loading...

???? ???? ???????

بازدید : 4
چهارشنبه 29 بهمن 1404 زمان : 22:04


منکران تجرد نفس
اورده شده دو دسته به دنیوی بودن نفس معتقدند:

متکلمان مسلمان: این دسته صرفا آفریدگار را مجرد میدانند و دیگر موجودات را دنیوی می دانند.[۶۷] دنیوی‌گرایان: این دسته وجود مجردات را به کلی انکار می‌نمایند که سود آن انکار تجرد نفس پک پذیرایی ترحیم مشهد خواهد بود.[۶۸]
علامه طباطبایی، اهل حدیث را نیز جزو منکران تجرد نفس ذکر شده میباشد.[۶۹] بیشتر متکلمان مسلمان را معتقد به دنیوی بودن نفس دانسته‌اند؛ البته در تعبیر و تفسیر آن اختلاف دارا‌هستند.[۷۰] آورده شده بیشتر متکلمان، نفس را به اجزاء مهم تن تعبیر کرده‌اند که از نخستین تا انتها قدمت باقی میباشد و تغییر تحول نمی‌نماید.[۷۱]

مثلا متکلمان قائل به دنیوی بودن نفس عبارتند از: سید مرتضی، [۷۲] روحانی طوسی، [۷۳] ابوالحسین بصری، از متکلمان معتزله، [۷۴] ابن‌میثم بحرانی، شارح نهج البلاغه و متکلم شیعی سده هفتم قمری.[۷۵] از بینش علامه مجلسی، دلایل عقلی مسلم بر تجرد یا این که دنیوی بودن نفس نیست؛ ظواهر نشانه‌ها و احادیث دلالت بر دنیوی بودن آن دارا هستند. او برآن میباشد که بین تجرد نفس و جسم نورانی و ملکوتی بودن و باطن در تن بودن نفس شک وتردید وجود دارااست. از دید وی، تکفیر معتقدان به تجرد نفس درست وجود ندارد.[۷۶]

بعضا با انکار تجرد نفس، آن را جسم لطیف نورانی دانسته و معتقدند هیچ یک از دلایل تجرد روح دلالت بر تجرد آن ندارد؛ بلکه آنچه از دلایل و آیه‌ها و احادیث به کارگیری می شود این میباشد که روح از اجسام دنیوی عنصری وجود ندارد.[۷۷]

بعضی از فیلسوفان و متکلمان مسیحی نیز هر سیرتکامل نفس مجرد را انکار کرده‌اند و معتقدند که آموزه‌های مسیحی مانند معاد نیز با این طریقه سازگار میباشد.[۷۸]

دلایل انکار تجرد
منکران تجرد نفس دلایل گوناگونی برای طریقه خویش ارائه کرده‌اند که بعضی از آن ها عبارتند از:

یکی دلایل متکلمان مسلمان در انکار تجرد نفس، آیه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْء؛ هیچ چیزی مانند وی وجود ندارد»[۷۹] میباشد که هرگونه همانندی با پروردگار را نفی می‌نماید.[۸۰]
یکی‌از مهمترین و مشهورترین دلایل منکران تجرد نفس، خلل رابطه و تعامل نفس مجرد با تن دنیوی دانسته گردیده است.[۸۱] برخی از منکران، انواع تعامل نفس و تن را حل‌ناشدنی[۸۲] و مرموز و نا مفهوم تعریف کرده‌اند. [۸۳]
از سایر دلایل معتقدان به دنیوی بودن نفس، متعلق بودن نفس به مغز و سلول‌های مغزی نقل شده میباشد. از حیث آنان، هنگام ظهور فهم و فکر، مغز از خویش واکنش و شغل بیشتری علامت می دهد؛ از طرف دیگر، زمانی که به مغز یا این که قسمتی از آن آسیبی رسد، آدم تامل درست یا این که بعضی کارها مرتبط با فهم و اندیشه یا این که خاطر خویش را از دست میدهد.[۸۴]
در جواب به‌این انواع بیان شده در حالتی که فهم و شعور و فهم متعلق به مغز و روان میباشد و یا این که در مواردی که مغز جراحت می‌بیند، قسمتی از تدبیر‌ها و ادرکات بشر از میان می‌رود، به خیال این میباشد که تن و مغز و روان ابزار عمل نفس به شمار می‌رود و شغل‌های نفس توسط آن ها شکل می گیرد. ازاین‌رو، در حالتی‌که این ابزار آسیبی ببیند، عمل‌های نفس نیز زیر تأثیر قرار خواهد گرفت.[۸۵]

برای مثال نقدهای منکران تجرد نفس، قضیه تفرد و تمایز نفوس در یک فرصت میباشد. به منجر چه چیزی یک نفس یا این که دو نفس وجود دارااست؟ در شرایطی که نفوس متجسد باشند، تن‌ها موجب تفرد و تشخص آنان می گردند و به ازای هر تن، یک نفس وجود داراست؛ البته درصورتی که نفوس جداگانه و مستقل از تن‌ها وجود داشته باشند، در این‌حالت تفاوتی بین وجود یک نفس با بعضی تفکرات و دو نفس با نیمی از به عبارتی تفکرات وجود ندارد. در‌حالتی که تفاوتی بین وجود یک نفس یا این که دو نفس نباشد، در‌این حالت نفس مجردی وجود نخواهد داشت. [۸۶]
مهم ترین برهان دنیوی‌گرایان در انکار تجرد نفس را یقین به شم‌گرایی و نفی هر مو جود غیرمادی شمرده‌اند. از دید ماتریالیست‌ها، چیزی بالاتر از فقید ماده نیست.[۸۷]


منکران تجرد نفس
اورده شده دو دسته به دنیوی بودن نفس معتقدند:

متکلمان مسلمان: این دسته صرفا آفریدگار را مجرد میدانند و دیگر موجودات را دنیوی می دانند.[۶۷] دنیوی‌گرایان: این دسته وجود مجردات را به کلی انکار می‌نمایند که سود آن انکار تجرد نفس پک پذیرایی ترحیم مشهد خواهد بود.[۶۸]
علامه طباطبایی، اهل حدیث را نیز جزو منکران تجرد نفس ذکر شده میباشد.[۶۹] بیشتر متکلمان مسلمان را معتقد به دنیوی بودن نفس دانسته‌اند؛ البته در تعبیر و تفسیر آن اختلاف دارا‌هستند.[۷۰] آورده شده بیشتر متکلمان، نفس را به اجزاء مهم تن تعبیر کرده‌اند که از نخستین تا انتها قدمت باقی میباشد و تغییر تحول نمی‌نماید.[۷۱]

مثلا متکلمان قائل به دنیوی بودن نفس عبارتند از: سید مرتضی، [۷۲] روحانی طوسی، [۷۳] ابوالحسین بصری، از متکلمان معتزله، [۷۴] ابن‌میثم بحرانی، شارح نهج البلاغه و متکلم شیعی سده هفتم قمری.[۷۵] از بینش علامه مجلسی، دلایل عقلی مسلم بر تجرد یا این که دنیوی بودن نفس نیست؛ ظواهر نشانه‌ها و احادیث دلالت بر دنیوی بودن آن دارا هستند. او برآن میباشد که بین تجرد نفس و جسم نورانی و ملکوتی بودن و باطن در تن بودن نفس شک وتردید وجود دارااست. از دید وی، تکفیر معتقدان به تجرد نفس درست وجود ندارد.[۷۶]

بعضا با انکار تجرد نفس، آن را جسم لطیف نورانی دانسته و معتقدند هیچ یک از دلایل تجرد روح دلالت بر تجرد آن ندارد؛ بلکه آنچه از دلایل و آیه‌ها و احادیث به کارگیری می شود این میباشد که روح از اجسام دنیوی عنصری وجود ندارد.[۷۷]

بعضی از فیلسوفان و متکلمان مسیحی نیز هر سیرتکامل نفس مجرد را انکار کرده‌اند و معتقدند که آموزه‌های مسیحی مانند معاد نیز با این طریقه سازگار میباشد.[۷۸]

دلایل انکار تجرد
منکران تجرد نفس دلایل گوناگونی برای طریقه خویش ارائه کرده‌اند که بعضی از آن ها عبارتند از:

یکی دلایل متکلمان مسلمان در انکار تجرد نفس، آیه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْء؛ هیچ چیزی مانند وی وجود ندارد»[۷۹] میباشد که هرگونه همانندی با پروردگار را نفی می‌نماید.[۸۰]
یکی‌از مهمترین و مشهورترین دلایل منکران تجرد نفس، خلل رابطه و تعامل نفس مجرد با تن دنیوی دانسته گردیده است.[۸۱] برخی از منکران، انواع تعامل نفس و تن را حل‌ناشدنی[۸۲] و مرموز و نا مفهوم تعریف کرده‌اند. [۸۳]
از سایر دلایل معتقدان به دنیوی بودن نفس، متعلق بودن نفس به مغز و سلول‌های مغزی نقل شده میباشد. از حیث آنان، هنگام ظهور فهم و فکر، مغز از خویش واکنش و شغل بیشتری علامت می دهد؛ از طرف دیگر، زمانی که به مغز یا این که قسمتی از آن آسیبی رسد، آدم تامل درست یا این که بعضی کارها مرتبط با فهم و اندیشه یا این که خاطر خویش را از دست میدهد.[۸۴]
در جواب به‌این انواع بیان شده در حالتی که فهم و شعور و فهم متعلق به مغز و روان میباشد و یا این که در مواردی که مغز جراحت می‌بیند، قسمتی از تدبیر‌ها و ادرکات بشر از میان می‌رود، به خیال این میباشد که تن و مغز و روان ابزار عمل نفس به شمار می‌رود و شغل‌های نفس توسط آن ها شکل می گیرد. ازاین‌رو، در حالتی‌که این ابزار آسیبی ببیند، عمل‌های نفس نیز زیر تأثیر قرار خواهد گرفت.[۸۵]

برای مثال نقدهای منکران تجرد نفس، قضیه تفرد و تمایز نفوس در یک فرصت میباشد. به منجر چه چیزی یک نفس یا این که دو نفس وجود دارااست؟ در شرایطی که نفوس متجسد باشند، تن‌ها موجب تفرد و تشخص آنان می گردند و به ازای هر تن، یک نفس وجود داراست؛ البته درصورتی که نفوس جداگانه و مستقل از تن‌ها وجود داشته باشند، در این‌حالت تفاوتی بین وجود یک نفس با بعضی تفکرات و دو نفس با نیمی از به عبارتی تفکرات وجود ندارد. در‌حالتی که تفاوتی بین وجود یک نفس یا این که دو نفس نباشد، در‌این حالت نفس مجردی وجود نخواهد داشت. [۸۶]
مهم ترین برهان دنیوی‌گرایان در انکار تجرد نفس را یقین به شم‌گرایی و نفی هر مو جود غیرمادی شمرده‌اند. از دید ماتریالیست‌ها، چیزی بالاتر از فقید ماده نیست.[۸۷]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 508
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 78
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 79
  • بازدید ماه : 84
  • بازدید سال : 1747
  • بازدید کلی : 32016
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی