محمد بن محمد بن علی بن ابی طالب بن عَلْقَمی (۵۹۱ -۶۵۶ق) معروف به اِبْنِ عَلْقَمی، سیاستمدار شیعهمذهب و واپسین وزیر عباسیان. برخی از مورخان اهل سنت که خلق اورا در حادثه تسخیر بغداد ملامت کردهاند، از کفایت و کاردانی و دانایی وی در کشورداری به خیر و خوبی کلام پک پذیرایی ترحیم مشهد گفتهاند.
به دنیاآمدن
او در ۵۹۱ق چشم به جهان گشود.[۱] البته بعضی از منابع، سن اورا به هنگام درگذشت ۶۳ یا این که ۶۶ سال ضبط کرده و به طور ضمنی، تولدش را در ۵۹۰ یا این که ۵۹۳ق صحیحخیس دانستهاند.[۲] لقب وی ابو طالب میباشد و لقبش موید الدین. بغدادی[۳] و اسدی نیز خطابش کرده اند. ولی به ابن علقمی دارای اسم و رسم گشته میباشد.[۴]
نسب و مذهب
برخی از مورخان ابن علقمی را اهل ایران و اهل قم دانستهاند،[۵] لیکن بناکتی او را عرب تبار و از نسل اسد بن خزیمه، از اجداد نبی(ص) به شمار آورده میباشد.[۶] ابن طقطقی که دراین باره به شرح بیشتری کلام گفته، ابن علقمی را از طایفه بنی اسد و از شهر نیل عراق دانسته میباشد که بابا بزرگش نهری موسوم به علقمی در کنار فرات حفر کرد و از این روی این اسم بر وی گذارده شد.[۷]
ابن علقمى سیاستمداری فاضل و شیعى مذهب بود و بر این مذهب تعصب مىورزید.
اساتید
او در اوان جوانی در حله نحو و وقار را نزد ابن ایوب عمیدالرؤساء ـ از پژوهشگران شیعی ـ آموخت. آنگاه به بغداد رفت و نزدابوالبقاء عبدالله بن حسین عکبری به فراگیری تلاوت پرداخت. متفحص حلی از سایر عده ای میباشد که ابن علقمی از او دستیابی دانش نموده است.[۸]
در دستگاه عضدالدین
او نزد خالو خویش عضدالدین ابونصر خجسته بن ضحاک قمی که مردی فاضل و از بزرگان دولت عباسی و استاددار خلیفه مستنصر بود، شتافت. ابن علقمی چندی در دستگاه وی به رمز موفقیت و آنگاه در دیوان ابنیه به نیابت او گمارده شد و در آنجا به یاد دادن رشته طومار نگاری و انشای طومارهای دیوان پرداخت. هنگامی که عضدالدین درگذشت، ابن علقمی نیز مدتی از عمل دیوان گوشه گرفت و کناره نشین شد.
ناظر تشریفات دربار خلافت
اندکی آنگاه زیرا شمس الدین ابوالازهر احمد بن ناقد به استادداری رسید، او را به عمل فراخواند. ابن علقمی تا ماه شوال ۶۲۹ ذمه دار بررسی تشریفات دربار خلافت بود و دراین مجال در خیانت برکناری موید الدین قمی از منزلت وزارت مستنصر، کمپانی کرد.
