیر تنها به مردان بهشتی. خلال آنکه «ازواج» عده «زوج» به معنای همسر میباشد، خیر زوجه به معنای زن.[۸]

خصوصیت‌های حورالعین درقرآن:

همانند مروارید در صدف.[۹]
همانند یاقوت و مرجان.[۱۰]
خلق و خوی پسندیده و شکل خوشگل.[۱۱]
پوشیده در چادر‌ها و مخفی از نظر مردان بیگانه.[۱۲]
مدام جوان.[۱۳]
شیدا شوهران خویش.[۱۴]
دارنده دیده‌هایی خوشگل.[۱۵]
همخوابگانی بالا بلند.[۱۶]
خوش‌لهجه و فصیح.[۱۷]
حوریانی همسن و سال و درشت‌سینه.[۱۸]
تعریف حور العین در روایات شیعه
در قرآن سخنی از تعداد حوریان وجود ندارد، البته در احادیث شیعه اورده شده هیچ مؤمنی درون فردوس نمی شود مگر آنکه پروردگار، پانصد حوری به وی میدهد که با هر حوری هفتاد غلام و هفتاد کنیز همدم میباشد که هرکدام مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون میباشند.[۱۹] طبق نقلی دیگر هر مؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریه سخن میدارد و ساعتی با زن عالم و ساعتی باخود خلوت می‌نماید و بر کُرسی‌ها توکل زده‌اند و بایکدیگر حرف می‌نمایند.[۲۰] همینطور آورده شده بیشتر نهرهای بهشتی از نهر کوثر میباشد که در گوشه آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌رویند.[۲۱] این دوشیزگان با چنان صدایی میخوانند که خلایق تا کنون اینگونه صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی میباشد این دوشیزگان به تسبیح (بیان صفات الهی)[۲۲] به‌طور گروه‌جمعی آواز میخوانند، و یا این که احساسات خویش را درباره همسرانشان ذکر می‌نمایند.[۲۳] از امام علی(ع) نیز گفته شده هر مورد ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده‌اند و سفیدی ساق وی از تحت هفتاد حلّه معین میباشد.[۲۴]

عبدالله بن عباس از فرستاده نقل می‌نماید: شب معراج زمانی من‌را وارد پردیس کردند، نوری به صورتم عکس العمل. به جبرئیل گفتم: این چه نوری بود؟ ذکر کرد: این فروغ خورشید و ماه عدم وجود، یکی حوریه‌های علی بن ابی طالب از قصرش سرک کشید و به تو نگریست و خندید، و این نوروفروغ از دهانش بیرون شد. این حوریه در پردیس می گردد و می چرخد تا علی وارد پردیس خواهد شد.[۲۵]

حور العین در منابع اهل سنت
در منابع روایی اهل‌ سنّت در تعریف حوریان آمده، آن‌ها از قطره‌های باران ابری در افق افق[۲۶] یا این که از تسبیح ملائکه[۲۷] یا این که از زعفران[۲۸]آفریده گردیده‌اند. همینطور در نقلی مادّه خلقت حوریان، زعفران، مشک، عنبر و کافور مذکور میباشد.[۲۹] درین احادیث نقل شده تن حوریان بی‌اندازه سپید و بَرّاق تعریف گردیده، به حدی که نازکی اندام‌شان به‌اندازه‌ای میباشد که حتی عصب ساق‌های آنها از پس هفتاد جامه ابریشم هویداست.[۳۰] ابروانشان خطی سیاه بر بالای نوروروشنایی، پیشانی‌شان هلال ماه، و صورت‌های براق‌شان منعکس کننده نوروروشنایی الهی میباشد.[۳۱] آنها مزین به جواهرات و سنگ‌های قیمتی فراوان‌اند، به‌طوری که در شرایطی که یک حوری دستبندش را نمایان سازد آحاد جهان نورانی می شود،[۳۲] همینطور در‌این منابع نقل شده چنانچه زنی بهشتی بر اهل عالم ظواهر خواهد شد، فروغ و روشنایی و بوی وی عرش و زمین را فراخواهد گرفت[۳۳]، و چنانچه قطره‌ای از آب دهن وی در دریا بریزد، آب آن شیرین میشود.[۳۴]

حور العین در ادیان دیگر
در دین زرتشت خصوصیت‌ها و مشخصه‌های هم اندازه با حوری‌های بهشتی به صراحت در اوستا آمده میباشد. آنجا که زرتشت در جواب اهورامزدا درباره ادب سرازیر درگذشتگان به دختران قشنگ و سپید و باکره و پانزده ساله اشاره می‌نماید که در شب سوم قبر به نزد درگذشتگان میایند.[۳۵] در مسیحیت حرف صریحی درباره زنان سپیدروی درشت‌دیده یا این که دوشیزگان بهشتی نیامده البته به‌مکان آن، از نعمتِ انگور سپید که در معنای میوه فرجام‌گرایانه (اخروی) میباشد خاطر گردیده است. بنابر نگرش مسیحیان، انگورهای بهشتی به عبارتی معنا حورعین در قرآن میباشد.[۳۶] البته در آئین یهود، با آنکه در تورات اشاراتی به معاش اخروی آدم‌ها گردیده و توضیحات مبسوط و بی نقص‌تری در‌این‌باره در متن‌ها ربّانی و تَلمودی آمده میباشد، با این هم اکنون در شمار نعمت‌های بهشتی مفهومی نظیر حوری آن‌سیرتکامل که در تلقی اسلامی وجود داراست، چشم نمی شود.[۳۷]

حوریان زنان بهشتی‌اند یا این که به عبارتی همسران زمینی
مفسران درین‌که حوریان به عبارتی زنان مؤمنه جهان میباشند یا این که از نوعی دیگر خلق و خوی میشوند؛ اختلاف دارا‌هستند. در برخی آیه‌ها تأکید گردیده معاش در فردوس مشابه معاش در زمین میباشد و اعضای خانواده‌های مؤمن به عنوان مثال همسران با یکدیگر خواهند بود.[۳۸] طبق این آیه‌ها برخی اینگونه سود گرفته‌اند که زنان یا این که حوریان بهشتی احتمالا به عبارتی همسران در جهان می باشند که با خلقتی جدید به زنانی باکره و همسال با شوهران بهشتی‌شان بدل میشوند.[۳۹] البته از سایر سو، طبق بعضا آیه‌ها سوره رخداد، اینگونه برداشت می گردد که زنان بهشتی دو تیم‌اند: در آغاز حورعین و دوم همسرانی که از تازه اخلاق و رفتار می شوند.[۴۰] بدین ترتیب، برخی معتقدند به جز زنان زمینی که با خلقتی تازه به زنان باکره تبدیل میگردند، حوریانی دیگر از نوعی متعدد در پردیس خوی خواهند شد. ولی در احادیث تاکید گردیده زنان زمینی جایگاه و جایگاه بالاتری از حوریان بهشتی دارا‌هستند.[۴۱]

اعمالی که پاداشش حورالعین میباشد
در احادیث برای بعضی از انجام، زیرا فروخوردن خشم، جهاد در روش معبود، خودداری از فرآورده حرام، دیده‌پوشی از نامحرم[۴۲] و خواندن برخی از سوره‌های قرآن (زیرا آدم، نوح، زمر، شوری، شعرا، نمل و قصص) محرک حورالعین مذکور میباشد.[۴۳] در روایتی از امام موسی کاظم(ع) نیز آمده، پردیس و حورالعین مشتاق دیدار کسی می باشند که مسجد را جاروب، و آن را گردگیری می‌نماید.[۴۴]

حور العین در فرهنگ وتمدن همگانی و ادبیات فارسی
در فرهنگ و تمدن همگانی، زنان قشنگ به حوری تشبیه می گردند. این واژه و کلمه در شعر فارسی به عنوان مثال در اشعار حافظ[۴۵] و سعدی[۴۶] رفلکس‌هایی داشته، بیت ذیل از فردوسی میباشد:

عدم وجود اندر وی نیز یک چیز زشت
تو گفتی مگر حور بود از پردیس[۴۷]

بازدید : 52
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:46


محمد بن محمد بن علی بن ابی طالب بن عَلْقَمی (۵۹۱ -۶۵۶ق) معروف به اِبْنِ عَلْقَمی، سیاستمدار شیعه‌مذهب و واپسین وزیر عباسیان. برخی از مورخان اهل سنت که خلق اورا در حادثه تسخیر بغداد ملامت کرده‌اند، از کفایت و کاردانی و دانایی وی در کشورداری به خیر و خوبی کلام پک پذیرایی ترحیم مشهد گفته‌اند.

