به اطمینان توماس آرنولد در كتاب نگارگری در اسلام تأثیر هنر غربی در نگارگری اهل ایران بطئی و به كندی شکل گرفته میباشد. این تأثیر آغاز در امر انتخاب موضوعات و بعد از آن در طریقها پک پذیرایی ترحیم مشهد از نگاه هیبت وصورت و بزرگی تصویر بود. نكته آن میباشد كه روح اهل ایران بازدارنده از رسوخ تام و تک تک حوالت هنری نگارگری غربی در اثرها آن ها گردیده میباشد. از اینجا بعضا معتقدند كه ایرانیان هیچوقت نتوانستند بهاهای غربی اروپایی را به استعداد آنچنان كه لایق میباشد، هضم و جذب كنند. به همین جهت، در تصویرگری كتاب هیچ گاه از معیارهای زیباییشناسی اسلامی و اهل ایران تاریخی تخطی نكردند و این ابداعات صرفا به اثر ها نو تصویری مربوط میشد. درحقیقت، طرزهای كهن تذهیب و نقاشی مقدس و غیرقابلتصرّف از دانا اسلامی تلقی میشد، هرچند قدری اقتدار فنی اثر ها تنزل میكرد. به اعتقاد و باور بخش اعظمی، دگرگونی در تصویرگری اهل ایران از اثر ها محمدی نقاش فرزند پاد شاه محمد در نصفهی دوم قرن دهم هجری استارت میگردد. وی تصاویر دهاتی و برزگری و عامه را به نحوی جدید ارائه كرده میباشد. وضع و اوضاع روستایی و مناظر طبیعی در پردههای نگارگری وی متحول گردیده و جنبهی اینجهانی یافته میباشد. او خط مشورسم مقدس ورژنهای خطی را نفی میكند. همین دیدگاه میباشد كه با ظهور نقاش تبارک صفوی، یعنی رضا عباسی متحول میگردد و به رتبهی اعلای ترقی و بسط می رسد. درهرحال، هنر نگارگری اروپایی در نصفهی قرن یازدهم هجری/هفدهم میلادی و در قرن ۱۲ه / ۱۸ میلادی تأثیری آحاد در طریق روال نگارگری رضا عباسی ساخت و ساز كرده میباشد. در سرویس این مدرس، شاگردانی بودند كه به نحوه و سبك وی اخلاق مینمودند. اساسیخیس از کلیهی آنها مشخص مصوّر بود كه در نصفهی دوم قرن یازدهم و سالهای اول قرن آجل كار میكرد. فرمان روا عباس دوم پاداش و مروج روال نگارگری غرب و فوتوفن فیسكشی اروپایی بود. ازجمله وی محمد فرصت نقاش را به اروپا ارسال کرد تا در آنجا هنر خویش را تكمیل كند. وی كه فوت و فن اروپایی را در ایتالیا فراگرفته بود، به فضای امروزی مسیحی بعد از ظهر متأخر رنسانس رغبت یافت و به تصویركردن خانوادهی مقدس، قدیسان و كشیشها و ملائکه و دیگر مناظر مسیحی پرداخت. با این اوصاف، قرن دهم و یازدهم بایستی استارت تحولی سنجیده در نگارگری اهل ایران تلقی خواهد شد، امّا این تحولی مثبت به دگرگونی منفی و فقطً تقلیدی از فضای فرهنگ غربی تبدیل شد؛ به نحوی كه رویهورسم نگارگری اسلامی را از روشهای هنری فرهنگ وتمدن مسلط غربی كه در کشورایران مستولی میشد، مستقل كرد. به اینترتیب، بهواسطهی نفوذ اروپاییان و تحولات سیاسی كه بر تاثیر حضور آن ها در جمهوری اسلامی ایران فیس نمود، نگارگری و هنر جمهوری اسلامی ایران رویه نیستی و اضمحلال را پیمود و به هنری لبهای تبدیل شوید. از همین لحاظ میباشد كه در سراسر قرن ۱۲ هجری/۱۸ میلادی و نیز قرن سیزدهم/۱۹ میلادی تاثیر شایان ذكری در هنر اسلامی جز كپیها و تقلیدهای ناقص نمی بینیم. آنچه دراین عصری فترت جاری ساختن یافته، نگارگریهای رنگروغنی و پردههای تبارک میباشد كه صنعت و رنگِ اروپایی آنان زیادتر از صنعت و صبغهی اهل ایران به حیث می رسد. اکنون پس از این تفصیل مختصر از سیر انحطاطی هنر اسلامی، بهخصوص هنر نقاشی به مثابهی نمایندهی تجسمی آن، بیآنكه از هنر معماری و نمایشی و بهویژه ادبیات غافل مانیم ــ كه این سه در قرن سیزدهم اسلامی فروپاشی و اضمحلال كامل خویش را آشكار كردهاند ــ می بایست به اصل هنر اسلامی بازگردیم كه در یکسری سوال اصلی آغازین به طرح آن ها پرداختیم.ماهیت و نام و نشان هنر اسلامی و ممیزات آن
هنر اسلامی درواقع هنری میباشد كه نتایج تفكر و طریقه فقاهتی مسلمانها در مواجه آن با اثرها هنری بیگانگانی میباشد كه هنر آنان درضمن فتوحات اسلامی تسخیر و تصرّف گردیده و کم کم در حكم مواد در شکل و روح هنری اسلامی هضم و جذب گردیدهاند. قرآن و احادیث معصومان اسلامی اول طرق کیفیت تخیل و تفكر در امر فقیه وجود و تمثّل معنویت اسلامی را در عرصهی خیال و خاطر به آدمی فراگرفت. اما درین فی مابین بودند هنرهایی كه ابتدا جذب دانا اسلامی نمیشدند مانند آنچه در نگارگری و هنرهای تجسمی یونانی و مسیحی، هندوـ بودایی میبینیم. در حالی كه تجسم الوهیت درین هنرها امری مقدس و اصیل تلقی می شد، در تعلیمات اسلامی اینگونه تصویری حرام و غیرمباح شمرده میشد. درحقیقت، نگارگری و تصویر کارها غیبی و جاندار در دانا اسلامی به واسطهی تعبیرات معصومانه و فقهی حرمت یافته و ممنوع بود. امّا این هنرها و فوت و فن شرقی و غربی به مسلمانها جدیدتشرفپیداكرده به اسلام به ارث رسیده بود. اسلام از مسلمان ها میخواست كه از پیروی طبیعت جاندار چونان بتان جلوگیری كنند. مسلمانها خیر فقط از هنرهای نقاشی دست نكشیدند، بلكه كوشیدند با اختراع سیرتکاملای زیباییشناسی اسلامی از تصوّر طبیعتانگارانه یونانیـ بیزانسیوار اجتناب كرده، طرق نویی را برای تجربیاتی هنری بیازمایند. این زیباییشناسی با اقتباس مستمر مواد تجسمی از بیگانگان با روح و بینشی اسلامی، ابداعات بیسوابقای در هنر جهانی پیدا آورد كه کشورهای همسایه نیز از طریقهای آن اقتباس كردند چنان كه آن را در گوتیك میانالمللی معماری و نگارگری مسیحی می بینیم.
به اطمینان توماس آرنولد در كتاب نگارگری در اسلام تأثیر هنر غربی در نگارگری اهل ایران بطئی و به كندی شکل گرفته میباشد. این تأثیر آغاز در امر انتخاب موضوعات و بعد از آن در طریقها پک پذیرایی ترحیم مشهد از نگاه هیبت وصورت و بزرگی تصویر بود. نكته آن میباشد كه روح اهل ایران بازدارنده از رسوخ تام و تک تک حوالت هنری نگارگری غربی در اثرها آن ها گردیده میباشد. از اینجا بعضا معتقدند كه ایرانیان هیچوقت نتوانستند بهاهای غربی اروپایی را به استعداد آنچنان كه لایق میباشد، هضم و جذب كنند. به همین جهت، در تصویرگری كتاب هیچ گاه از معیارهای زیباییشناسی اسلامی و اهل ایران تاریخی تخطی نكردند و این ابداعات صرفا به اثر ها نو تصویری مربوط میشد. درحقیقت، طرزهای كهن تذهیب و نقاشی مقدس و غیرقابلتصرّف از دانا اسلامی تلقی میشد، هرچند قدری اقتدار فنی اثر ها تنزل میكرد. به اعتقاد و باور بخش اعظمی، دگرگونی در تصویرگری اهل ایران از اثر ها محمدی نقاش فرزند پاد شاه محمد در نصفهی دوم قرن دهم هجری استارت میگردد. وی تصاویر دهاتی و برزگری و عامه را به نحوی جدید ارائه كرده میباشد. وضع و اوضاع روستایی و مناظر طبیعی در پردههای نگارگری وی متحول گردیده و جنبهی اینجهانی یافته میباشد. او خط مشورسم مقدس ورژنهای خطی را نفی میكند. همین دیدگاه میباشد كه با ظهور نقاش تبارک صفوی، یعنی رضا عباسی متحول میگردد و به رتبهی اعلای ترقی و بسط می رسد. درهرحال، هنر نگارگری اروپایی در نصفهی قرن یازدهم هجری/هفدهم میلادی و در قرن ۱۲ه / ۱۸ میلادی تأثیری آحاد در طریق روال نگارگری رضا عباسی ساخت و ساز كرده میباشد. در سرویس این مدرس، شاگردانی بودند كه به نحوه و سبك وی اخلاق مینمودند. اساسیخیس از کلیهی آنها مشخص مصوّر بود كه در نصفهی دوم قرن یازدهم و سالهای اول قرن آجل كار میكرد. فرمان روا عباس دوم پاداش و مروج روال نگارگری غرب و فوتوفن فیسكشی اروپایی بود. ازجمله وی محمد فرصت نقاش را به اروپا ارسال کرد تا در آنجا هنر خویش را تكمیل كند. وی كه فوت و فن اروپایی را در ایتالیا فراگرفته بود، به فضای امروزی مسیحی بعد از ظهر متأخر رنسانس رغبت یافت و به تصویركردن خانوادهی مقدس، قدیسان و كشیشها و ملائکه و دیگر مناظر مسیحی پرداخت. با این اوصاف، قرن دهم و یازدهم بایستی استارت تحولی سنجیده در نگارگری اهل ایران تلقی خواهد شد، امّا این تحولی مثبت به دگرگونی منفی و فقطً تقلیدی از فضای فرهنگ غربی تبدیل شد؛ به نحوی كه رویهورسم نگارگری اسلامی را از روشهای هنری فرهنگ وتمدن مسلط غربی كه در کشورایران مستولی میشد، مستقل كرد. به اینترتیب، بهواسطهی نفوذ اروپاییان و تحولات سیاسی كه بر تاثیر حضور آن ها در جمهوری اسلامی ایران فیس نمود، نگارگری و هنر جمهوری اسلامی ایران رویه نیستی و اضمحلال را پیمود و به هنری لبهای تبدیل شوید. از همین لحاظ میباشد كه در سراسر قرن ۱۲ هجری/۱۸ میلادی و نیز قرن سیزدهم/۱۹ میلادی تاثیر شایان ذكری در هنر اسلامی جز كپیها و تقلیدهای ناقص نمی بینیم. آنچه دراین عصری فترت جاری ساختن یافته، نگارگریهای رنگروغنی و پردههای تبارک میباشد كه صنعت و رنگِ اروپایی آنان زیادتر از صنعت و صبغهی اهل ایران به حیث می رسد. اکنون پس از این تفصیل مختصر از سیر انحطاطی هنر اسلامی، بهخصوص هنر نقاشی به مثابهی نمایندهی تجسمی آن، بیآنكه از هنر معماری و نمایشی و بهویژه ادبیات غافل مانیم ــ كه این سه در قرن سیزدهم اسلامی فروپاشی و اضمحلال كامل خویش را آشكار كردهاند ــ می بایست به اصل هنر اسلامی بازگردیم كه در یکسری سوال اصلی آغازین به طرح آن ها پرداختیم.ماهیت و نام و نشان هنر اسلامی و ممیزات آن
هنر اسلامی درواقع هنری میباشد كه نتایج تفكر و طریقه فقاهتی مسلمانها در مواجه آن با اثرها هنری بیگانگانی میباشد كه هنر آنان درضمن فتوحات اسلامی تسخیر و تصرّف گردیده و کم کم در حكم مواد در شکل و روح هنری اسلامی هضم و جذب گردیدهاند. قرآن و احادیث معصومان اسلامی اول طرق کیفیت تخیل و تفكر در امر فقیه وجود و تمثّل معنویت اسلامی را در عرصهی خیال و خاطر به آدمی فراگرفت. اما درین فی مابین بودند هنرهایی كه ابتدا جذب دانا اسلامی نمیشدند مانند آنچه در نگارگری و هنرهای تجسمی یونانی و مسیحی، هندوـ بودایی میبینیم. در حالی كه تجسم الوهیت درین هنرها امری مقدس و اصیل تلقی می شد، در تعلیمات اسلامی اینگونه تصویری حرام و غیرمباح شمرده میشد. درحقیقت، نگارگری و تصویر کارها غیبی و جاندار در دانا اسلامی به واسطهی تعبیرات معصومانه و فقهی حرمت یافته و ممنوع بود. امّا این هنرها و فوت و فن شرقی و غربی به مسلمانها جدیدتشرفپیداكرده به اسلام به ارث رسیده بود. اسلام از مسلمان ها میخواست كه از پیروی طبیعت جاندار چونان بتان جلوگیری كنند. مسلمانها خیر فقط از هنرهای نقاشی دست نكشیدند، بلكه كوشیدند با اختراع سیرتکاملای زیباییشناسی اسلامی از تصوّر طبیعتانگارانه یونانیـ بیزانسیوار اجتناب كرده، طرق نویی را برای تجربیاتی هنری بیازمایند. این زیباییشناسی با اقتباس مستمر مواد تجسمی از بیگانگان با روح و بینشی اسلامی، ابداعات بیسوابقای در هنر جهانی پیدا آورد كه کشورهای همسایه نیز از طریقهای آن اقتباس كردند چنان كه آن را در گوتیك میانالمللی معماری و نگارگری مسیحی می بینیم.

چگونه بهترین پک پذیرایی برای مراسم ترحیم را انتخاب کنیم؟