loading...

???? ???? ???????

بازدید : 27
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 13:18


سو‌مین زمان خلافت اسلامی با قیامی همگانی، که طی تعدادی دهه در قلمرو شرقی امویان پیشرفت یافت و رهبری آن را نوادگان عباس عموی نبی (صلی‌ اللّه‌ علیه و آله‌ و سلم) برعهده داشتند، نض جگرفت. مهم‌ترین شیوه محرکان این قیام، جابجایی خلافت به قبیله رسول بود که با شعار «الرَّضا مِن آل‌محمد» رواج و با استقبال پک پذیرایی ترحیم مشهد همگانی مواجه شد. لحاظ به احساسات همدلانه اکثری از مسلمانها نسبت به علویان، اسم این فرد برگزیده طی یکسری دهه دعوت عباسی، افشا نشد و امام عباسی و غرض اساسی وی جز برای معدودی خاصیت شناخته‌گردیده خلا. مهارتِ به‌فعالیت رفته درین نهفته‌کاری به سیرتکامل‌ای بود که حتی چندین روز قبل از سقوط امویان، گروهی از علویان به رهبری عبداللّه‌ بن حسن و پسرانش، با امیدواری بی نقص به جابجایی خلافت به علویان به دریافت بیعت مبادرت کردند. با این اکنون، دیری نپایید که مشخص شد غرض همگی تلاشهای شکل‌گرفته طی سالها شغل سازمان‌یافته تبلیغاتی و کبیر، جز جابجایی خلافت به عباسیان نبوده میباشد و علویان سهمی در خلافت نو ندارند. این مورد از به عبارتی شروع با برخورد شدید تیم‌هایی از علویان مواجه شد و به ندرت به رویا رویی نظامی ـ سیاسی آن‌ها با عباسیان در مجموع ادوار حکومتشان انجامید. با این حالا، موضع سرسختانه عباسیان که با سرکوب شدید علویان یاروهمدم شد، توأم با تایید تدریجی مشروعیت حکومت عباسی در ذهن ها اکثری از مسلمانها، تلاشهای علویان برای احراز رده خلافت را ناکام گذاشت.

۷.۱.۱ - حکومت کردن بیشتراز پنج قرن
عباسیان بیش تر از پنج قرن (۱۳۲ـ۶۵۶) با ۳۷ خلیفه بر نصیب مهمی از قلمرو دنیا اسلام حکم راندند. بی‌شک در هنگام به توان وصال آن ها، برای اکثری پیش‌بینی حاکمیتی اینگونه درازمدت ممکن خلا، ولی هم عباسیان و هم بقیه افراد این تفاوت اصلی را فهم می‌کردند که بنیان خلافت در دوران آن‌ها تجارب سیاسی صد و‌اند ساله‌ای را در عرصه شغل و تفکر پشت راز گذارده میباشد. شعور این حقیقت خلفای نو را از به عبارتی استارت به لزوم تدوین یک نظام فکری متناسب با عقاید و اهدافشان باخبر ایجاد کرد. به‌ویژه آن‌که مدعیان بانفوذی زیرا علویان را پیش رو داشتند. ازاین‌رو بعداز ثبت سیاسی، ثبت بنیانهای فکری خلافت عباسی مهمترین حق تقدم آن‌ها شد.
تدوین این نهاد فکری برای عباسیان که سوابق‌ای زمان بر در ساماندهی فعالیتهای قادر تشکیلاتی و سیاسی داشتند، طاقت فرسا خلا. مسئله فکری مهمی با شعار «الرِّضا مِنْ آل محمد» از سالها گذشته مهیا گردیده بود و قدم عملی مهمی نیز هنگام بیعت با اول خلیفه عباسی برداشته شد. بیعت با سفاح بر مبنای احقاق حقوق و دستمزد اهل‌بیت و رجوع به جا مانده الهی (جانشینی) رسول (صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) به خاندانش [۲۷۸] شکل گرفت. براین اساس، از آن پس معنی اهل‌بیت، که تا آن مجال دایره محصور خانواده رسول (نبی، امام علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین) را دربرمی‌گرفت، تفسیری نو و دامنه شمولی کلان‌خیس یافت، بی‌آنکه در قداستش خدشه‌ای وارد شود. بر این تعبیر ذوق‌ای ابعاد در طومار‌نگاریهای خصمانه منصور عباسی با محمد بن عبداللّه‌ بن حسن، دارای شهرت به نفس زکیّة نیز تأکید میشد و منصور حتی عمل را به آن‌جا رساند که (به نحوه عرب جاهلی) عباسیان را به جهت عموزادگی، بیش تر از دخترزادگان (علویان) مستحق جانشینی فرستاده دانست. [۲۷۹][۲۸۰] این موضع که آشکارا ادعای علویان در زمینه‌ی خلافت را مردود می‌شمرد، بعد ها خیر صرفا با برساختن احادیثی که براساس آنان نبی حکومت عباسیان را پیش‌بینی کرده بود [۲۸۱][۲۸۲] تقویت شوید، بلکه به طریق‌ای آگاهانه و هدفمند در لقب ها و عنوان ها خلفا نیز به عمل دریافت شد. شدت آلرژی عباسیان بدین مورد را می‌اقتدار از برخورد شدید آن ها به مبادرت مأمون در سپردن ولایتعهدی به امام رضا (علیه‌ السلام) [۲۸۳][۲۸۴] به روشنی اخذ. همچنان که ابعاد نیز تمایلات شیعی بعضا خلفای عباسی [۲۸۵][۲۸۶][۲۸۷] به تغییر و تحول خط مش آن‌ها درین خصوص باعث نشد.