به دنیاآمدن
او در ۵۹۱ق چشم به جهان گشود.[۱] البته بعضی از منابع، سن اورا به هنگام درگذشت ۶۳ یا این که ۶۶ سال ضبط کرده و به طور ضمنی، تولدش را در ۵۹۰ یا این که ۵۹۳ق صحیح‌خیس دانسته‌اند.[۲] لقب وی ابو طالب میباشد و لقبش موید الدین. بغدادی[۳] و اسدی نیز خطابش کرده اند. ولی به ابن علقمی دارای اسم و رسم گشته میباشد.[۴]

نسب و مذهب
برخی از مورخان ابن علقمی را اهل ایران و اهل قم دانسته‌اند،[۵] لیکن بناکتی او را عرب تبار و از نسل اسد بن خزیمه، از اجداد نبی(ص) به شمار آورده میباشد.[۶] ابن طقطقی که دراین باره به شرح بیشتری کلام گفته، ابن علقمی را از طایفه بنی اسد و از شهر نیل عراق دانسته میباشد که بابا بزرگش نهری موسوم به علقمی در کنار فرات حفر کرد و از این روی این اسم بر وی گذارده شد.[۷]

ابن‌ علقمى‌ سیاستمداری‌ فاضل‌ و شیعى‌ مذهب‌ بود و بر این‌ مذهب‌ تعصب‌ مى‌ورزید.

اساتید
او در اوان جوانی در حله نحو و وقار را نزد ابن ایوب عمیدالرؤساء ـ از پژوهشگران شیعی ـ آموخت. آن‌گاه به بغداد رفت و نزدابوالبقاء عبدالله بن حسین عکبری به فراگیری تلاوت پرداخت. متفحص حلی از سایر عده ای میباشد که ابن علقمی از او دستیابی دانش نموده است.[۸]

در دستگاه عضدالدین
او نزد خالو خویش عضدالدین ابونصر خجسته بن ضحاک قمی که مردی فاضل و از بزرگان دولت عباسی و استاددار خلیفه مستنصر بود، شتافت. ابن علقمی چندی در دستگاه وی به رمز موفقیت و آنگاه در دیوان ابنیه به نیابت او گمارده شد و در آنجا به یاد دادن رشته طومار نگاری و انشای طومار‌های دیوان پرداخت. هنگامی که عضدالدین درگذشت، ابن علقمی نیز مدتی از عمل دیوان گوشه گرفت و کناره نشین شد.

ناظر تشریفات دربار خلافت
اندکی آنگاه زیرا شمس الدین ابوالازهر احمد بن ناقد به استادداری رسید، او را به عمل فراخواند. ابن علقمی تا ماه شوال ۶۲۹ ذمه دار بررسی تشریفات دربار خلافت بود و در‌این مجال در خیانت برکناری موید الدین قمی از منزلت وزارت مستنصر، کمپانی کرد.

در منصب استادداری
در ۱۹ شوال ۶۲۹ق /۸ اوت ۱۲۳۲م ابن ناقد به وزارت رسید. ابن علقمی هم در‌این هنگام از سوی خلیفه در منصب استادداری برقرار شد و خلعت یافت[۹] و این سمت را تا بازه‌های دراز یعنی تا نقطه پایان خلافت مستنصر و یک‌سری سالی از خلافت مستعصم، همچنان برعهده داشت.[۱۰]

وزیر مستعصم
زیرا مستنصر درگذشت، شرف الدین اقبال شرابی و دیگر امیران لشکر، مستعصم را به مکان بابا نشاندند. ابن ناقدِ وزیر مریض بود و ابن علقمی هم ناگزیر به این فرمان بدن در اعطا کرد و به این سان موقع و جایگاه خویش را مراقبت کرد.[۱۱] ۳ سال بعد از آن ابن ناقد درگذشت و در ۸ ربیع الاول ۶۴۳ق /۳ اوت ۱۲۴۵م ابن علقمی به جایش گرد هم آیی. شوکت و رده وی وی در منصب وزارت چنان نقط ی اوج گرفت که گفتند تا به امروز برای هیچ کس از وزیران خلافت عباسی اینگونه وجاهتی نتایج نشده بود.[۱۲] وزارت ابن علقمی ۱۴ سال یعنی تا نقطه پایان عصر عباسیان طولانی شد.[۱۳] وی وزیری محتاط، باکفایت، باخبر و آشنا به کارها مرزوبوم داری بود.[۱۴] و در رياست جز به قوانين و پایگاهّرات توکل نداشت و در کارها وزارت حرفه ای و كاردان بود.[۱۵]