در منصب استادداری
در ۱۹ شوال ۶۲۹ق /۸ اوت ۱۲۳۲م ابن ناقد به وزارت رسید. ابن علقمی هم دراین هنگام از سوی خلیفه در منصب استادداری برقرار شد و خلعت یافت[۹] و این سمت را تا بازههای دراز یعنی تا نقطه پایان خلافت مستنصر و یکسری سالی از خلافت مستعصم، همچنان برعهده داشت.[۱۰]
وزیر مستعصم
زیرا مستنصر درگذشت، شرف الدین اقبال شرابی و دیگر امیران لشکر، مستعصم را به مکان بابا نشاندند. ابن ناقدِ وزیر مریض بود و ابن علقمی هم ناگزیر به این فرمان بدن در اعطا کرد و به این سان موقع و جایگاه خویش را مراقبت کرد.[۱۱] ۳ سال بعد از آن ابن ناقد درگذشت و در ۸ ربیع الاول ۶۴۳ق /۳ اوت ۱۲۴۵م ابن علقمی به جایش گرد هم آیی. شوکت و رده وی وی در منصب وزارت چنان نقط ی اوج گرفت که گفتند تا به امروز برای هیچ کس از وزیران خلافت عباسی اینگونه وجاهتی نتایج نشده بود.[۱۲] وزارت ابن علقمی ۱۴ سال یعنی تا نقطه پایان عصر عباسیان طولانی شد.[۱۳] وی وزیری محتاط، باکفایت، باخبر و آشنا به کارها مرزوبوم داری بود.[۱۴] و در رياست جز به قوانين و پایگاهّرات توکل نداشت و در کارها وزارت حرفه ای و كاردان بود.[۱۵]
قتل عام شیعهها بغداد
روزگار وزارت ابن علقمی به سبب ساز ضعف مستعصم و هیاهو حال و روز و نیز اختلافی که میان دولتمردان حکومت وجود داشت، خالی از درگیریها و تشنجات خلا. امیران لشکر و دیگر بزرگان بعد از ظهر با وزیر که بر مذهب تشیع بود، دشمنی داشتند.[۱۶]
در ۶۵۵ق مجادلاتی در میان سنیان و ساکنان حوزه کرْخ -محله شیعه نشین بغداد- به وقوع پیوست. ابوبکر فرزند خلیفه به آنجا حمله کرد و در طرفداری از اهل سنت، ساکنان کرخ را قتل عام کرد و تعدادی از سادات بنیهاشم را به اسارت گرفت.[۱۷] وزیر از تهاجم سفاکانه فرزند خلیفه برآشفت، ولی راه حلای نداشت و زیرا اقتدار رویارویی آشکار نداشت، در این مورد طومارای به سید تاج الدین محمد بن نصر صلایا حسینی که از بزرگان سادات بعد از ظهر و به روایتی حکم دهنده اربل بود، ارسال کرد و جریان را با غم برایش بازگو کرد.[۱۸]
سقوط بغداد
در ذیحجه ۶۵۵ق هلاکو ظاهراً به تحریک خواجه نصیرالدین به حوالی بغداد رسید و از خلیفه خواست ۳ بدن از بزرگان دولت یعنی وزیر، سلیمان پادشاه و دواتدار را نزد او بفرستد و آن گاه خویش نزد وی بیاید.[۱۹] در محرم ۶۵۶ق هلاکو بغداد را محاصره کرد. ابن علقمی به تنهایی نزد او رفت،[۲۰] از این رو رقیبان وی در شهر شایع کردند که وزیر با مغولان یار میباشد و با آن ها رابطه و طومار نگاری داراست.[۲۱] به گفته وصاف الحضرة ـ که در نقل این رویدادها، به ابن علقمی با لحاظ دشمنی مینگریسته میباشد ـ فرستادگان وی پشت سر هم نزد هلاکو میآمدند و اورا به باز کردن بغداد برمیانگیختند.[۲۲] این در حالی میباشد که ابنابیالحدید در انتهای تفصیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه کلام از مقاومت یکسری روزه سپاه بغداد و توفیق های آن ها در مقابل مغولان آورده میگوید: مؤيد الدين علقمى براى اين فتح و پيروزى قيام كرده میباشد هر چندین كه خویش شخصا در آن نبرد شركت نكرده میباشد و از اينكه نمى توانم چنانكه شايد و بايد به مدح وی بپردازم از وی پوزش خواهى كرده و در ابیاتی گفتم: خدا اين وزير را براى ما جاودانه بدارد و اورا با سواران و لشكرهايى از نصرت و پيروزى فرا گيرد؛ سايه بلند پايه اش بر ميهمانان وی مستدام و آب هاى آبشخورش براى آشامندگان صاف و گوارا باد اى پاسبان اسلام، به هنگامى كه نيزه فراخ پيكان كه بانگ خونريزى و حراج برداشته بود بر آن نازل شد...[۲۳] چندی بعد از آن وزیر همپا با خلیفه پیش هلاکو رفت و اندکی آنگاه نیز خلیفه به قتل رسید، ولی ابن علقمی گزینه دقت قرار گرفت و منزلاش در شهر به محلی تبدیل شد که عموم در آن حمایت داشتند.[۲۴][۲۵]

چگونه بهترین پک پذیرایی برای مراسم ترحیم را انتخاب کنیم؟