۷.۱.۲ - سلطنت ارثی
مبنای فکری یادشده، به‌رغم بی‌سوابق بودن و بعضا تفاوتهای شکلی، در مبنا و غرض، به عبارتی ساختار خلافت ـ سلطنت ارثی امویان بود. در مورد اشرافی‌گری عباسیان، به‌ویژه بر تأثیرپذیری آن‌ها از سنن اهل ایران و تشبُّث آن‌ها به نحوه شاهان اهل ایران قبل از اسلام تأکید گردیده است، [۲۸۸][۲۸۹] ولی (در عین تایید این حیث) نباید از خاطر موفقیت که راه سلطنت‌مآبانه به خلافت از زمان امویان به ساختار خلافت راه و روش یافته و حتی به جهت خوگرفتن مسلمانها با در حدود یک سده زمامداری شاهانه امویان، نهادینه گردیده بود. شواهد این نهادینه شدن عبارت‌اند از: کتابت اثرها مرتبط با تشریفات و آداب و رسوم دربار خلفا از به عبارتی قرنها دوم و سوم، قرار به دست آوردن تجملات و تشریفات در تمامی بعدها در زمره شئون ما یحتاج برای خلیفه و دستگاه خلافت، [۲۹۰][۲۹۱][۲۹۲][۲۹۳] حیث نشدن بی آلایش‌زیستی در زمره ویژگیهای ضروری خلفا در اثرها مؤلفان، و معرفی خلفای ابتدا و خلفایی زیرا قدمت بن عبدالعزیز صرفآ به مثابه الگوهای نمادین تقوا و معمولی‌زیستی و خیر الگوهای قابل انجام. [۲۹۴] حتی‌در نصایح زهّاد و عرفا خطاب به خلفا نیز، شاید به جهت یقین از بی‌سود بودن، عمومآ اثری از این نکته وجود ندارد. [۲۹۵][۲۹۶] این اشرافی‌گری به سیرتکامل‌ای بود که بنابه روایتی، در به عبارتی قرن نخستین خلافت عباسیان، جداسازی خلیفه از سایر افراد چنان شد که همسانی با وی، حتی‌در کفش و خرقه نیز مذموم شمرده می شد. [۲۹۷] بعد ها عمل به آن‌جا رسید که تنها تعداد حاجبان خلیفه هفتصد نفر بود و گاه از خلیفه با تیتر فرمانروا حافظه می شد. [۲۹۸][۲۹۹] نیز می دانیم که گنج خلفای عباسی به اندازه‌ای بود که بیت‌المالی ویژه به‌اسم بیت‌المال خاصه در چنگ داشتند که اموال منقول و غیرمنقول آن ها، هدایا، اموال مصادره‌ای و نظایر آن را در برمی‌گرفت. [۳۰۰][۳۰۱][۳۰۲][۳۰۳]
مبرهن میباشد که در اینگونه ساختاری، وراثت رکن ما یحتاج‌الاجرا به شمار می‌آمد. سفاح که خویش به پیشنهاد واپسین امام عباسی به اقتدار رسیده بود، دو جانشین از پیش گزینش‌گردیده داشت که برادرش منصور و برادرزاده‌اش عیسی‌ بن موسی بودند. [۳۰۴][۳۰۵][۳۰۶] منصور نیز که با کودتایی باطن خاندانی، برادرزاده‌اش را به عایدی پسر خود کنار زد، دو ولیعهد برگزید و بعد ها نیز پسرش مهدی، به عبارتی طرز را برای ولایتعهدی دو پسرش بهره مند شد. [۳۰۷][۳۰۸][۳۰۹] هارون‌ الرشید، یکی دو جانشین مهدی، دو ولیعهد را به سه ولیعهد ارتقا بخشید، [۳۱۰] ولی معضل جانشینی او که به جنگی خونین دربین دو پسرش امین و مأمون سبب شد، خلفای آجل را متقاعد کرد که تاحد قابلیت و امکان، بیشتراز یک ولیعهد برنگزینند. [۳۱۱][۳۱۲]
ساختار خلافت عباسی که طی پانصد سال حکومت آن ها تداوم یافت، به‌رغم همانندی بنیادینش با خلافت اموی، وجه تمایزی اساسی نیز داشت که همانا ضابطه‌مندشدن بود. این اصلی نتیجه ها همت آن گروه از اندیشمندان سنّی‌مذهب بود که به جهت تعامل مثبتشان با خلافت عباسی و به‌رغم اذعان به انحصار خلافت راستین در سی سال خلافت خلفای راشدین، صورت جان دار خلافت را می‌پذیرفتند. درین ساختار ضابطه‌مند، کلیه وجوه مرتبط با خلیفه و خلافت اعم از شیوه گزینش خلیفه، ویژگیهای ضروری او، وظایفش، ولایتعهدی، وضعیت برکنار خلیفه، طرز تعیین کارگزاران حکومتی و نظایر آن گزینه گفت و گو و رسیدگی قرار گرفته و ماحصل آن تحت عنوان مقررات فقهی و عرفی عرضه گردیده بود. براساس این مقررات، قریشی بودن، دانش، عدل و داد، آگاهی، شجاعت، تندرست حواس و تندرست جسمانی از مهم ترین شروط احراز منزلت خلافت بود.