قتل عام شیعه‌ها بغداد
روزگار وزارت ابن علقمی به سبب ساز ضعف مستعصم و هیاهو حال و روز و نیز اختلافی که میان دولتمردان حکومت وجود داشت، خالی از درگیریها و تشنجات خلا. امیران لشکر و دیگر بزرگان بعد از ظهر با وزیر که بر مذهب تشیع بود، دشمنی داشتند.[۱۶]

در ۶۵۵ق مجادلاتی در میان سنیان و ساکنان حوزه‌ کرْخ -محله شیعه نشین بغداد- به وقوع پیوست. ابوبکر فرزند خلیفه به آنجا حمله کرد و در طرفداری از اهل سنت، ساکنان کرخ را قتل عام کرد و تعدادی از سادات بنی‌هاشم را به اسارت گرفت.[۱۷] وزیر از تهاجم سفاکانه فرزند خلیفه برآشفت، ولی راه حل‌ای نداشت و زیرا اقتدار رویارویی آشکار نداشت، در این مورد طومار‌ای به سید تاج الدین محمد بن نصر صلایا حسینی که از بزرگان سادات بعد از ظهر و به روایتی حکم دهنده اربل بود، ارسال کرد و جریان را با غم برایش بازگو کرد.[۱۸]

سقوط بغداد
در ذیحجه ۶۵۵ق هلاکو ظاهراً به تحریک خواجه نصیرالدین به حوالی بغداد رسید و از خلیفه خواست ۳ بدن از بزرگان دولت یعنی وزیر، سلیمان پادشاه و دواتدار را نزد او بفرستد و آن گاه خویش نزد وی بیاید.[۱۹] در محرم ۶۵۶ق هلاکو بغداد را محاصره کرد. ابن علقمی به تنهایی نزد او رفت،[۲۰] از این رو رقیبان وی در شهر شایع کردند که وزیر با مغولان یار میباشد و با آن ها رابطه و طومار نگاری داراست.[۲۱] به گفته وصاف الحضرة ـ که در نقل این رویدادها، به ابن علقمی با لحاظ دشمنی می‌نگریسته میباشد ـ فرستادگان وی پشت سر هم نزد هلاکو می‌آمدند و اورا به باز کردن بغداد برمی‌انگیختند.[۲۲] این در حالی میباشد که ابن‌ابی‌الحدید در انتهای تفصیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه کلام از مقاومت یکسری روزه سپاه بغداد و توفیق های آن ها در مقابل مغولان آورده می‌گوید: مؤيد الدين علقمى براى اين فتح و پيروزى قيام كرده میباشد هر چندین كه خویش شخصا در آن نبرد شركت نكرده میباشد و از اينكه نمى ‏توانم چنانكه شايد و بايد به مدح وی بپردازم از وی پوزش خواهى كرده‏ و در ابیاتی گفتم: خدا اين وزير را براى ما جاودانه بدارد و اورا با سواران و لشكرهايى از نصرت و پيروزى فرا گيرد؛ سايه بلند پايه‏ اش بر ميهمانان وی مستدام و آب هاى آبشخورش براى آشامندگان صاف و گوارا باد اى پاسبان اسلام، به هنگامى كه نيزه فراخ پيكان كه بانگ خونريزى و حراج برداشته بود بر آن نازل شد...[۲۳] چندی بعد از آن وزیر همپا با خلیفه پیش هلاکو رفت و اندکی آن‌گاه نیز خلیفه به قتل رسید، ولی ابن علقمی گزینه دقت قرار گرفت و منزل‌اش در شهر به محلی تبدیل شد که عموم در آن حمایت داشتند.[۲۴][۲۵]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 508
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 140
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 350
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 492
  • بازدید ماه : 497
  • بازدید سال : 2160
  • بازدید کلی : 32429
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی