پیش از اسلام
مسیر مسافرت سلمان فارسی
محل و فرصت به دنیاآمدن
بعضا از دانشمندان، انتساب سلمان فارسی به حیطه جِی اصفهان را معتبرتر بررسی کردهاند[۲۶] و شواهدی (مثل رجوع سلمان به آنجا بعداز فتح اصفهان به دست مسلمانان و تشکیل داد مسجد در آنجا) بر آن دلالت داراست.[۲۷] با این اکنون، شهرهای دیگری زیرا کازرون[۲۸] (شیراز)،[۲۹] و یا این که رامهرمز تحت عنوان محل میلاد وی مذکور میباشد.[۳۰] در تاریخ به دنیا آمدن وی نیز رخداد نظری نیست؛ عطاءالله مهاجرانی، از نویسندگان شیعه، بر این اعتقادوباور میباشد که وی میان سالهای ۵۲۰ تا ۵۷۰ میلادی به جهان آمده میباشد.[۳۱] با این هم اکنون در گزارشهایی زمان قدمت وی ۲۵۰ تا ۳۵۰ سال ذکر شده است، که مجال به دنیا آمدن اورا سالهایی دورتر نماد پک پذیرایی ترحیم مشهد میدهد.[۳۲]
دین و مذهب گذشته
روضه خوان صدوق، از محدثان شیعه، بر این اعتقاد و باور میباشد که سلمان فارسی هیچگاه به غیر خداوند مانند سجده نکرد ولی زیرا قبلهای که رو به آن برای آفریدگار مأمور به سجده بود به طرف شرق و محل طلوع خورشید بود بابا و مادرش می پنداشتند که وی برای خورشید و محلی که خورشید از آن طلوع می نماید سجده می نماید.[۳۳] همینطور مبنی بر روایتی از امام علی(ع) چنانچه چه سلمان مجبور بود به مشرک بودن خویش وانمود نماید، البته هیچگاه زرتشت نبوده میباشد.[۳۴] در حدیثی از نبی(ص) بر روحیه واقعیتجویی سلمان تأکید گردیدهاست.[۳۵] اگرچه در مصادری اورا از رهروان آئین زرتشت معرفی کردهاند که بر پرنور نگهداشتن حریق مواظبت داشته،[۳۶] ولی بر پایه ی مستنداتی دیگر او در به عبارتی مجال نیز دین زرتشت را درست نمیدانسته میباشد.[۳۷]
سازه به نقل از خطیب بغدادی، مورخ سده پنجم هجری قمری، سلمان فارسی به دلیل عشق و علاقه شدید پدرش، مانند دختران جوان در منزل محبوس گردیده بود و به همین عامل با ادیان دیگر شناخت نداشت.[۳۸] روزی که پدرش اورا به طغیان از کارگرانش مأمور تشکیل داد، از منزل بیرون شد و به یکی کلیساهای مسیحیان عکس العمل کرد.[۳۹] وی با دیدن عبادت مسیحیان به آئین آنها عشق و علاقهمند شد و از منزل گریزو فرار کرد.[۴۰] سلمان فارسی به شام، راس مسیحیان، مسافرت کرد و نزد اسقف آنجا به آموختن و عبادت پرداخت.[۴۱] سلمان بازه زمانیها در شام ماند و بعد از آن به موصل و آنگاه به نَصیبِین و در غایت به عَمُوریّه سفر کرد و سالهای بخش اعظمی را در کلیسای آن شهرها، نزد راهبان آنجا به عبادت گذرانید تا آنکه اسقف عموریه اورا به ظهور پیامبری در حجاز بشارت اعطا کرد.[۴۲]
روضه خوان صدوق سفر سلمان را به سیرتکاملای دیگر گزارش نموده است. مبتنی بر گزارش وی، سلمان فارسی در کلیسای شهر خویش شنید که مسیحیان به یگانگی معبود و نبوت عیسی(ع) و محمد(ص) شهید شدن میدهند.[۴۳] با شنیدن اسم نبی(ص) محبت وی وجود سلمان را سرشار کرد و به دلیل شناخت با او، به تقلید از آن آیین برآمد و به انطاکیه و آنگاه به اسکندریه مسافرت کرد تا آنکه به تولد رسول(ص) بشارت داده شد.[۴۴]
ماجرای اسلامآوردن
سلمان در سال نخستین هجری و به روایتی در ماه جمادی الاولی اسلام آورد.[۴۵] وی از واپسین راهبی که با وی همراهی داشت، شنیده بود که علامتهای نبی(ص) سه چیز میباشد: ۱- صدقه نمی خورد ۲- کادو را میپذیرد ۳- دربین دو کتفش خاتم نبوت وجود داراست.[۴۶] او همپا با کاروانی به سمت مرزوبوم عرب جنبش کرد، البته اهل کاروان در وادی القری به سلمان ظلم کرده، با تصاحب اموالش، اورا تحت عنوان برده به شخصی یهودی فروختند.[۴۷] آن یهودی نیز سلمان را به یهودی دیگری از بنیقریظه فروخت و سلمان با وی به مدینه رفت و در نخلستانش به عمل دریافت شد.[۴۸]
بعد از مسافرت رسول(ص) به مدینه و توقف در مسجد قبا، سلمان از قدوم وی باخبر شد و برای استحضار از صحت ادعای نبوت او، پاره ای رطب نزدش پیروزی تا آن را تحت عنوان صدقه به وی و یارانش دهد، البته نبی از تناول کردن آن امتناع کرد.[۴۹] سلمان با دیدن یکیاز آیه ها، توشه دیگر سرویس نبی(ص) رسید و یه خرده رطب تحت عنوان کادو به او اعطا کرد.[۵۰] رسول کادو سلمان را به عهده گرفت و آن را خورد.[۵۱] سلمان با دیدن نشان دوم به دنبال آرم سوم برآمد و روزی که رسول در مراسمتدفین یکیاز اصحابش تکان می کرد، پشت راز وی قرار گرفت.[۵۲] وقتی که نبی متوجه شد سلمان در ادامه دیدن خاتم نبوت میباشد، ردای خویش را کنار زد و مهر نبوت را به وی علامت اعطا کرد.[۵۳] بعد از آن سلمان خویش را به گامهای فرستاده افکند و پاهای اورا بوسید و ناله کرد.[۵۴]
فرستاده(ص) با ملازمت و همراهی صحابه، سلمان را از صاحبش به غرس ۳۰۰ نهال و ۴۰ اوقیه طلا و جواهرات (هر اوقیه نسبتاً متساوی هفت مثقال طلا و جواهرات میباشد[۵۵]) خریداری کرد؛ ولی آزادی وی تا مبارزه احزاب به درازا کشید و سلمان نتوانست در پیکار بدر و اُحد کمپانی نماید.[۵۶] با این هم اکنون طبری، از مورخان اهل تسنن، اعتقاد دارد وی در نبرد بدر و احد نیز کمپانی داشته میباشد.[۵۷] گزارشهای مختلفی در زمینه ی عقد برادری سلمان وجود داراست؛ مبتنی بر بعضا گزارشها رسول(ص) دربین وی و حذیفه،[۵۸] یا این که فی مابین وی و ابوذر[۵۹] و یا این که در بین وی و ابوالدرداء عقد اخوت بست.[۶۰]
وفایی شوشتری
خیر هرکس شد مسلمان می اقتدار گفتش که سلمان شد
کز نخستین بایدش سلمان خواهد شد و آنگه مسلمان شد
خیر هر سنگ ار بدخشان میباشد، لعلش می قدرت اعلام کردن
بسی خون جگر می بایست که تا لعل بدخشان شد
پیش از اسلام
مسیر مسافرت سلمان فارسی
محل و فرصت به دنیاآمدن
بعضا از دانشمندان، انتساب سلمان فارسی به حیطه جِی اصفهان را معتبرتر بررسی کردهاند[۲۶] و شواهدی (مثل رجوع سلمان به آنجا بعداز فتح اصفهان به دست مسلمانان و تشکیل داد مسجد در آنجا) بر آن دلالت داراست.[۲۷] با این اکنون، شهرهای دیگری زیرا کازرون[۲۸] (شیراز)،[۲۹] و یا این که رامهرمز تحت عنوان محل میلاد وی مذکور میباشد.[۳۰] در تاریخ به دنیا آمدن وی نیز رخداد نظری نیست؛ عطاءالله مهاجرانی، از نویسندگان شیعه، بر این اعتقادوباور میباشد که وی میان سالهای ۵۲۰ تا ۵۷۰ میلادی به جهان آمده میباشد.[۳۱] با این هم اکنون در گزارشهایی زمان قدمت وی ۲۵۰ تا ۳۵۰ سال ذکر شده است، که مجال به دنیا آمدن اورا سالهایی دورتر نماد پک پذیرایی ترحیم مشهد میدهد.[۳۲]
دین و مذهب گذشته
روضه خوان صدوق، از محدثان شیعه، بر این اعتقاد و باور میباشد که سلمان فارسی هیچگاه به غیر خداوند مانند سجده نکرد ولی زیرا قبلهای که رو به آن برای آفریدگار مأمور به سجده بود به طرف شرق و محل طلوع خورشید بود بابا و مادرش می پنداشتند که وی برای خورشید و محلی که خورشید از آن طلوع می نماید سجده می نماید.[۳۳] همینطور مبنی بر روایتی از امام علی(ع) چنانچه چه سلمان مجبور بود به مشرک بودن خویش وانمود نماید، البته هیچگاه زرتشت نبوده میباشد.[۳۴] در حدیثی از نبی(ص) بر روحیه واقعیتجویی سلمان تأکید گردیدهاست.[۳۵] اگرچه در مصادری اورا از رهروان آئین زرتشت معرفی کردهاند که بر پرنور نگهداشتن حریق مواظبت داشته،[۳۶] ولی بر پایه ی مستنداتی دیگر او در به عبارتی مجال نیز دین زرتشت را درست نمیدانسته میباشد.[۳۷]
سازه به نقل از خطیب بغدادی، مورخ سده پنجم هجری قمری، سلمان فارسی به دلیل عشق و علاقه شدید پدرش، مانند دختران جوان در منزل محبوس گردیده بود و به همین عامل با ادیان دیگر شناخت نداشت.[۳۸] روزی که پدرش اورا به طغیان از کارگرانش مأمور تشکیل داد، از منزل بیرون شد و به یکی کلیساهای مسیحیان عکس العمل کرد.[۳۹] وی با دیدن عبادت مسیحیان به آئین آنها عشق و علاقهمند شد و از منزل گریزو فرار کرد.[۴۰] سلمان فارسی به شام، راس مسیحیان، مسافرت کرد و نزد اسقف آنجا به آموختن و عبادت پرداخت.[۴۱] سلمان بازه زمانیها در شام ماند و بعد از آن به موصل و آنگاه به نَصیبِین و در غایت به عَمُوریّه سفر کرد و سالهای بخش اعظمی را در کلیسای آن شهرها، نزد راهبان آنجا به عبادت گذرانید تا آنکه اسقف عموریه اورا به ظهور پیامبری در حجاز بشارت اعطا کرد.[۴۲]
روضه خوان صدوق سفر سلمان را به سیرتکاملای دیگر گزارش نموده است. مبتنی بر گزارش وی، سلمان فارسی در کلیسای شهر خویش شنید که مسیحیان به یگانگی معبود و نبوت عیسی(ع) و محمد(ص) شهید شدن میدهند.[۴۳] با شنیدن اسم نبی(ص) محبت وی وجود سلمان را سرشار کرد و به دلیل شناخت با او، به تقلید از آن آیین برآمد و به انطاکیه و آنگاه به اسکندریه مسافرت کرد تا آنکه به تولد رسول(ص) بشارت داده شد.[۴۴]
ماجرای اسلامآوردن
سلمان در سال نخستین هجری و به روایتی در ماه جمادی الاولی اسلام آورد.[۴۵] وی از واپسین راهبی که با وی همراهی داشت، شنیده بود که علامتهای نبی(ص) سه چیز میباشد: ۱- صدقه نمی خورد ۲- کادو را میپذیرد ۳- دربین دو کتفش خاتم نبوت وجود داراست.[۴۶] او همپا با کاروانی به سمت مرزوبوم عرب جنبش کرد، البته اهل کاروان در وادی القری به سلمان ظلم کرده، با تصاحب اموالش، اورا تحت عنوان برده به شخصی یهودی فروختند.[۴۷] آن یهودی نیز سلمان را به یهودی دیگری از بنیقریظه فروخت و سلمان با وی به مدینه رفت و در نخلستانش به عمل دریافت شد.[۴۸]
بعد از مسافرت رسول(ص) به مدینه و توقف در مسجد قبا، سلمان از قدوم وی باخبر شد و برای استحضار از صحت ادعای نبوت او، پاره ای رطب نزدش پیروزی تا آن را تحت عنوان صدقه به وی و یارانش دهد، البته نبی از تناول کردن آن امتناع کرد.[۴۹] سلمان با دیدن یکیاز آیه ها، توشه دیگر سرویس نبی(ص) رسید و یه خرده رطب تحت عنوان کادو به او اعطا کرد.[۵۰] رسول کادو سلمان را به عهده گرفت و آن را خورد.[۵۱] سلمان با دیدن نشان دوم به دنبال آرم سوم برآمد و روزی که رسول در مراسمتدفین یکیاز اصحابش تکان می کرد، پشت راز وی قرار گرفت.[۵۲] وقتی که نبی متوجه شد سلمان در ادامه دیدن خاتم نبوت میباشد، ردای خویش را کنار زد و مهر نبوت را به وی علامت اعطا کرد.[۵۳] بعد از آن سلمان خویش را به گامهای فرستاده افکند و پاهای اورا بوسید و ناله کرد.[۵۴]
فرستاده(ص) با ملازمت و همراهی صحابه، سلمان را از صاحبش به غرس ۳۰۰ نهال و ۴۰ اوقیه طلا و جواهرات (هر اوقیه نسبتاً متساوی هفت مثقال طلا و جواهرات میباشد[۵۵]) خریداری کرد؛ ولی آزادی وی تا مبارزه احزاب به درازا کشید و سلمان نتوانست در پیکار بدر و اُحد کمپانی نماید.[۵۶] با این هم اکنون طبری، از مورخان اهل تسنن، اعتقاد دارد وی در نبرد بدر و احد نیز کمپانی داشته میباشد.[۵۷] گزارشهای مختلفی در زمینه ی عقد برادری سلمان وجود داراست؛ مبتنی بر بعضا گزارشها رسول(ص) دربین وی و حذیفه،[۵۸] یا این که فی مابین وی و ابوذر[۵۹] و یا این که در بین وی و ابوالدرداء عقد اخوت بست.[۶۰]
وفایی شوشتری
خیر هرکس شد مسلمان می اقتدار گفتش که سلمان شد
کز نخستین بایدش سلمان خواهد شد و آنگه مسلمان شد
خیر هر سنگ ار بدخشان میباشد، لعلش می قدرت اعلام کردن
بسی خون جگر می بایست که تا لعل بدخشان شد

چگونه بهترین پک پذیرایی برای مراسم ترحیم را انتخاب کنیم؟