در حین تاریخ آدم و در همگی جامعه ها انسانی، «دستوردادن» و «دستوربردن» وجود داشته میباشد.[۱۴] در نظامهای سنتی قبل، مرز و بوم قلمرویی بود که قاضی فتح می کرد یا این که به ارث پک پذیرایی ترحیم مشهد می برد و تاهنگامیکه قدرت مراقبت آن را داشت، از آن وی بود و عموم آن میهن نیز مطیع و رعیت وی بودند.[۱۵] در توجیه توان سیاسی، دو عقیده عام و پر اسم و رسم وجود داراست:
عقیده خدایی و مابعدالطبیعه توان؛
عقیده اجتماعی اقتدار.[۱۶]
خاستگاه الهی اقتدار، سوابقای به عمر فکر سیاسی داراست؛ چنانکه در قول عتیق دربارهٔ گزینش، انتصاب، خلع و حتی نابودی فرمانروایان از جانب معبود، اشارههایی وجود داراست.[۱۷] بینش دوم نیز از پیشینهای زمانبر در تاریخ شامل است و سوابق دموکراسی یا این که حرف از واگذاری حکومت به عموم، در کشورهایی مانند کشور ایران باستان، چین و هند به صدها سال قبل از به دنیا آمدن مسیح(ع) بازمیخواهد شد.[۱۸] رویش این درنگ در اروپا، در سده یازدهم میلادی شروع شد و از سده شانزدهم به آن گاه، تایید بزرگای یافت.[۱۹] قرآن مهربان حکومت را اصولا، از آن پروردگار می داند[۲۰] و خدا این حق را به پیامبران تعالی ازجمله ابراهیم(ع)،[۲۱] داوود(ع)[۲۲] و حضرت محمد(ص)[۲۳] واگذار نموده است. فرستاده اکرم(ص) بعداز مهاجرت به مدینه و تدوین نظامطومار (قولطومار) فی مابین قبایل متعدد مهاجر و انصار، به تشکیل اولیه دولت در اسلام مبادرت کرد.[۲۴]
امامخمینی تشکیل حکومت اسلامی و اینکه اسلام بایستی حکومت نماید خیر غیر اسلام را درنگ و تفکر جدیدای نمیدانست و بر این اعتقاد و باور بود که اینگونه تفکرای از صدر اسلام مطرح بوده، البته غفلت مسلمان ها از مصالح خویش و دستهای استعمار در سدههای اخیر موجب شد که اینگونه آرمانی مطرح نشود.[۲۵] وی که حکومت پیامبر خداوند(ص) و حتی گزینش جانشین فرستاده(ص) را به دستور آفریدگار و دارنده ریشه الهی میداند، اعتقاد دارد هواهای نفسانی بازدارنده تشکیل حکومت حق اسلامی بعداز درگذشت آن حضرت شد و با انحرافی که صورت گرفت، مسئله تشکیل حکومت اسلامی جز در روزگار کوتاه حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) از در بین رفت و بعداز آن با حکم کننده شدن معاویه، حکومت از شکل اسلامی خویش بیرون و به صورت سلطنتی و شاهنشاهی درآمد و به همین استدلال عموم نمیدانند معنای حکومت اسلامی چیست.[۲۶]
بنابر اعتقاد و باور شیعه ها، امامت و خلافت، حقاهل بیت(ع) میباشد (ملاحظه کنید: امامت) و در بعد از ظهر غایب بودن، این مسئولیت به پارساترین شخص جامعه یعنی عالم جامع وضعیت واگذار گردیدهاست.[۲۷] صورت این حکومت از دید امامخمینی، در حال حاضر جمهوری اسلامی و بر مبنا ولایت عالم میباشد (ملاحظه کنید: ولایت دانا) و تمامی عناصر این نوع از حکومت، با رأی و لحاظ عموم، بهطور بدون واسطه یا این که غیر بی واسطه، گزینش می شوند. وی مبتنی بر آموزههای فقاهتی و تمدن قرآنی، حکومت و امامت را امانتی بهشمار آورده که می بایست به اشخاص دارنده صلاحیت و استعداد واگذار خواهد شد.[۲۸] وی بر پایه ی گفتار و اخلاق و رفتار امیرالمؤمنین(ع)، قیمت حکومت را در اجرای احکام اسلامی و برقراری نظام عادلانه میداند.[۲۹]
بایستگی حکومت اسلامی
حکومت بایستگی جامعه بشری میباشد.[۳۰] علی(ع) هر جامعهای را ناگزیر از داشتن قاضی درستکار یا این که بدکار دانسته میباشد، تا در پرتو حکومت وی، به کارها مالی، نزاع با معاندان، ایمنساختن رویهها و ستاندن حق ناتوان از حاذق پرداخته خواهد شد[۳۱]؛ بدین ترتیب وجود حکومت و دستگاه ایفا و اداره در جامعه، ضروری و مایحتاج شمرده گردیده[۳۲] و حتی به فرض ستمکاربودن آن، بر داد و فریاد و فتنه برتری داراست[۳۳]؛ چون جامعه مستلزم ضابطه میباشد و ضابطه نیز اجراکننده می خواهد.[۳۴] از سوی دیگر، ازآنجاکه امامخمینی معتقد به رابطه تنگاتنگ آئین و سیاست میباشد،[۳۵] همت مسلمانها بهویژه عالمان برای تشکیل حکومت اسلامی را ضروری میداند و خویش برای صورتگیری اینگونه حکومتی سعی میکرد.[۳۶]
با اعتنا به اعتقاد و باور به جامعیت آیین اسلام، مذهبها اسلامی دراین نکته واقعه حیث دارا هستند که احکام اسلام، مخصوص به احکام عبادی و آداب شخصی وجود ندارد و برای کلیه نیازهای بشر در مجموع فرآیند معاش شخصی و اجتماعی، از معارف و کردار گرفته تا اقتصاد و سیاست حکم و ضابطه مترقی اوضاع نموده است[۳۷] و چنانکه امامخمینی تأکید نموده است صرف وجود احکام و گروهای از مقررات و ذکر آن برای اصلاح جامعه و به روزی انسان کفاف نمیدهد، بلکه می بایست این ضوابط به مرحله انجام گذارده شوند که در اسلام با ساخت و ساز حکومت اسلامی و نصب «خلیفه» و «البته فرمان»، این قضیه هم پیشبینی گردیدهاست.[۳۸] افزون بر این، در نگاه وی اموری همانند تأکید نشانهها و احادیث بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی،[۳۹] ماهیت احکام اسلام و خصوصیتهایی زیرا جامعیت و جهانیبودن آن،[۴۰] نیاز بخش اعظمی از ضوابط اسلام مانند ضوابط جزایی در مرحله اعمال به حکومت،[۴۱] بایستگی استمرار اجرای احکام اسلام،[۴۲] انتخاب خلیفه و جانشین از سوی نبی(ص)[۴۳] و بایستگی استقرار نظام سیاسی مشروع و از فی مابینبردن اثرها طاغوت از جامعه[۴۴] را میقدرت مهم ترین دلایل لزوم تشکیل حکومت در زمانه فرستاده خداوند(ص) و بعد از آن برشمرد.
از سوی دیگر، لزوم اجرای احکام که تشکیل حکومت فرستاده خداوند(ص) را مورد نیاز آورده، فقط مختص مجال حیات آن حضرت وجود ندارد و بعداز درگذشت وی نیز ادامه داراست.[۴۵] سیره اجتماعی ـ سیاسی پیامبر آفریدگار(ص) نیز شایسته ترین گواه بر عنایت و لزوم وجود حکومت در جامعه اسلامی میباشد.[۴۶] از لحاظ متفکران اسلامی، سیره نبی(ص) در اجرای قانون ها، برقراری نظام اسلامی، اداره جامعه، قضاوت و نصب حاکم، پست کردن والی و سفیر به بخشها و کشورهای متفاوت،[۴۷] عقد قراردادها و عهد و پیمانها[۴۸] و توده زکات، خراج، غنیمتها و مصرف آن ها در جاهای معلوم،[۴۹] فرماندهی سپاه و نصب فرماندهان لشکر[۵۰] بر بایستگی تشکیل حکومت اسلامی مدرک می دهند.[۵۱]
در حین تاریخ آدم و در همگی جامعه ها انسانی، «دستوردادن» و «دستوربردن» وجود داشته میباشد.[۱۴] در نظامهای سنتی قبل، مرز و بوم قلمرویی بود که قاضی فتح می کرد یا این که به ارث پک پذیرایی ترحیم مشهد می برد و تاهنگامیکه قدرت مراقبت آن را داشت، از آن وی بود و عموم آن میهن نیز مطیع و رعیت وی بودند.[۱۵] در توجیه توان سیاسی، دو عقیده عام و پر اسم و رسم وجود داراست:
عقیده خدایی و مابعدالطبیعه توان؛
عقیده اجتماعی اقتدار.[۱۶]
خاستگاه الهی اقتدار، سوابقای به عمر فکر سیاسی داراست؛ چنانکه در قول عتیق دربارهٔ گزینش، انتصاب، خلع و حتی نابودی فرمانروایان از جانب معبود، اشارههایی وجود داراست.[۱۷] بینش دوم نیز از پیشینهای زمانبر در تاریخ شامل است و سوابق دموکراسی یا این که حرف از واگذاری حکومت به عموم، در کشورهایی مانند کشور ایران باستان، چین و هند به صدها سال قبل از به دنیا آمدن مسیح(ع) بازمیخواهد شد.[۱۸] رویش این درنگ در اروپا، در سده یازدهم میلادی شروع شد و از سده شانزدهم به آن گاه، تایید بزرگای یافت.[۱۹] قرآن مهربان حکومت را اصولا، از آن پروردگار می داند[۲۰] و خدا این حق را به پیامبران تعالی ازجمله ابراهیم(ع)،[۲۱] داوود(ع)[۲۲] و حضرت محمد(ص)[۲۳] واگذار نموده است. فرستاده اکرم(ص) بعداز مهاجرت به مدینه و تدوین نظامطومار (قولطومار) فی مابین قبایل متعدد مهاجر و انصار، به تشکیل اولیه دولت در اسلام مبادرت کرد.[۲۴]
امامخمینی تشکیل حکومت اسلامی و اینکه اسلام بایستی حکومت نماید خیر غیر اسلام را درنگ و تفکر جدیدای نمیدانست و بر این اعتقاد و باور بود که اینگونه تفکرای از صدر اسلام مطرح بوده، البته غفلت مسلمان ها از مصالح خویش و دستهای استعمار در سدههای اخیر موجب شد که اینگونه آرمانی مطرح نشود.[۲۵] وی که حکومت پیامبر خداوند(ص) و حتی گزینش جانشین فرستاده(ص) را به دستور آفریدگار و دارنده ریشه الهی میداند، اعتقاد دارد هواهای نفسانی بازدارنده تشکیل حکومت حق اسلامی بعداز درگذشت آن حضرت شد و با انحرافی که صورت گرفت، مسئله تشکیل حکومت اسلامی جز در روزگار کوتاه حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) از در بین رفت و بعداز آن با حکم کننده شدن معاویه، حکومت از شکل اسلامی خویش بیرون و به صورت سلطنتی و شاهنشاهی درآمد و به همین استدلال عموم نمیدانند معنای حکومت اسلامی چیست.[۲۶]
بنابر اعتقاد و باور شیعه ها، امامت و خلافت، حقاهل بیت(ع) میباشد (ملاحظه کنید: امامت) و در بعد از ظهر غایب بودن، این مسئولیت به پارساترین شخص جامعه یعنی عالم جامع وضعیت واگذار گردیدهاست.[۲۷] صورت این حکومت از دید امامخمینی، در حال حاضر جمهوری اسلامی و بر مبنا ولایت عالم میباشد (ملاحظه کنید: ولایت دانا) و تمامی عناصر این نوع از حکومت، با رأی و لحاظ عموم، بهطور بدون واسطه یا این که غیر بی واسطه، گزینش می شوند. وی مبتنی بر آموزههای فقاهتی و تمدن قرآنی، حکومت و امامت را امانتی بهشمار آورده که می بایست به اشخاص دارنده صلاحیت و استعداد واگذار خواهد شد.[۲۸] وی بر پایه ی گفتار و اخلاق و رفتار امیرالمؤمنین(ع)، قیمت حکومت را در اجرای احکام اسلامی و برقراری نظام عادلانه میداند.[۲۹]
بایستگی حکومت اسلامی
حکومت بایستگی جامعه بشری میباشد.[۳۰] علی(ع) هر جامعهای را ناگزیر از داشتن قاضی درستکار یا این که بدکار دانسته میباشد، تا در پرتو حکومت وی، به کارها مالی، نزاع با معاندان، ایمنساختن رویهها و ستاندن حق ناتوان از حاذق پرداخته خواهد شد[۳۱]؛ بدین ترتیب وجود حکومت و دستگاه ایفا و اداره در جامعه، ضروری و مایحتاج شمرده گردیده[۳۲] و حتی به فرض ستمکاربودن آن، بر داد و فریاد و فتنه برتری داراست[۳۳]؛ چون جامعه مستلزم ضابطه میباشد و ضابطه نیز اجراکننده می خواهد.[۳۴] از سوی دیگر، ازآنجاکه امامخمینی معتقد به رابطه تنگاتنگ آئین و سیاست میباشد،[۳۵] همت مسلمانها بهویژه عالمان برای تشکیل حکومت اسلامی را ضروری میداند و خویش برای صورتگیری اینگونه حکومتی سعی میکرد.[۳۶]
با اعتنا به اعتقاد و باور به جامعیت آیین اسلام، مذهبها اسلامی دراین نکته واقعه حیث دارا هستند که احکام اسلام، مخصوص به احکام عبادی و آداب شخصی وجود ندارد و برای کلیه نیازهای بشر در مجموع فرآیند معاش شخصی و اجتماعی، از معارف و کردار گرفته تا اقتصاد و سیاست حکم و ضابطه مترقی اوضاع نموده است[۳۷] و چنانکه امامخمینی تأکید نموده است صرف وجود احکام و گروهای از مقررات و ذکر آن برای اصلاح جامعه و به روزی انسان کفاف نمیدهد، بلکه می بایست این ضوابط به مرحله انجام گذارده شوند که در اسلام با ساخت و ساز حکومت اسلامی و نصب «خلیفه» و «البته فرمان»، این قضیه هم پیشبینی گردیدهاست.[۳۸] افزون بر این، در نگاه وی اموری همانند تأکید نشانهها و احادیث بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی،[۳۹] ماهیت احکام اسلام و خصوصیتهایی زیرا جامعیت و جهانیبودن آن،[۴۰] نیاز بخش اعظمی از ضوابط اسلام مانند ضوابط جزایی در مرحله اعمال به حکومت،[۴۱] بایستگی استمرار اجرای احکام اسلام،[۴۲] انتخاب خلیفه و جانشین از سوی نبی(ص)[۴۳] و بایستگی استقرار نظام سیاسی مشروع و از فی مابینبردن اثرها طاغوت از جامعه[۴۴] را میقدرت مهم ترین دلایل لزوم تشکیل حکومت در زمانه فرستاده خداوند(ص) و بعد از آن برشمرد.
از سوی دیگر، لزوم اجرای احکام که تشکیل حکومت فرستاده خداوند(ص) را مورد نیاز آورده، فقط مختص مجال حیات آن حضرت وجود ندارد و بعداز درگذشت وی نیز ادامه داراست.[۴۵] سیره اجتماعی ـ سیاسی پیامبر آفریدگار(ص) نیز شایسته ترین گواه بر عنایت و لزوم وجود حکومت در جامعه اسلامی میباشد.[۴۶] از لحاظ متفکران اسلامی، سیره نبی(ص) در اجرای قانون ها، برقراری نظام اسلامی، اداره جامعه، قضاوت و نصب حاکم، پست کردن والی و سفیر به بخشها و کشورهای متفاوت،[۴۷] عقد قراردادها و عهد و پیمانها[۴۸] و توده زکات، خراج، غنیمتها و مصرف آن ها در جاهای معلوم،[۴۹] فرماندهی سپاه و نصب فرماندهان لشکر[۵۰] بر بایستگی تشکیل حکومت اسلامی مدرک می دهند.[۵۱]

پک پذیرایی ترحیم مشهد برای مراسم ختم در مسجد؛ چه ترکیبی مناسبتر است؟