خلیفه یا این که از روش صلاحدید اهل حل و عقد (شورا) یا این که از روش گزینش خلیفه قبلی (استخلاف) یا این که از روش اجبار و غلبه (تغلّب) مجاز به تصدی جایگاه خلافت بود. منصب خلافت با بیعت رسمیت می‌یافت. تنفیذ احکام، اقامه حدود، جهاد با کفار، دریافت صدقات ( زکات) و صرف آن برای مستحقان، دفع اشرار و برپایی نمازهای جمعه و اعیاد به عنوان مثال وظایف خلیفه به شمار می رفت. خلیفه مجاز به انتخاب یک یا این که تعدادی ولیعهد بود و برکنار خلیفه در قوانینی خاص قابلیت داشت. [۳۱۳][۳۱۴][۳۱۵][۳۱۶][۳۱۷][۳۱۸] نظیر اینگونه مباحثی در آرای معارضان سیاسی ـ عقیدتی نظام خلافت هم رفلکس داشت. [۳۱۹]
بیعت با خلیفه، به‌ویژه با آداب و رسومی خاص یار بود که از آن گزاره بودند: بیعت خاصه (بیعت بزرگان و اعیان و مالک‌منصبان) و بیعت عامه، [۳۲۰][۳۲۱] اعطای بُمنزلت ( عبا) و عصا و خاتم تحت عنوان نماد‌های خلافت به خلیفه، [۳۲۲][۳۲۳][۳۲۴][۳۲۵] تهیه و تنظیم بیعت‌طومار‌ای (در بعضی موردها) که بر صلاحیت خلیفه برای استحصال منزلت خلافت و درستی وضعیت بیعت صحه می‌گذاشت، [۳۲۶] و اعطای متاع بیعت به سپاهیان برای پرهیز از کودتا آن ها. سازمانهای مربوط به خلافت، همانند وزارت و امارت و قضاوت و دواوین دولتی نیز به ندرت ساختاری ضابطه‌مند یافتند [۳۲۷] و این فرمان موجب شد عقیده‌پردازان پندار خلافت به مطرح شدن تعاریف و شرایطی معلوم راجع به ماهیت و حدود وظایف هر مورد از آن ها و ذیل تیم‌هایشان بپردازند. [۳۲۸][۳۲۹][۳۳۰][۳۳۱]
به موازات این ضابطه‌مندی، حوزه‌ توان خلیفه نیز محل مباحث متفاوت بود، اگرچه تلقی خلافت تحت عنوان منصبی سیاسی ـ مذهبی سبب ساز نشد تا قدرت خلیفه در هر دو حوزه فقهی و سیاسی به رسمیت شناخته گردد، دامنه این توان در ادوار گوناگون خلافت عباسیان و به تناسب وضع سیاسی، متغیر بود. نسلهای نخستین خلفای عباسی شأن مذهبی ـ سیاسی مقتدرانه‌ای داشتند و توان فقاهتی آنها شالوده اقتدار سیاسیشان محسوب میشد. [۳۳۲][۳۳۳][۳۳۴] مثال شاخص این خلفا مأمون بود که خیر تنها توان سیاسی‌اش را با زور شکستی هنگفت بر امین و نیز مبادرت بی‌سوابق در اعلام ولایتعهدی امام رضا (علیه‌السلام) به چهره کشید، بلکه با ورود به عرصه جدالهای مذهبی (محنت)، برپایی جلسات مناظره علمی و مذهبی [۳۳۵][۳۳۶][۳۳۷][۳۳۸] و تدوین سیاستهای فرهنگی موردنظر خویش توان مذهبی خلیفه را نیز به نصیب لاینفک شأن خلافت تبدیل کرد. [۳۳۹][۳۴۰]

۷.۱.۳ - افول سياسى عباسيان
زمان مأمون، به‌ویژه به جهت نفوذ عمیق خویشاوندان اهل ایران سهل وآسان ( حسن‌ بن سهل و آسان؛ فضل و ادب ‌بن آسوده)، با تأثیرپذیری فراوان از طریقه اهل ایران در حکومت متمایز میشود. [۳۴۱][۳۴۲][۳۴۳] این تأثیرپذیری که ریشه‌های آن به زمانه قدرت برمکیان بازمی‌گشت و بعد ها نیز در اثر ها دولتمردان، مؤلفان و عقیده‌پردازان اهل ایران، به انحای متعدد، رفلکس یافت، [۳۴۴][۳۴۵][۳۴۶][۳۴۷][۳۴۸][۳۴۹][۳۵۰][۳۵۱] در تقویت توان سیاسی ـ مذهبی خلیفه که همچون پاد شاه نماینده پروردگار و دارنده اختیارات مطلق بود، مؤثر واقع شد.
این اوضاع و احوال با احاطه نظامیان رخنه‌ بر دستگاه خلافت، به ویژه از زمان متوکل علی‌اللّه، تغییر تحول کرد. تغییرات از تعقیب و آزار معتزله (به تلافی روز ها محنه/ محنت) و رواج تسنن کم آب و متعصب اهل حدیث شروع شوید [۳۵۲][۳۵۳] و در قرن پنجم، در زمانه القادر باللّه طی فتوایی مذهبی ـ حکومتی، با گزینش حدودی نو توأم با مجازات مرگ برای شرک، [۳۵۴][۳۵۵] به نقطع ی عطف خویش رسید. برخلاف عصر در آغاز عباسی، این وضع و اوضاع بیش تر از آن‌که ناشی از قدرت مذهبی خلیفه باشد، برخاسته از اشراف اهل حدیث بر دستگاه خلافت بود. توان سیاسی خلیفه نیز تا بدانجا افول کرد که برکنار و نصب خلفا و تداوم حکومت و حتی مرگ و زندگیشان‌ به‌طور مطلق در مشت نظامیان شکاف قرار داشت. [۳۵۶][۳۵۷][۳۵۸] بعد ها اشراف آل‌ بویه و متعاقب آن سلجوقیان، خیر تنها اضمحلال شأن سیاسی خلفا را سرعتی بیش‌خیس اعطا کرد، بلکه به مکان خلیفه، پادشاه و به مکان خلافت، سلطنت اعتبار یافت. [۳۵۹] خلفا اما از مدتها پیشین (تقریبآ اواخر قرن سوم) درپی ظهور حکومتهای غیر وابسته حاذق در نقاط گوناگون قلمرو خلافت، که معمولا مناسباتشان با بغداد از حد به رسمیت شناختن خلیفه عباسی، [۳۶۰] اخذ آرم و کنیه از سوی خلیفه و ارسال با جو خرا جسالیانه بالاتر نمی‌رفت، تجربیات تعامل با سلاطین را داشتند. تفاوت عمده این بود که آل‌بویه و سلجوقیان بغداد را تسخیر کرده بودند. این قضیه به بنیان سلطنت شأنی در تراز خلافت و قدرتی مطلق اعطا کرد که خلفا راه حل‌ای جز به رسمیت شناختن و حکومت کردن در سایه قدرت آن را نداشتند. [۳۶۱] نادر خلفایی که درصدد رویا رویی بی واسطه با آن برآمدند نیز، جز هلاکت خود طرفی نبستند.
اینگونه وضعی به به عبارتی اندازه که برای سلاطین خوشایند بود، علما و فقهای اهل سنّت را ــکه ساختار خلافت را با مجموع کاستیهایش، تحت عنوان مثال عملی حکومت اسلامی پذیرفته بودندــ نگران می‌ایجاد کرد. این نگرانی را می‌قدرت از علاوه بر آرای آن‌ها که تلاشی برای «محافظت موجودیت خلافت به هر صورت» بوده میباشد، به روشنی اخذ. مهم ترین موضع‌گیری در‌این خصوص که ریشه در دوران اموی و نیز آرای نابته [۳۶۲] داشت، به رسمیت شناختن انتخاب خلیفه از روش تغلّب و مجاز فهمیدن خلافت شخص گناه کار و فاجر و ممنوعیت قیام بر او بود. [۳۶۳][۳۶۴][۳۶۵][۳۶۶] ابوالحسن ماوردی که بر نقش هم زمان فقاهتی و مادی بنیان خلافت تأکید داشت، [۳۶۷] راهکارهایی متفاوت برای انتخاب خلیفه در وضع مختلف مطرح کرد [۳۶۸] و کوشید تا از تضعیف بیشتراز پیش خلافت خودداری نماید. هم زمان، حالت احراز خلافت نیز در آرای این عقیده‌پردازان صورت آسوده‌تری به خویش گرفت. چنان‌که، مسئله‌های برکنار خلیفه بسیار کاهش یافت. [۳۶۹][۳۷۰][۳۷۱][۳۷۲][۳۷۳] تقویت بنیان خلافت اما با مراعات رده پادشاه توأم بود. این عقیده‌پردازان که سیطره سلاطین بر خلیفه را شاهد بودند، پرداختن به تعامل فی مابین خلیفه و فرمان روا و مواقعی زیرا بنیان امارت را فراموش نمی‌کردند. [۳۷۴][۳۷۵] این بدان شکل بود که مراقبت موجودیت خلافت را جز از این شیوه ممکن نمی‌دانستند. هرچند در شغل، این علما (خیر خلیفه) بودند که علاوه بر جاری ساختن قدرت شرعی با پادشاه هم‌زیستی داشتند. [۳۷۶]
استدلال اصلی دیگر افول سیاسی عباسیان پیدایی خلفای حریف در نواحی گوناگون عالم اسلام بود. مهم ترین آنها در نواحی غربی عالم اسلام حضور داشتند. نواحی شرقی، یعنی قلمرو عباسیان، نیز به دفعات با ادعاهای خلیفه‌گری مواجه شدند. علویان مهمترین حریف عباسیان درین نواحی بودند و عباسیان اول دهه‌های خلافت خویش را به درگیریهای خونین با آنها سپری کردند. به جز آن، ابتدا قرن سوم، عباسیان بغداد در اعتراض به تصمیم مأمون بر اساس ولایتعهدی (امام رضا) علیه‌السلام، ابراهیم‌ بن مهدی عباسی را به خلافت نشاندند. در به عبارتی عصر، از مدعا دیگری به اسم سهل وآسان‌ بن سلامه انصاری حافظه گردیده که در ۲۰۱ با شعار دستور به مشهور و نهی از منکر، مدتی بغداد را به آشوب کشید. [۳۷۷][۳۷۸] همینطور، یعقوب لیث صفاری برای خلع خلیفه وقت، لشکرکشی نافرجامی به بغداد کرد [۳۷۹] و در ۲۸۰، الهادی الی الحق، امام زیدی یمن، با تیتر امیرالمؤمنین بر مسند اقتدار جلسه. [۳۸۰] در سالهای آنگاه، مهم ترین معاندان خلیفه در قلمرو شرقی خلافت، اسماعیلیان نزاری بودند که با رویکردی اعتقادی، شبه‌دولتی در باطن قلمروِ عباسیان تولید کردند و تشکیلاتی قادر با مقصود انذار معارضان سیاسی و عقیدتی خویش سازه نهادند و سالهای متمادی، خلافت بغداد را به وحشت انداختند. این شبه‌دولت به جهت تضادومغایرت کلی با فکر و مذهب اکثریت سنّی‌مذهب رعایای خلیفه، که در دوران حسن عَلی ذِکرهِالسلام با اعلام قیامت به اباحی‌گری نیز انجامید و نیز به جهت اقدامات وحشت‌آفرین خویش در تقابل با معارضان، در قبال بنیان خلافت توفیقی نیافت و سرنوشت در دوران جلال‌الدین حسن جدید مسلمان، مجبور از مصالحه با خلافت عباسی شد. با این مصالحه و اطلاقِ کلمه و واژه نومسلمان بر امام اسماعیلی، همه سابقه خلیفه‌ستیزی این شبه‌دولت ۱۲۴ ساله، که روزگاری کشته شدن خلفای عباسی را جشن و پای کوبی می‌گرفت و عباسیان را با تیتر تحقیرآمیز «سیاه عَلَم» خطاب میکرد، [۳۸۱] مطرود اعلام شد.
یکی از دیگر از دعاوی اساسی خلیفه‌گری در مشرق، تقابل پادشاه‌محمد خوارزمشاه با الناصر لدین‌اللّه عباسی بود. پاد شاه محمد که با اصل خلافت عباسی درافتاده بود، در ۶۱۴ به اتکای فتوای یکسری بدن از علمای مشهور قلمروش به عنوان مثال امام فخررازی، خلال ابطال مشروعیت و صلاحیت عباسیان و مستحق درک کردن سادات حسینی برای خلافت، یک کدام از بزرگان حسینی‌ نسب ماوراء النهر به اسم سیدعلاءالدین تِحافظه موقتِذی را خلیفه خواند و با سپاهی گران عازم فتح بغداد شد. سود این کشمکش نیز که برخلاف شکل ظواهر، ماهیتی سیاسی و سودجویانه داشت، موفقیت خلیفه و شکست معاند او بود. [۳۸۲][۳۸۳][۳۸۴][۳۸۵] این دستور، چه‌بسا درصورتی که هجوم هنگفت مغولان به قلمرو اسلامی صورت نمی‌اعطا کرد، اعتقاد و باور رعایای خلیفه به ناکامی‌ناپذیری عباسیان [۳۸۶][۳۸۷] را بیش تر از پیش تقویت می کرد.


سو‌مین زمان خلافت اسلامی با قیامی همگانی، که طی تعدادی دهه در قلمرو شرقی امویان پیشرفت یافت و رهبری آن را نوادگان عباس عموی نبی (صلی‌ اللّه‌ علیه و آله‌ و سلم) برعهده داشتند، نض جگرفت. مهم‌ترین شیوه محرکان این قیام، جابجایی خلافت به قبیله رسول بود که با شعار «الرَّضا مِن آل‌محمد» رواج و با استقبال پک پذیرایی ترحیم مشهد همگانی مواجه شد. لحاظ به احساسات همدلانه اکثری از مسلمانها نسبت به علویان، اسم این فرد برگزیده طی یکسری دهه دعوت عباسی، افشا نشد و امام عباسی و غرض اساسی وی جز برای معدودی خاصیت شناخته‌گردیده خلا. مهارتِ به‌فعالیت رفته درین نهفته‌کاری به سیرتکامل‌ای بود که حتی چندین روز قبل از سقوط امویان، گروهی از علویان به رهبری عبداللّه‌ بن حسن و پسرانش، با امیدواری بی نقص به جابجایی خلافت به علویان به دریافت بیعت مبادرت کردند. با این اکنون، دیری نپایید که مشخص شد غرض همگی تلاشهای شکل‌گرفته طی سالها شغل سازمان‌یافته تبلیغاتی و کبیر، جز جابجایی خلافت به عباسیان نبوده میباشد و علویان سهمی در خلافت نو ندارند. این مورد از به عبارتی شروع با برخورد شدید تیم‌هایی از علویان مواجه شد و به ندرت به رویا رویی نظامی ـ سیاسی آن‌ها با عباسیان در مجموع ادوار حکومتشان انجامید. با این حالا، موضع سرسختانه عباسیان که با سرکوب شدید علویان یاروهمدم شد، توأم با تایید تدریجی مشروعیت حکومت عباسی در ذهن ها اکثری از مسلمانها، تلاشهای علویان برای احراز رده خلافت را ناکام گذاشت.

۷.۱.۱ - حکومت کردن بیشتراز پنج قرن
عباسیان بیش تر از پنج قرن (۱۳۲ـ۶۵۶) با ۳۷ خلیفه بر نصیب مهمی از قلمرو دنیا اسلام حکم راندند. بی‌شک در هنگام به توان وصال آن ها، برای اکثری پیش‌بینی حاکمیتی اینگونه درازمدت ممکن خلا، ولی هم عباسیان و هم بقیه افراد این تفاوت اصلی را فهم می‌کردند که بنیان خلافت در دوران آن‌ها تجارب سیاسی صد و‌اند ساله‌ای را در عرصه شغل و تفکر پشت راز گذارده میباشد. شعور این حقیقت خلفای نو را از به عبارتی استارت به لزوم تدوین یک نظام فکری متناسب با عقاید و اهدافشان باخبر ایجاد کرد. به‌ویژه آن‌که مدعیان بانفوذی زیرا علویان را پیش رو داشتند. ازاین‌رو بعداز ثبت سیاسی، ثبت بنیانهای فکری خلافت عباسی مهمترین حق تقدم آن‌ها شد.
تدوین این نهاد فکری برای عباسیان که سوابق‌ای زمان بر در ساماندهی فعالیتهای قادر تشکیلاتی و سیاسی داشتند، طاقت فرسا خلا. مسئله فکری مهمی با شعار «الرِّضا مِنْ آل محمد» از سالها گذشته مهیا گردیده بود و قدم عملی مهمی نیز هنگام بیعت با اول خلیفه عباسی برداشته شد. بیعت با سفاح بر مبنای احقاق حقوق و دستمزد اهل‌بیت و رجوع به جا مانده الهی (جانشینی) رسول (صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) به خاندانش [۲۷۸] شکل گرفت. براین اساس، از آن پس معنی اهل‌بیت، که تا آن مجال دایره محصور خانواده رسول (نبی، امام علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین) را دربرمی‌گرفت، تفسیری نو و دامنه شمولی کلان‌خیس یافت، بی‌آنکه در قداستش خدشه‌ای وارد شود. بر این تعبیر ذوق‌ای ابعاد در طومار‌نگاریهای خصمانه منصور عباسی با محمد بن عبداللّه‌ بن حسن، دارای شهرت به نفس زکیّة نیز تأکید میشد و منصور حتی عمل را به آن‌جا رساند که (به نحوه عرب جاهلی) عباسیان را به جهت عموزادگی، بیش تر از دخترزادگان (علویان) مستحق جانشینی فرستاده دانست. [۲۷۹][۲۸۰] این موضع که آشکارا ادعای علویان در زمینه‌ی خلافت را مردود می‌شمرد، بعد ها خیر صرفا با برساختن احادیثی که براساس آنان نبی حکومت عباسیان را پیش‌بینی کرده بود [۲۸۱][۲۸۲] تقویت شوید، بلکه به طریق‌ای آگاهانه و هدفمند در لقب ها و عنوان ها خلفا نیز به عمل دریافت شد. شدت آلرژی عباسیان بدین مورد را می‌اقتدار از برخورد شدید آن ها به مبادرت مأمون در سپردن ولایتعهدی به امام رضا (علیه‌ السلام) [۲۸۳][۲۸۴] به روشنی اخذ. همچنان که ابعاد نیز تمایلات شیعی بعضا خلفای عباسی [۲۸۵][۲۸۶][۲۸۷] به تغییر و تحول خط مش آن‌ها درین خصوص باعث نشد.

۷.۱.۲ - سلطنت ارثی
مبنای فکری یادشده، به‌رغم بی‌سوابق بودن و بعضا تفاوتهای شکلی، در مبنا و غرض، به عبارتی ساختار خلافت ـ سلطنت ارثی امویان بود. در مورد اشرافی‌گری عباسیان، به‌ویژه بر تأثیرپذیری آن‌ها از سنن اهل ایران و تشبُّث آن‌ها به نحوه شاهان اهل ایران قبل از اسلام تأکید گردیده است، [۲۸۸][۲۸۹] ولی (در عین تایید این حیث) نباید از خاطر موفقیت که راه سلطنت‌مآبانه به خلافت از زمان امویان به ساختار خلافت راه و روش یافته و حتی به جهت خوگرفتن مسلمانها با در حدود یک سده زمامداری شاهانه امویان، نهادینه گردیده بود. شواهد این نهادینه شدن عبارت‌اند از: کتابت اثرها مرتبط با تشریفات و آداب و رسوم دربار خلفا از به عبارتی قرنها دوم و سوم، قرار به دست آوردن تجملات و تشریفات در تمامی بعدها در زمره شئون ما یحتاج برای خلیفه و دستگاه خلافت، [۲۹۰][۲۹۱][۲۹۲][۲۹۳] حیث نشدن بی آلایش‌زیستی در زمره ویژگیهای ضروری خلفا در اثرها مؤلفان، و معرفی خلفای ابتدا و خلفایی زیرا قدمت بن عبدالعزیز صرفآ به مثابه الگوهای نمادین تقوا و معمولی‌زیستی و خیر الگوهای قابل انجام. [۲۹۴] حتی‌در نصایح زهّاد و عرفا خطاب به خلفا نیز، شاید به جهت یقین از بی‌سود بودن، عمومآ اثری از این نکته وجود ندارد. [۲۹۵][۲۹۶] این اشرافی‌گری به سیرتکامل‌ای بود که بنابه روایتی، در به عبارتی قرن نخستین خلافت عباسیان، جداسازی خلیفه از سایر افراد چنان شد که همسانی با وی، حتی‌در کفش و خرقه نیز مذموم شمرده می شد. [۲۹۷] بعد ها عمل به آن‌جا رسید که تنها تعداد حاجبان خلیفه هفتصد نفر بود و گاه از خلیفه با تیتر فرمانروا حافظه می شد. [۲۹۸][۲۹۹] نیز می دانیم که گنج خلفای عباسی به اندازه‌ای بود که بیت‌المالی ویژه به‌اسم بیت‌المال خاصه در چنگ داشتند که اموال منقول و غیرمنقول آن ها، هدایا، اموال مصادره‌ای و نظایر آن را در برمی‌گرفت. [۳۰۰][۳۰۱][۳۰۲][۳۰۳]
مبرهن میباشد که در اینگونه ساختاری، وراثت رکن ما یحتاج‌الاجرا به شمار می‌آمد. سفاح که خویش به پیشنهاد واپسین امام عباسی به اقتدار رسیده بود، دو جانشین از پیش گزینش‌گردیده داشت که برادرش منصور و برادرزاده‌اش عیسی‌ بن موسی بودند. [۳۰۴][۳۰۵][۳۰۶] منصور نیز که با کودتایی باطن خاندانی، برادرزاده‌اش را به عایدی پسر خود کنار زد، دو ولیعهد برگزید و بعد ها نیز پسرش مهدی، به عبارتی طرز را برای ولایتعهدی دو پسرش بهره مند شد. [۳۰۷][۳۰۸][۳۰۹] هارون‌ الرشید، یکی دو جانشین مهدی، دو ولیعهد را به سه ولیعهد ارتقا بخشید، [۳۱۰] ولی معضل جانشینی او که به جنگی خونین دربین دو پسرش امین و مأمون سبب شد، خلفای آجل را متقاعد کرد که تاحد قابلیت و امکان، بیشتراز یک ولیعهد برنگزینند. [۳۱۱][۳۱۲]
ساختار خلافت عباسی که طی پانصد سال حکومت آن ها تداوم یافت، به‌رغم همانندی بنیادینش با خلافت اموی، وجه تمایزی اساسی نیز داشت که همانا ضابطه‌مندشدن بود. این اصلی نتیجه ها همت آن گروه از اندیشمندان سنّی‌مذهب بود که به جهت تعامل مثبتشان با خلافت عباسی و به‌رغم اذعان به انحصار خلافت راستین در سی سال خلافت خلفای راشدین، صورت جان دار خلافت را می‌پذیرفتند. درین ساختار ضابطه‌مند، کلیه وجوه مرتبط با خلیفه و خلافت اعم از شیوه گزینش خلیفه، ویژگیهای ضروری او، وظایفش، ولایتعهدی، وضعیت برکنار خلیفه، طرز تعیین کارگزاران حکومتی و نظایر آن گزینه گفت و گو و رسیدگی قرار گرفته و ماحصل آن تحت عنوان مقررات فقهی و عرفی عرضه گردیده بود. براساس این مقررات، قریشی بودن، دانش، عدل و داد، آگاهی، شجاعت، تندرست حواس و تندرست جسمانی از مهم ترین شروط احراز منزلت خلافت بود.
خلیفه یا این که از روش صلاحدید اهل حل و عقد (شورا) یا این که از روش گزینش خلیفه قبلی (استخلاف) یا این که از روش اجبار و غلبه (تغلّب) مجاز به تصدی جایگاه خلافت بود. منصب خلافت با بیعت رسمیت می‌یافت. تنفیذ احکام، اقامه حدود، جهاد با کفار، دریافت صدقات ( زکات) و صرف آن برای مستحقان، دفع اشرار و برپایی نمازهای جمعه و اعیاد به عنوان مثال وظایف خلیفه به شمار می رفت. خلیفه مجاز به انتخاب یک یا این که تعدادی ولیعهد بود و برکنار خلیفه در قوانینی خاص قابلیت داشت. [۳۱۳][۳۱۴][۳۱۵][۳۱۶][۳۱۷][۳۱۸] نظیر اینگونه مباحثی در آرای معارضان سیاسی ـ عقیدتی نظام خلافت هم رفلکس داشت. [۳۱۹]
بیعت با خلیفه، به‌ویژه با آداب و رسومی خاص یار بود که از آن گزاره بودند: بیعت خاصه (بیعت بزرگان و اعیان و مالک‌منصبان) و بیعت عامه، [۳۲۰][۳۲۱] اعطای بُمنزلت ( عبا) و عصا و خاتم تحت عنوان نماد‌های خلافت به خلیفه، [۳۲۲][۳۲۳][۳۲۴][۳۲۵] تهیه و تنظیم بیعت‌طومار‌ای (در بعضی موردها) که بر صلاحیت خلیفه برای استحصال منزلت خلافت و درستی وضعیت بیعت صحه می‌گذاشت، [۳۲۶] و اعطای متاع بیعت به سپاهیان برای پرهیز از کودتا آن ها. سازمانهای مربوط به خلافت، همانند وزارت و امارت و قضاوت و دواوین دولتی نیز به ندرت ساختاری ضابطه‌مند یافتند [۳۲۷] و این فرمان موجب شد عقیده‌پردازان پندار خلافت به مطرح شدن تعاریف و شرایطی معلوم راجع به ماهیت و حدود وظایف هر مورد از آن ها و ذیل تیم‌هایشان بپردازند. [۳۲۸][۳۲۹][۳۳۰][۳۳۱]
به موازات این ضابطه‌مندی، حوزه‌ توان خلیفه نیز محل مباحث متفاوت بود، اگرچه تلقی خلافت تحت عنوان منصبی سیاسی ـ مذهبی سبب ساز نشد تا قدرت خلیفه در هر دو حوزه فقهی و سیاسی به رسمیت شناخته گردد، دامنه این توان در ادوار گوناگون خلافت عباسیان و به تناسب وضع سیاسی، متغیر بود. نسلهای نخستین خلفای عباسی شأن مذهبی ـ سیاسی مقتدرانه‌ای داشتند و توان فقاهتی آنها شالوده اقتدار سیاسیشان محسوب میشد. [۳۳۲][۳۳۳][۳۳۴] مثال شاخص این خلفا مأمون بود که خیر تنها توان سیاسی‌اش را با زور شکستی هنگفت بر امین و نیز مبادرت بی‌سوابق در اعلام ولایتعهدی امام رضا (علیه‌السلام) به چهره کشید، بلکه با ورود به عرصه جدالهای مذهبی (محنت)، برپایی جلسات مناظره علمی و مذهبی [۳۳۵][۳۳۶][۳۳۷][۳۳۸] و تدوین سیاستهای فرهنگی موردنظر خویش توان مذهبی خلیفه را نیز به نصیب لاینفک شأن خلافت تبدیل کرد. [۳۳۹][۳۴۰]

۷.۱.۳ - افول سياسى عباسيان
زمان مأمون، به‌ویژه به جهت نفوذ عمیق خویشاوندان اهل ایران سهل وآسان ( حسن‌ بن سهل و آسان؛ فضل و ادب ‌بن آسوده)، با تأثیرپذیری فراوان از طریقه اهل ایران در حکومت متمایز میشود. [۳۴۱][۳۴۲][۳۴۳] این تأثیرپذیری که ریشه‌های آن به زمانه قدرت برمکیان بازمی‌گشت و بعد ها نیز در اثر ها دولتمردان، مؤلفان و عقیده‌پردازان اهل ایران، به انحای متعدد، رفلکس یافت، [۳۴۴][۳۴۵][۳۴۶][۳۴۷][۳۴۸][۳۴۹][۳۵۰][۳۵۱] در تقویت توان سیاسی ـ مذهبی خلیفه که همچون پاد شاه نماینده پروردگار و دارنده اختیارات مطلق بود، مؤثر واقع شد.
این اوضاع و احوال با احاطه نظامیان رخنه‌ بر دستگاه خلافت، به ویژه از زمان متوکل علی‌اللّه، تغییر تحول کرد. تغییرات از تعقیب و آزار معتزله (به تلافی روز ها محنه/ محنت) و رواج تسنن کم آب و متعصب اهل حدیث شروع شوید [۳۵۲][۳۵۳] و در قرن پنجم، در زمانه القادر باللّه طی فتوایی مذهبی ـ حکومتی، با گزینش حدودی نو توأم با مجازات مرگ برای شرک، [۳۵۴][۳۵۵] به نقطع ی عطف خویش رسید. برخلاف عصر در آغاز عباسی، این وضع و اوضاع بیش تر از آن‌که ناشی از قدرت مذهبی خلیفه باشد، برخاسته از اشراف اهل حدیث بر دستگاه خلافت بود. توان سیاسی خلیفه نیز تا بدانجا افول کرد که برکنار و نصب خلفا و تداوم حکومت و حتی مرگ و زندگیشان‌ به‌طور مطلق در مشت نظامیان شکاف قرار داشت. [۳۵۶][۳۵۷][۳۵۸] بعد ها اشراف آل‌ بویه و متعاقب آن سلجوقیان، خیر تنها اضمحلال شأن سیاسی خلفا را سرعتی بیش‌خیس اعطا کرد، بلکه به مکان خلیفه، پادشاه و به مکان خلافت، سلطنت اعتبار یافت. [۳۵۹] خلفا اما از مدتها پیشین (تقریبآ اواخر قرن سوم) درپی ظهور حکومتهای غیر وابسته حاذق در نقاط گوناگون قلمرو خلافت، که معمولا مناسباتشان با بغداد از حد به رسمیت شناختن خلیفه عباسی، [۳۶۰] اخذ آرم و کنیه از سوی خلیفه و ارسال با جو خرا جسالیانه بالاتر نمی‌رفت، تجربیات تعامل با سلاطین را داشتند. تفاوت عمده این بود که آل‌بویه و سلجوقیان بغداد را تسخیر کرده بودند. این قضیه به بنیان سلطنت شأنی در تراز خلافت و قدرتی مطلق اعطا کرد که خلفا راه حل‌ای جز به رسمیت شناختن و حکومت کردن در سایه قدرت آن را نداشتند. [۳۶۱] نادر خلفایی که درصدد رویا رویی بی واسطه با آن برآمدند نیز، جز هلاکت خود طرفی نبستند.
اینگونه وضعی به به عبارتی اندازه که برای سلاطین خوشایند بود، علما و فقهای اهل سنّت را ــکه ساختار خلافت را با مجموع کاستیهایش، تحت عنوان مثال عملی حکومت اسلامی پذیرفته بودندــ نگران می‌ایجاد کرد. این نگرانی را می‌قدرت از علاوه بر آرای آن‌ها که تلاشی برای «محافظت موجودیت خلافت به هر صورت» بوده میباشد، به روشنی اخذ. مهم ترین موضع‌گیری در‌این خصوص که ریشه در دوران اموی و نیز آرای نابته [۳۶۲] داشت، به رسمیت شناختن انتخاب خلیفه از روش تغلّب و مجاز فهمیدن خلافت شخص گناه کار و فاجر و ممنوعیت قیام بر او بود. [۳۶۳][۳۶۴][۳۶۵][۳۶۶] ابوالحسن ماوردی که بر نقش هم زمان فقاهتی و مادی بنیان خلافت تأکید داشت، [۳۶۷] راهکارهایی متفاوت برای انتخاب خلیفه در وضع مختلف مطرح کرد [۳۶۸] و کوشید تا از تضعیف بیشتراز پیش خلافت خودداری نماید. هم زمان، حالت احراز خلافت نیز در آرای این عقیده‌پردازان صورت آسوده‌تری به خویش گرفت. چنان‌که، مسئله‌های برکنار خلیفه بسیار کاهش یافت. [۳۶۹][۳۷۰][۳۷۱][۳۷۲][۳۷۳] تقویت بنیان خلافت اما با مراعات رده پادشاه توأم بود. این عقیده‌پردازان که سیطره سلاطین بر خلیفه را شاهد بودند، پرداختن به تعامل فی مابین خلیفه و فرمان روا و مواقعی زیرا بنیان امارت را فراموش نمی‌کردند. [۳۷۴][۳۷۵] این بدان شکل بود که مراقبت موجودیت خلافت را جز از این شیوه ممکن نمی‌دانستند. هرچند در شغل، این علما (خیر خلیفه) بودند که علاوه بر جاری ساختن قدرت شرعی با پادشاه هم‌زیستی داشتند. [۳۷۶]
استدلال اصلی دیگر افول سیاسی عباسیان پیدایی خلفای حریف در نواحی گوناگون عالم اسلام بود. مهم ترین آنها در نواحی غربی عالم اسلام حضور داشتند. نواحی شرقی، یعنی قلمرو عباسیان، نیز به دفعات با ادعاهای خلیفه‌گری مواجه شدند. علویان مهمترین حریف عباسیان درین نواحی بودند و عباسیان اول دهه‌های خلافت خویش را به درگیریهای خونین با آنها سپری کردند. به جز آن، ابتدا قرن سوم، عباسیان بغداد در اعتراض به تصمیم مأمون بر اساس ولایتعهدی (امام رضا) علیه‌السلام، ابراهیم‌ بن مهدی عباسی را به خلافت نشاندند. در به عبارتی عصر، از مدعا دیگری به اسم سهل وآسان‌ بن سلامه انصاری حافظه گردیده که در ۲۰۱ با شعار دستور به مشهور و نهی از منکر، مدتی بغداد را به آشوب کشید. [۳۷۷][۳۷۸] همینطور، یعقوب لیث صفاری برای خلع خلیفه وقت، لشکرکشی نافرجامی به بغداد کرد [۳۷۹] و در ۲۸۰، الهادی الی الحق، امام زیدی یمن، با تیتر امیرالمؤمنین بر مسند اقتدار جلسه. [۳۸۰] در سالهای آنگاه، مهم ترین معاندان خلیفه در قلمرو شرقی خلافت، اسماعیلیان نزاری بودند که با رویکردی اعتقادی، شبه‌دولتی در باطن قلمروِ عباسیان تولید کردند و تشکیلاتی قادر با مقصود انذار معارضان سیاسی و عقیدتی خویش سازه نهادند و سالهای متمادی، خلافت بغداد را به وحشت انداختند. این شبه‌دولت به جهت تضادومغایرت کلی با فکر و مذهب اکثریت سنّی‌مذهب رعایای خلیفه، که در دوران حسن عَلی ذِکرهِالسلام با اعلام قیامت به اباحی‌گری نیز انجامید و نیز به جهت اقدامات وحشت‌آفرین خویش در تقابل با معارضان، در قبال بنیان خلافت توفیقی نیافت و سرنوشت در دوران جلال‌الدین حسن جدید مسلمان، مجبور از مصالحه با خلافت عباسی شد. با این مصالحه و اطلاقِ کلمه و واژه نومسلمان بر امام اسماعیلی، همه سابقه خلیفه‌ستیزی این شبه‌دولت ۱۲۴ ساله، که روزگاری کشته شدن خلفای عباسی را جشن و پای کوبی می‌گرفت و عباسیان را با تیتر تحقیرآمیز «سیاه عَلَم» خطاب میکرد، [۳۸۱] مطرود اعلام شد.
یکی از دیگر از دعاوی اساسی خلیفه‌گری در مشرق، تقابل پادشاه‌محمد خوارزمشاه با الناصر لدین‌اللّه عباسی بود. پاد شاه محمد که با اصل خلافت عباسی درافتاده بود، در ۶۱۴ به اتکای فتوای یکسری بدن از علمای مشهور قلمروش به عنوان مثال امام فخررازی، خلال ابطال مشروعیت و صلاحیت عباسیان و مستحق درک کردن سادات حسینی برای خلافت، یک کدام از بزرگان حسینی‌ نسب ماوراء النهر به اسم سیدعلاءالدین تِحافظه موقتِذی را خلیفه خواند و با سپاهی گران عازم فتح بغداد شد. سود این کشمکش نیز که برخلاف شکل ظواهر، ماهیتی سیاسی و سودجویانه داشت، موفقیت خلیفه و شکست معاند او بود. [۳۸۲][۳۸۳][۳۸۴][۳۸۵] این دستور، چه‌بسا درصورتی که هجوم هنگفت مغولان به قلمرو اسلامی صورت نمی‌اعطا کرد، اعتقاد و باور رعایای خلیفه به ناکامی‌ناپذیری عباسیان [۳۸۶][۳۸۷] را بیش تر از پیش تقویت می کرد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 508
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 198
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 199
  • بازدید ماه : 204
  • بازدید سال : 1867
  • بازدید کلی : 32136
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی